چرا باید نماز بخوانیم؟

چرا بايد خدا را عبادت كنيم؟ و چرا اين عبادت حتما بايد بصورت نماز باشد؟ مگر نماز چه ويژگي‌هايي دارد؟

نماز و اسرار تربيتي آن

 • نماز موجب ياد خداست:

ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مي‏باشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما مي‏گذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال مي‏بخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن مي‏شود.

انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نمي‏انديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نمي‏شناسد و اين نماز است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مي‏اندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك مي‏سازد.

به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباه‏ناپذير آن مي‏باشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار نماز را ياد خدا معرفي مي‏كند: «اقم الصلوة لذكري؛ نماز را براي ياد من بپادار!» (1)

 • دوري از گناه:

نمازگزار ناچار است كه براي صحت و قبولي نماز خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار مي‏رود، مانند آب وضو و غسل، جامه‏اي كه با آن نماز مي‏گزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مي‏شود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به نماز به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد.

گويا آيه زير به همين نكته اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي‏دارد.» (2)

بالاخص اگر نمازگزار متوجه باشد كه شرط قبولي نماز در پيشگاه خداوند اين است كه نمازگزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب نمازگزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) مي‏فرمايد: نماز چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نمي‏شود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه نماز بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمي‏نشيند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه  مي‏تواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.

• نظافت و بهداشت:

از آنجا كه نمازگزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك مي‏كند.

 • انضباط و وقت‏شناسي:

نمازهاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقت‏شناسي كمك مؤثري مي‏كند.

بالاخص كه نمازگزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مي‏نمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز مي‏كند.

آثار فردي و تربيتي نماز به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه مي‏تواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد.


پي‏نوشت‏ها

1. سوره طه، آيه 14.

2. سوره عنكبوت، آيه 45.

منبع :http://www.namaz-salat.blogfa.com   

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 15:12  توسط س.کامل  | 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم

در روايات داريم كسي كه مدتي عبادت نكند،قلبش قسي مي شود.

از امام رضا عليه‌السلام سوال شد كه چرا نمازها در پنج نوبت خوانده مي شود و چرا در اين وقتها خوانده مي شود؟

حضرت به تفصيل جواب داد كه خداوند خواسته كه شروع و خاتمه كار با

ياد خدا باشد، مبادا كه قلب انسان قسي شود،يعني دل انسان بميرد.نماز صبح را وقتي

قرار داد كه انسان از خواب برمي خيزد و مي خواهد به سر كارش برود، يعني خاتمه

استراحت و خواب شب و شروع كار روز به ياد خدا باشد تا به وسيله آن خودش را

تنظيم كند،دلش و وجدانش را زنده نگه دارد و متوجه باشد كه خدايي هست و روز

جزايي و وظيفه‌اي و انسانيتي. نماز صبح اين مسايل را به ياد انسان مي آورد و

انسان را با حالت توجه به وظايف خودش سر كار مي فرستد. وقتي مار ظهر انسان تمام

شد و مي خواهد برگردد،خدا برايش برنامه نماز ظهر را گذاشته است.كه هنوز نهار

نخورده كارش را با نماز تمام كند.عصر هم با نماز عصر شروع مي كند و وقتي كه عصر تمام

شد، وقت نماز مغرب است كه كار عصرش را با نماز تمام كرده باشد.وقتي شام مي خورد و

مي خواهد استراحت كند، استراحتش را با نماز شروع كرده و كار روزش را با نماز ختم

كرده است.نماز وسيله زنده نگه داشتن قلب انسان است.همانطوري كه انسان براي بدنش

غذا تامين مي كند و وقتي مدتي كار كرد احتياج به غذا پيدا مي كند، وقتي كه انسان

مدتي با مردم سروكار داشته باشد،دوباره بايد ارتباطش را با خدا تجديد كند كه

خدا از يادش نرود.پس اساس تربيت در زنده شدن وجدان و زنده ماندن دل انسان است.

منبع: http://www.eteghadat.com
+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 15:9  توسط س.کامل  | 

سوال : چرا باید نماز رو عربی خوند ؟؟


الف)  نماز  یکی از قوانین اسلام است  و خواندن ان پس از مسلمان شدن فرد است  و مشخصه وقتی که شخصی خدا رو قبول کرد و به این نتیجه رسید که حضرت محمد (صلی الله علیه و اله ) به عنوان اخرین پیامبر الهی است و قبول اسلام را برای خود  تکلیف الهی  دانست  در اون صورت  دیگه بحث از جزئیات معنی و مفهومی نخواهد داشت چون نمی شه انسان اسلام رو قبول کنه اما احکامشو قبول نداشته باشه .روش عقلا هم همین است مثلا چنانچه به دکتری اعتماد پیدا نمودند  دیگه وقتی او نسخه ای را تجویز نمود  از او دیگه مواد تشکیل دهنده دارو ها و علت ترکیب اونها رو نمی پرسند بلکه  به صرف اعتماد به دستور او عمل می نمایند . در مورد بحث هم  اگر شخصی به خدا و اسلام اعتقاد   پیدا نموده و اعتماد کرد صرف دستور  اسلام کفایت می کند 
ب)
 اسلام تاکید بسیار زیادی بر عقل و تفکر  داشته و مسلمانان را به تفکر و تعقل دعوت نموده است  اما 
 1) آیا  عقل حکم نمی کند  انسان به حرف کسی که راه را از چاه می شناسد گوش فرا دهد ؟؟
 2) ایا عقل انسان  نمی گوید گوش فرا ندادن به سخن  شخص مطمئنی که راه را از چاه می شناسد و قابل اطمینان است  عین جهالت است ؟؟
3) آیا عقل انسان نمی گوید وقتی به علم و حکمت الهی  و رسالت حضرت ختمی مرتبت ایمان آوردی لازمه اش قبول احکام و قوانین اسلام است ؟؟  
لذا دنبال علت یک حکم بودن با  مشروط نمودن قبول یک حکم به دانستن علت ان متفاوت است ما مخالف تحقیق برای یافتن علل احکام الهی نیستیم و خود نیز در این راه تلاش می کنیم  اما  نیافتن دلیل و فلسفه حکمی رادلیل بر نداشتن علت نمی دانیم  چون به یقین برایمان ثابت شده است که واضع حکم  دارای علم ما فوق بشری است و هیچ کار بی حکمتی از او صادر نمی شود
ج) علی رغم اینکه مهم ترین دلیل اینگونه  احکام عمل نمودن به دستورات  خداوند تبارک و تعالی است اما دلایل محکمی نیز از دیدگاه برون دینی گاها در قران و یا روایات و یا از طرف علما بیان شده است که بزعم من هر منصفی با مطالعه اونها به حکمت بالای این گونه احکام اعتراف خواهد نمود  برای نمونه بنده پاسخی رو که مقاله ای مجزا به اون پرداخته ام رو خدمتتون تقدیم می کنم


سؤال: چرا باید نماز را به زبان عربی بخوانیم در صورتی که اکثر مردم معنی آن را نمی دانند و فقط به طور طوطی وار و حفظ شده تکرار می کنند و چرا نباید نماز را به زبان خویش بخوانیم به طوری که هر چه  می خوانیم بفهمیم ؟
اولاً: زبان عربی به شهادت آنها که اهل مطالعه در زبان های مختلف جهانند آنچنان زبان وسیعی است که می تواند ترجمان لسان وحی باشد و مفاهیم و ریزه کاری های سخنان خدا را بازگو کند، علاوه بر این، مسلم است که اسلام از جزیرة عربستان از یک کانون تاریکی و ظلمت و توحش و بربریت طلوع کرد. و در درجه اول می بایست مردم آن سامان را گرد خود جمع کند. آنچنان گویا و روشن باشد که آن افراد بی سواد و دور از علم و دانش را تعلیم دهد و در پرتو تعلیمش دگرگون سازد. البته قرآن با این زبان برای همه مردم جهان قابل فهم نیست (و به هر زبان دیگری بود نیز همین گونه بود) زیرا ما یک زبان جهانی که همة مردم دنیا آن را بفهمند نداریم ولی این مانع از آن نخواهد شد که سایر مردم جهان از ترجمة های آن بهره گیرند و یا از آن بالاتر، با آشنایی تدریجی با این زبان خود آیات را لمس کنند و مفاهیم وحی را از درون همین الفاظ درک نمایند.[1]
ثانیاً: خواندن نماز به عربی یکی از نشانه های جهانی بودن دین اسلام است، زیرا جمعیتی که در یک صف قرار می گیرند و در جبهة واحدی فعالیت می کنند ناگزیرند زبان واحدی داشته باشند و وحدت یک جمعیت بدون این قسمت مسلماً کامل نیست.
امروز عده ای از متفکران معتقدند تا
دنیا بصورت یک کشور درنیاید مردم جهان روی سعادت نخواهند دید و برای اینکه این موضوع جامة عمل به خود بپوشد، نقشه هایی طرح کرده اند و یکی از مواد برنامه آنها به وجود آوردن یک زبان بین المللی و جهانی است.
خلاصه اینکه خواندن نماز به یک زبان از طرف تمام مسلمانان رمز وحدت و نشانه یگانگی مسلمانان است و با توجه به اینکه زبان عربی به اعتراف اهل فن یکی از وسیعترین و جامعترین زبانهای دنیا است، این حقیقت روشن تر می شود که: تمام فرق مسلمانان می توانند آن را به عنوان یک زبان بین المللی بشناسد و از آن به منظور حسن تفاهم و همبستگی اسلامی استفاده کنند.[2]
ثالثاً: خواندن نماز به یک صورت معین آن را از دست برد تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بی اساس، که بر اثر مداخله افراد غیر وارد، هنگام ترجمة آن به زبانهای دیگر رخ می دهد نگاه می دارد و به این وسیله روح این عبادت اسلامی محفوظ تر می ماند، منتها بر هر مسلمانی لازم است به قدر توانائی با زبان دینی خود آشنا باشد و بداند با خدای خود چه می گوید؟ و اتفاقاً یاد گرفتن ترجمه نماز که در یک صفحه کتاب خلاصه می شود به قدری ساده و آسان است که ممکن است آن را در یک ساعت (برای تمام عمر) یاد گرفت.
همانطور که می دانیم مسئله توحید و  یگانگی در تمام اصول و فروع اسلام یک زیر بنای اساسی محسوب می گردد،
و نماز به سوی قبله واحد و در اوقات معین و به یک زبان مشخص، نمونه ای از این وحدت است.
اگر به هنگام مراسم حج در مکه باشیم و نماز جماعتی را که صدها هزار نفر از نژادها و ملیتهای مختلف از سراسر جهان در آن شرکت می جویند و همه با هم می گویند: الله اکبر ... مشاهده کنیم آنگاه عظمت و عمق این دستور آشنا می شویم که اگر هر یک این جمله روح پرور یا سایر اذکار نماز را با زبان محلی خود می گفت چه هرج و مرج زشتی در آن روی می داد.
رابعاً علاوه بر اینکه طبق فتوای بعضی از مراجع عظام تقلید، در قنوت دعا کردن، به غیر زبان عربی نیز جایز است.[3]
سخن گفتن با خداوند ارتباط برقرار کردن با حقیقت عالم منحصر به نماز نیست، بلکه در هر حالی که دوست داشته باشی با او ارتباط پیدا کنی، می توانی، لکن چون نماز و عبادت، آداب خاصی دارد که اگر آنها رعایت نشود، آن عمل مورد قبول واقع نمی شود؛ لذا انسان باید همین طور که دستور داده نماز را به عربی بخواند. به عنوان یک نکتة کلیباید بگویم چرائی در احکام در صورتی مفید است که علت آن در کلام خداوند یا اولیاء او (معصومین ـ علیهم السّلام ـ) ذکر شده باشد و الا انسان به جز خسته کردن خویش ثمرة دیگری نخواهد برد چرا که از این گونه (چراها) در همة احکام  می توان بیان کرد
[1]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، ج 9، ص 299.
[2]. آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله سبحانی. پرسشها و پاسخ ها، ص 57.
[3]. بنی هاشمی خمینی، توضیح المسائل مراجع، دفتر انتشارات اسلامی، ج 1، ص 627


سوالات دیگر در زمینه بحث :
چرا انسان برای نماز خواندن باید مجبور باشد وقت خود را صرف کرده و  زبان عربی را یاد بگیرد  ؟
 یاد گرفتن ترجمه  نماز اونقدر ساده است که من  پیرمردان  و پیر زنان بی سواد زیادی را دیده ام که ترجمه ان را بصورت کامل بلد هستند  و در نیازی به فکر و تامل   جهت به خاطر اوردن ندارند  با سواد ها که جای خود دارد  خیلی طول بکشه نیم ساعته فول هستند و نیازی به فرا گرفتن کامل زبان عربی وجود ندارد
  آیا ارتباط بنده با خدا فقط با زبان عربی امکان دارد ؟ 
 خیر ، اسلام نمی گه که همیشه با زبان عربی با خدا صحبت کنیم  و ما می تونیم در دعا هامون و حتی در قنوت نماز به زبان خودمون با خدا راز و نیاز کنیم  نماز یک برنامه روزانه است و از قضا مساله وحدت مسلمین  بواسطه اینکه  برنامه های انسان ساز اسلام منحصر به  فرد نمی شه  هم در اون لحاظ شده و حتی بگونه ایه که اصل اولیه در نماز  ، نماز جماعت می باشد  که البته اجازه نماز فرادا هم داده شده 
چرا باید  وقتی به اصول دین معتقد شدیم به لوازم ان هم پایبند باشیم ؟؟
شما فرض کنید  تابعیت کشوری رو قبول نموده اید یا اینکه به کشوری سفر کردید  وقتی که این مساله رو قبول کردید  دیگه نمی تونید بگید که من  پایبندی به قوانین این کشور رو قبول ندارم   البته ذکر این نکته لازمه که در قوانین کشور های مختلف امکان خطا وجود داره لذا اگر فرد بدون قبول فقط رفتارش را به گونه ای انجام دهد که نگویند خلاف می کند کفایت می کند و مشحصه که به علت همین نقص حق اعتراض به قوانین بشری محفوظه   اما در قوانینی که خداوند متعال تعیین نموده به هیچ وجه خطا راه نداره در نتیجه انسان باید با اعتقاد کامل جهت اطاعت از امر الهی دستورات خداوند تبارک و تعالی را عمل نماید
چرا در ادیان دیگر کتب اسمانیشون و نمازشون مثلا تورات رو به زبان محلی خودشون می خونند اما در اسلام به زبان عربی ؟ 
دانشمندان و مترجمان بزرگ زبان همیشه تاکید دارند که اگر می خواهیم  مطلبی را به صورت کامل درک کنیم  بهترین روش مطالعه  ان مطلب با زبان اصلی می باشد چون در ترجمه انتقال عین مفاهیم  ممکن نیست این سخن درباره نوشته های انسانها می باشد  چه رسد به قران که معجزه حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و اله ) می باشد لذا هر کس معتقد است که می توان نماز را به فارسی خواند از او ترجمه دقیق سوره حمد رو می خواهیم البته می دانیم که این کار اصلا عملی نیست چون قران بر خلاف تورات که بصورت زندگی نامه  سالیان سال پس از حضرت عیسی  نوشته شده  عین کلمات خداوند تبارک و تعالی است  و لذا  اگه  در نماز از ترجمه استفاده بشه  باید تمام زوایای  متن زبان اصلی لحاظ بشه  تا در بردارنده تمام مقصود باشه اگر شما توانستید مثلا سوره حمد را بگونه ای ترجمه کنی که  تمام  معنی کامل ان را در بر داشته باشد  بفرمایید تا ما هم استفاده کنیم
پاسخ شما در مورد این سوال به مسلمانی که اسلام را دین کامل نمی داند و قران را نیز قبول ندارد چیست ؟
اگر شخصی دین اسلام را دین کامل نداند و قران را نیز کلام خداوند نداند  او مسلمان نیست و ما به هیچ وجه به او نمی گوییم که نماز بخواند  چون نماز خواندن پس از پذیرش دین اسلام است  نه قبل از پذیرش ان
اگر قران برای عمل نمودن نازل شده پس چرا نباید از ترجمه ان استفاده کنیم ؟؟
 درست است که هدف از نزول قران عمل نمودن است اما در خواندن نماز دستور به قرائت به ان شکلی است که نازل شده است در غیر نماز هر شخص می تونه با هر ترجمه صحیحی از قران استفاده کرده و به ان عمل
کنه
شما که یکی از ادله عربی خوانده شدن نماز رو وجدت مسلمانان می دونید پس چرا مسلمانان وحدت ندارند ؟؟
در مورد احکام اسلام نمی توان با توجه به عملکرد افراد قضاوت نمود  اسلام یک برنامه کامل است که قوانین ان مکمل همدیگر هستند و عمل ننمودن به یک قسمت ان مشکلاتی را در قسمتهای دیگر هم بوجود می اورد اسلام هیچ کجا نگفته که مسلمانان به جان هم بیفتند  بلکه همیشه دعوت به اتحاد نموده است و اگر مسلمانان واقعا به اموزه های ان عمل کنند شاهد زندگی برادرانه بین مسلمین در همه جهان خواهیم بود  
نکته مهم :  روش بررسی انسان در مورد هر ایینی مانند بررسی علوم مختلف  باید منطقی  و با روش صحیح باشد شما نمی توانید قبل از یاد گرفتن جدول ضرب و جمع و تفریق  مستقیم برید قواعد  مشکل جبر و هندسه  را یاد بگیرید  بلکه باید قدم به قدم پیش برید تا اگر فردا گفتند 2ضدربدر 2 می شود 4 نگویید  چرا   در بررسی  هر ایین هم همینگونه است شما اول باید اصول ان را یاد بگیرید  و اگر در اصول اشکال دارید  همانجا مطرح کنید  و چنانچه اشکالی نداشتید  دیگه مثل  2 ضدربدر 2 مساویه 4 همه جا قبول داشته و در نتیجه  استدلالاتی که بر اساس اون هست رو  هم قبول داشته باشید
یا حق

منبع : http://naslejavan.parsiblog.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 14:18  توسط س.کامل  | 

چگونگی روزه در دین اسلام و مسیحیت

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون. (بقره/۱۸۰)

ادیان گوناگون در طی قرون متمادی ، هر یک راه و روش و آئین های خاصی را برای ارتقای روحی و روانی بر پیروان خود واجب دانسته اند. از جمله ی این آموزه های دینی روزه است که در ادیان، آئین ها و سرزمین های مختلف، شکل های گوناگون و گاه بسیار متفاوت به خود گرفته است.

به تصریح قرآن کریم، روزه بر پیروان ادیان آسمانی قبل از اسلام نیز واجب بوده است. اما تنها مسلمانان، مسیحیان و یهودیان نیستند که روزه می گیرند ، بلکه حتی آئین های غیرالهی نظیر بودیسم و هندوئیسم نیز روزه و ریاضت های جسمی را برای تربیت جسم و روح پیروان خود ضروری می دانند.

در مطلبی که از نظرتان می گذرد، چگونگی روزه و روزه داری در دین اسلام و مسیحیت، از دید یک فرد خارجی به اختصار مورد بررسی قرار گرفته است. امید آن داریم که با همیاری شما عزیزان، اینگونه مطالب به مرور ایام هر چه کامل تر و جامع تر گردد.

*اسلام ( ISLAM )

در آئین مقدس اسلام روزه جایگاه بسیار خاص و ویژه ای دارد و یکی از وسایل تقرب به خداست. دین اسلام که ۶۲۲ سال پس از میلاد مسیح توسط حضرت محمد (ص) در شهر مکه عرضه گردید، از جوان ترین و بزرگ ترین دین های دنیاست. مسلمان ها دین اسلام را مکمل دین ابراهیم ، داوود ، موسی و عیسی دانسته و پیامبرشان را خاتم انبیاء می دانند. قرآن کتاب مقدس مسلمانان است و ایشان در اجرای مسائل دینی از احادیث پیامبر و امامانشان سود می برند.


روزه در آئین اسلام

مسلمانان یک ماه تمام را روزه می گیرند. ماه رمضان نهمین ماه تقویم قمری مسلمانان است که در این ماه روزه واجب می باشد. این ماه یادآور نزول قرآن بر حضرت محمد(ص) است.

مسلمانان برای روزه گرفتن از شروع سحر(اذان صبح) تا غروب آفتاب(اذان مغرب)، از خوردن و آشامیدن اجتناب می کنند. همچنین مصرف دخانیات و داشتن رابطه ی زناشویی در زمان روزه داری حرام است.

روزه داری در این ماه واجب است، ولی مسلمانان در دیگر اوقات سال نیز به دلخواه می توانند روزه بگیرند.

*مسیحیت ( CHRISTIANITY )

مسیحیت حدود ۲۰۰۰ سال پیش، از دل یهودیت متولد شد. حضرت مسیح، پسر مریم مقدس که مورد آزار یهودیان هم وطن خود قرار گرفته بود، پیام جدیدی از خداوند متعال ارائه نمود. در طول سفرهای حضرت مسیح ۱۲ مُرید (که بعدها حواریون نام گرفتند) همراه وی بودند تا آموزه های دینی را از او بیاموزند. مسیح در دوران خود معجزه های زیادی بر مردم عرضه کرد تا آموخته هایش را ملموس تر سازد. از معروف ترین سخنان مسیح این است «همسایه ات را دوست بدار» و « طرف دیگر صورتت را بگردان »*.

مسیحیت فرقه های زیادی دارد که شاید به دلیل عدم تفاهم بر روی اصول دینی ، فرهنگ متفاوت مسیحیان و سلیقه های شخصی بوده است. گاهی تفاوت اعتقادی بین این فرقه ها آنقدر زیاد است که شاید هر کدام دین متفاوتی به نظر آیند.

فرقه های مسیحیت و روزه در آنها

آیین کاتولیک (CATHOLIC):

کاتولیک ها در روزهای چهارشنبه خاکستر «ASH WEDNESDAY» (اولین روز ایام روزه ی مسیحیان) و جمعه های ایام روزه «LENT»** و جمعه ی پاک «GOOD FRIDAY» روزه می گیرند و از خوردن گوشت خودداری می کنند. کاتولیک ها قرن های متمادی از خوردن این ماده غذایی در تمام جمعه ها منع شده بودند، اما از اواسط دهه ی ۱۹۶۰ خودداری از مصرف گوشت در جمعه های خارج از ایام روزه، به نظر محلی و شخصی افراد واگذار شد.

در روز چهارشنبه خاکستر و جمعه ی پاک ، خوردن دو وعده ی غذایی کوچک و یک وعده غذایی عادی جایز است، اما خوردن گوشت ممنوع است. در سایر جمعه های ایام روزه نیز مصرف هر نوع گوشتی حرام است. برای روزه های اختیاری در روزهای جمعه، برخی افراد به جای خودداری از غذا خوردن، ریاضت دیگری را برای تقرب در نظر می گیرند یا نماز مخصوصی را می خوانند.

هدف از این روزه کنترل هواهای نفسانی و ریاضت کشیدن برای بخشایش گناهان و همدردی با فقراست.

آیین ارتدوکس شرقی (EASTERN ORTHODOX) :

در این فرقه، دوره های متعددی برای روزه وجود دارد که شامل ایام روزه «LENT»، روزه های رسولان «APOSTELS»، روزه ی آسودن یا دورماسیون «DORMITION»، روزه ی تولد مسیح «NATIVITY» و روزه های دیگر است. هر چهارشنبه و جمعه، روزهای روزه به شمار می آیند به غیر از آنهایی که در هفته های خالی از روزه واقع می شوند.

در روزه این آیین به طور کلی مصرف گوشت، لبنیات و تخم مرغ ممنوع است. ماهی در برخی روزهای روزه ممنوع است و در بعضی روزها مجاز .

ارتدوکس ها به این دلیل روزه می گیرند که معتقدند پرهیز از شکم پروری، رحمت خدا را برای آنها به ارمغان می آورد.

آئین پروتستان (انجیلی) “PROTESTANT(EVANGELICAL)” :

روزه در این آیین، قانون جامعی ندارد ، بلکه به انتخاب و صلاحدید افراد، کلیساها، مؤسسات یا انجمن هاست.

برخی از افراد کلاً از مصرف غذا و نوشیدنی امتناع می کنند؛ بعضی دیگر فقط آب یا آب میوه می نوشند؛ یا اینکه فقط غذاهای مشخصی را می خورند و از غذاهای خاصی امتناع می کنند و با هر وسوسه ای مقابله می کنند.

هدف از روزه در این آیین ، تقویت روح یا به کرسی نشاندن یک سخن حق در جامعه مدنی یا سیاسی است.

فرقه ی پروتستانیسم (جریان اصلی) “PROTESTANT(MAINLINE)”:

روزه یک بخش اصلی در سنت این فرقه نیست، اما می توان با نظر انجمن ها، کلیساها، گروه ها و افراد روزه گرفت و نحوه ی آن براساس نظر خود فرد است.

پی نوشت :

* این جمله بدین معنی است که چون در زمان ظهور مسیحیت، یهودیان بسیار خشن و ستیزه جو شده بودند. حضرت مسیح مردم را دعوت به آرامش می کرد. از این رو از گفته های مسیح است که اگر کسی به صورت تو سیلی زد ، روی دیگر صورت خود را پیش بیاور و در صدد تلافی نباش.

** LENT : فاصله ی ۴۰ روزه ی چهارشنبه خاکستر تا روز قبل از عید پاک است که ایام روزه نامیده می شود.

منبع: برگرفته از منابع فارسی و سایت های خارجی چون BELIFNET.COM و OMSAKHTI.ORG


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 10:17  توسط س.کامل  | 

فلسفه عدد مقدس هفت نزد ایرانیان
امروزه نمادهای مهر را در ایران و آداب و رسوم مردم ایران هنوز به روشنی می بینیم . به عبارتی میتوان گفت که تمدن های بین النهرین بیشترا به درون تمدن ایران رفتند و یک تمدن بزرگ را شکل دادند .
تمدن بین النهرین در حدود سه هزار سال پیش از میلاد به قدرتهای بزرگ جهان مشهور بودند ولی پس از روی کار آمدن کوروش بزرگ , منطقه بین النهرین بخشی از تمدن ایران شدند و به کشور ایران پیوستند و تا انتهای دوره شاهنشاهی ساسانی این منطقه بخشی از تمدن و خاک ایران محسوب می شد . به صورتیکه پایتخت ایران در بغداد ( عراق ) بود و به عراق کنونی دل ایرانشهر گفته میشده است . پس از حمله تازیان به ایران این منطقه مورد یورش عربهای بدوی قرار گرفت و همه تمدن و شکوه باستانی اش به یکباره ویران شد و اثری از آن همه تاریخ به جای نماند و عربها به مرور زمان به آنجا مهاجرت کردند و فرهنگی عربی را جایگزین تمدن کهن بین النهرین کردند .
ملتها و تمدنهای اطراف ایران نیز به پیروی از ایرانیان مهردوست متوجه سيارات شده بودند و رمز و رازی اهورایی را یافته بودند و در نتیجه به صورت نماد شگون می پرستيدند. آنچه که شواهد نشان می دهد میترائیسم ایرانی تاثیر گذار ترین آیین در ادیان جهان بخصوص در مسیحیت و اسلام بوده است . روز زایش مهر در ایران , همان روز بیست و پنجم دسامبر در مسیحیت است که جشن گرفته می شود . لباس قرمز پاپ از آیین میترایسم گرفته شده است . همچنین مهرابه های درون کلیساها نیز به مهرابه های مهری مشهور است . از دیگر نفوذ آیین مهر نیز میتوان بر رومیان و یونانیان نیز اشاره کرد . در داخل معبد و انتهای معابد آنان حجاری های برجشته مهر وجود داشته است که میترا در حال کشتن گاوی است . هنوز در برخی از کلیسا های کهن اروپا آثار آن پابرجاست . میترایسم در اسلام نیز نفوذ چشم گیری داشت . در زیر به برخی موارد نفوذ عدد هفت میترایسمی در اسلام نیز اشاراتی خواهیم داشت . مشهورترین مهد تمدن مهرپرستی ایران شهر خرم آباد است .(1)عدد هفت میتراییان ایران نیز به همین منوال در مذاهب و تاريخ جهان ‚ در تصوف و درسنن وآداب کهن بیشتر ملتها نفوذ کرد .
هفت وادی میترایسم در ایران ( کهن ترین سند تاریخ ) (2)
1 ) کلاغ : منسوب به عطارد , نماد هوا و باد
2 ) همسر : منسوب به زهره , نماد آب
3 ) سرباز : منسوب به مریخ , نماد خاک
4 ) شیر : منسوب مشتری , نماد آتش
5 ) پارسا : منسوب به قمر
6 ) خورشید : منسوب به مهر , ستاره صبح
7 ) پیر مرشد : منسوب به زحل
هفت باور نیک ایرانیان باستان
1 ) پرستش هرمزد یا اهورامزدا خدای دانای یکتا
2 ) اشویی , پاکیزگی و پارسایی
3 ) سدره و کشتی , بستن نشان خداپرستی برای جوانانی که به سن بلوغ می رسند
4 ) برگزاری آیین و دردگان ( درگذشتگان )
5 ) دستگیری از نیازمندان و تنگدستان
6 ) برگزاری جشنهای ملی و مذهبی
7 ) به جای آوردن نمازهای پنج گانه زرتشت (3)
ادامه

از دیگر باورهای کهن ایرانیان که بر پایه هفت می باشد میتوان به این موارد اشاره نمود :
هفت ایزدان آريايي
هفت طبقه زمين
هفت طبقه آسمان
هفت ستاره : ماه , تیر , ناهید , خورشید یا مهر , بهرام , برجیس , کیوان
هفت روز هفته
هفت امشاسپند در دین زردشت ( اشا , وهومنه یا بهمن یا وهمن , اشه وهشتا یا اردی بهشت , خشترا یا شهریور , آرمیتی یا سپندارمذ , هروتات یا خرداد , امرتات یا امرداد ) (4)
هفت اقلیم , هفت کشوری که در طول تاریخ تحت کنترل ایران بودند :

زمین هفت کشور به شاهی تو راست سپاهی و گاهی و راهی توراست ( فردوسی بزرگ )
هفت دریا
هفت ايزد در مذهب مانوي در زمان ساسانیان
هفت پیکر نظامی گنجوی

هفت خان رستم : خوان اول رخش شیر را کشت , دوم چشمه آب به رهنمایی غرم به رستم پیدا گشت , سوم رستم اژدها را کشت , چهارم زن جادوگر را هلاک کرد , پنجم دوگوش دشتبان را برکند , ششم ارژنگ دیو را بکشت , هفتم دیو سپید را به قتل رساند .
هفت آتشکده کهن ایرانیان : آذرمهر , آذرنوش , آذربهرام , آذرآیین , آذرخرین , آذربرزین , آذرزرتشت
ادامه
هفت تپه خوزستان
هفت سین : سیب , سنجد , سماق , سرکه , سبزه , سمنو , سکه
هفت طبقه آرامگاه کوروش بزرگ
نمایش
هفت مثنوی جامی
هفت قسمت اعضای بدن : سر , گردن , سینه و آنچه در آن است , پشت , آلت تناسلی انسان , دستها , پاها .
هفت روز عزا برای درگذشتگان در ایران ( مراسم هفتم )
هفت آشان صحبت : دهی است از بخشهای سنجابی کرمانشاه
هفت آسیا : دهی است از بخش فریمان در مشهد
هفت آشان جیب : دهی است از بخشهای سنجابی کرمانشاهان
هفت آشیان : دهی است در سقر کرمانشاه
هفت پاره : دهی در کازرون پارس
هفت پا : دهی در سعادت آباد بندرعباس
هفت تاش : دهی در سقز کردستان
هفت تن : زیارتگاهی در تهران
هفت تنان : دهی در لاریجان آمل
هفت تنان : کوهی در مغرب ناحیه بخیتاری
هفت تومان : دهی در بخش خوربیابانک شهرستان نایین
هفت جرد : روستای در مرو
هفت جوب : دهی در شهریار ( استان تهران )
هفت چاه : دهی در حومه ارداک مشهد
هفت چشمه : دهی در گرمسار دماوند , بهشهر ساری , دهخوارقان تبریز , میانه , شبستر تبریز , مشکین شهر , صالح آباد ایلام , آبدانان ایلام , سنجابی کرمانشاه , دلفان خرم آباد , کاکاوند خرم آباد , چگنی خرم آباد , دهدز اهواز , زاغه خرم آباد , آخوره فریدن .
هفت چوبه : دهی در ورامین تهران
هفت حوض : منطقه ای در نارمک تهران
هفت خان : بخشی از اردکان شیراز
هفت خانه : منطقه ای در خلیل آباد کاشمر
هفت خانی : دهی در خزل نهاوند
هفت دست : بنای به جای مانده از دوره صفویه
هفت رک : بزرگترین شهر مکران در ناحیه سیستان کنونی
هفت رود : نام کهن منطقه پنجاب در پاکستان که بخشی از ایران بوده است
هفت سار : بخشی از منطقه ارومیه
هفت سوی : دهستانی در بخش طیبات مشهد
هفت شوئیه : دهی در اصفهان
هفت شهیدان : منطقه ای در خوزستان
هفت کده : بخشی از زرین آباد ایلام
هفت گل : بخشی در شهر اهواز
هفت گنج : نام نوایی از موسیقی ایرانی
هفت وان : دهی در شاپور شهرستان خوی و همچنین شهرستان لار
هفت جوش : هفت فلز مشهور : زر , نقره , مس , جست , آهن , سرب , ارزیر
لگد کوبه گرزه هفت جوش بر آورد از گاو گردون خروش ( نظامی )
و همچنین دهها ضرب المثل و کلمات عامیانه ایرانی همچون :
هفت پشت یا هفت نسل یا هفت جد , هفت اخگر نياره , هفت الوان , هفت خزينه , هفت خط , هفت حکايت , هفت خال , هفت رنگ , هفت قلم آرايش , هفت گنج پرويز , هفت چشمه , ترشی هفته بیچار و . . .
نفوذ هفت مقدس ایرانی در نزد ملتهای دیگر
عجایب هفت گانه دنیا
هفت شهر طلسم نمرود
هفت شب روز بلای قوم عاد
هفت فرشته مقدس در نظر بني اسرائيل
هفت گاو فربه و هفت گاو لاغر که فرعون به خواب ديد
هفت نفر اصحاب کهف : یملیخا , مگشلینیا , مشلیتیا , مرنوش , دبرنوش , شادنوش , مرطونش
برخی از موارد نفوذ عدد مقدس هفت ایرانی در دین اسلام
در مذهب اسلامی حنفیه (5)( ابوحنفیه نعمان بن ثالث بن زوطی بن ماه ) هفت پایه باور دینی وجود دارد :
1 ) قرآن
2 ) سنت
3 ) اقوال صحابه
4 ) قیاس
5 ) استحسان
6 ) اجماع
7 ) عرف
و یا موارد دیگری همچون :
هفت سنگ به شیطان زدن در زیارت مسلمانان
هفت محرم در دین اسلام
هفت بارطواف بر گرد کعبه در دوره جاهليت
هفت در و هفت طبقه دوزخدر قرآن
هفت عضوي که در سجده بايد بر زمين باشد
هفت بار تطهير در قوانين طهارت
مراتبهفت گانه در مذهب شیعه اسماعيليه
هفت امامی : امام ابوحنیفه , امام شافعی , امام مالک , امام احمدبن حنبل , امام ابویوسف , امام محمد , امام زفر
هفت چشمه بهشت : کوثر , کافور , میم , سلسبیل , معین , زنجبیل
هفت دانه : آش عاشورا که با گندم و نخود و باقلا و عدس درست می شود
هفت جهنم : سقر , سعیر , لظی , حطمه , جحیم , جهنم , هاویه
هفت فرشته : اوریائیل , جدیائیل , شمائیل , عنائیل , جبرئیل , عزرائیل
هفت شیوه قرائت قرآن : نافع مدنی , عبدالله بن کثیر , ابوعمرو بصری , ابن عامر شامی , عاصم کوفی , حمزه کوفی , علی کوفی
و بسياريموارد ديگر که در ساير شوون تمدني بشر ديده شده است‚ نشانهاهميت فوق العاده عدد هفت در نظر اقوام مختلف جهان است که بی شک همگی از تمدن و باورهای ملی ما ایرانیان سرچشمه گرفته شده است .
شیخ محمود شبستری ( گلشن راز )

به زیر هر عددی سری نهفت است از آن درهای دوزخ نیز هفت است
عدد هفت جایگاه بسیار والایی در آیین عرفان و تصوف ایرانی و همچنین ادبیات غنی کشورمان دارد . گستره عقیدتی عدد هفت بیشتر متعلق به ایران بزرگ ( شامل کردستان عراق , کردستان ترکیه , ارمنستان , آذربایجان , تاجیکستان , بلوچستان , افغانستان , ترکمنستان و جنوب ازبکستان است ) . به جرات میتوان گفت هیچ شاعر , بزرگ , اندیشمند یا فیلسوف ایرانی را نمی توان در گستره ایران بزرگ یافت که از عدد هفت سخن نگفته باشند . مولانا , حافظ , خاقانی , دقیقی , خیام , سعدی , فردوسی . نامورترین عرفای بزرگ جهان که حافظ , عطار , مولانا , شمس در زمره آنان می باشند بر عدد هفت تاکید بسیار کرده اند . به خصوص شیخ عطار که هفت شهر عشق اش شهرت جهانی دارد و یا فلسفه هفتمردان در تصوف دراویش :
هفت شهر عشق عطارنیشابوری

( مراحل هفت گانهعرفان ایرانی )

گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت گر بود یک قطره قلزم گرددت
ادامه


مولانا جلال الدین محمد بلخی عارف گرانمایه ایران زمین
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ادامه
شایسته است امروزه نیز برای زنده نگه داشتن این باور کهن و ملی ایرانی در هرچه بیشتر استفاده کردن از این عدد پر رمز کوشا باشیم . برای مثال بسیار پسندیده است که زندگی جوانان ایران زمین بر پایه این عدد ورجاوند ( مهریه , شادی , هفت پیمان و . . . ) آغاز گردد تا هزاران سال شکوه و تمدن و تقدس آسمانی آن در زندگی آنان اثرات هرچه نیک بگذارد و پایه های زندگی زناشویی شان مستحکم تر و ایرانی تر شود . چنانچه در همین کمتر از پنجاه سال پیش در ایران , آغاز زندگی جوانان این سرزمین به احترام این عدد مقدس که نیاکان به آن ایمان داشتند , هفت شبانه روز جشن و پایکوبی برپا می شده است . برای نمونه میتوان یک بدعت گذاری جدیدی را در میان جوانان ایرانی پایه گذاشت که از همین مهر و فرهنگی غنی ایرانی سرچمشه گرفته شده است . هفت پیمان برای دختران و پسران ایرانی پیش از ازدواج :
پرهیز از دروغ
حفظ احترام میان طرفین
احترام به جایگاه پدر و مادر نزد زن و مرد
مهر و وفاداری به میهن در همه شرایط زندگی
سوگند به اجرای کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانی
سوگند به حرکت در مسیر راستی و درستی در زندگی زناشویی
تلاش و کوشش برای پیشرفت مادی و معنوی در زندگی زناشویی

به درستی میتوان گفت که هرچه از هفت سخن بگوییم کم است . زیرا هم دایره وسعت آن بسیار گسترده است و هم اینکه از محدوده ذهن بسته ما انسانها خارج است . بزرگترین مسلکها , باورها و شخصیتهای ایرانی به عدد هفت ایمان داشته اند . چنانچه کوروش بزرگ بنیانگذار حقوق بشر و آزادی انسانها پس از مرگ کالبد ارزشمندش به عنوان هفتمین طبقه در پاسارگاد قرار میگرد , به صورتیکه شش طبقه با سنگهای عظیم بنا می گردد و طبقه هفتم طاق آرامگاه و کالبد کوروش بزرگ است . نمایش
جایگاه ویژه عدد مقدس هفت در نزد بزرگان ایران زمین

حضرت مولانا
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

شمس تبریزی ست تابان از ورای هفت چرخ لاجرم تاب نو آیین بر چهار ارکان نهاد
دقيقي
فلک شکافد حکمشچنانکه دست نبيشکاف ماه دوهفت آشکار ميسازد
خاقاني
به کنايت هفت آسمان آدم از فردوس و از بالاي هفت پايماچان ازبراي عذررفت
ابوسعید ابوالخیر
روزی که ازین سرا کنی عزم سفر همراه تو هفت گز کفن خواهد بود
هر آن دلی که نهفته است زیر هفت زمین که تو بدو نگری همتش ز عرش برست

امیر خسرو دهلوی
کسی از هفت بام چرخ بگذشت که باغ هشت در ماوا ندارد

ز چشم کافرت کز غمزه لشگر می کشد هر سو به هفت اقلیم تن یک منزل آبادان نمی ماند

اوحدی مراغه ای
هفت عضو سرکش را زیر پای ناکرده آسمان هفتم را زیر پا چه دانی تو ؟

رومی رخان هفت زمین را چنان طواف برگرد آن سرادق زنگی شعار چیست ؟

در زمان گشت چهار فصل پدید بر زمین نیز هفت خط بکشید

انوری ابیوردی
گر بخواهی به حکم یک فرمان گره هفت چرخ بگشایی

تو آن ابر دستی که گر هفت دریا همه قطره گردد نیاید تمامت

بجزو اصل رسید آفتاب نه گردون بخیر در نهم آفتاب هفت اقلیم

باباطاهر عریان همدانی
ز آهنم هفت گردون پر شرر بی ز مژگانم روان خون جگر بی

سحر گاهان که اشک لاوه گیره ز آهم هفت چرخ آلاوه گیره

پروین اعتصامی
مرا یک دانه پوسیده خوشتر ز دیهیم و خراج هفت کشور


حضرت حافظ
زین قصه هفت گنبد افلاک پر صد است کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود آن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد
بیا که پرده گلریز هفت خانه چشم کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال

گفتم دعای دولت او ورد حافظ است گفت این دعا ملایک هفت آسمان است

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی


فردوسی بزرگ خداوندگار فرهنگ و ادب ایران زمین
چو رخش اندر آمد بران هفت کوه بران نره دیوان گشته گروه

گر این هفت یل را بچنگ آوریم جهان پیش کاووس تنگ آوریم

همان هفت کشور به شاهنشهی نهاد بزرگی و تاج مهی

زمین هفت کشور به شاهی مراست چنان کز خداوندی او سزاست

به پور جوان گفت که این هفت جام بخور تا شوی ایمن شادکام

خاقانی شروانی
گفتی که دهان به هفت خاک آب از یاد خسان بشوی شستیم

پیشت آرم هفت مردان را شفیع کز دو عالمشان تبرا دیده ام

خواجوی کرمانی
بر بام هفت قلعه گردون علم زنم دندان چرخ سرکش خونخوار بشکنم
دلم چون کشته مهد سلطان عشقش که یک ذره هفت آسمان بر نیگرد

حکیم عمر خیام نیشابوری
فردا که از این دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر به سریم


دقیقی طوسی
بر آمد برین رزم کردن دو هفت کزیشان سواری زمانی نخفت


رودکی سمرقندی
تا نخورد شیر هفت مه به تمامی از سر اردی بهشت تا بن آبان
هفت سالار کندرین فلک اند همه گرد آمدند در دو و داه

اخترانند آسمانشان جایگاه هفت تابنده دوان در دو و داه
سعدی شیرازی
چرخ مشعبد از رخ تو دل فریب تر در زیر هفت پرده خیالی نیافته

هفت کشور نمی کنند امروز بی مقالات سعدی انجمنی

گر ز هفت آسمان گزند آید راست بر عضو مستمند آید

سنایی غزنوی
هفت در دوزخند در تن تو ساخته نفسشان درو دربند

چون تو در بخشش به هفت اقلیم عالم در چون تو ممدوحی سزای معنوی شعرم کدام

استاد شهریار
او در حرم هفت سرا پرده عفت خواهی تو بدو بنگری ای دیده حیا کن

صائب تبریزی
من ندارم اختری در هفت گردون ورنه اختری از هر شرر پیش نظر پروانه را

عکس من سایه فکنده است بر یان آینه ها گر در این هفت صدف هم گهری هست مرا

چشم بینایی که شد در نقطه توحید محو هفت پرگار فلک را بی قرار خویش یافت

جامی
هفت کشور را به وی تسلیم کرد رسم کشورداری اش تعلیم کرد

عبید زکانی
این منور سطح اخضر در میان گسترده اند وین مدور طاق هفت ایوان خضرا کرده اند

بگشاد هفت کشور دینا به یک شکوه رای تو که آفتاب و فلک شرمسار اوست

عطار نیشابوری عارف گرانمایه ایرانی
اگر سر کشی زین پل هفت طاق سر و سنگ ماننده آب رود

غسل کن اول به آب دیده من هفت بار تا طهارت کرده گردی گرد هفت اعضا

گفت اگر دوزخ شود هم راه من هفت دوزخ سوزد از یک آه من

هفت گردون را در آرم زیر پر گر فرو آری بدین سر گشته سر

کو یک گوهر شناس گوهر دریای عشق تا ز سر هفت در و چار گوهر گویمی

یقین می دان که چشم جان چنان است که در هر ذره ای هفت آسمان است
فخرالدین عراقی
خاک درگاه او کسی بوسد کز فلک هفت نردبان دارد

ریزه چینی است از سر خوانش آسمان گر چه هفت خوان دارد
فرخی سیستانی
همی شد از پس شب با ستارگان پروین چو هفت کوکب سیمین بر آهنین زیزب

خجسته ای ز همه خسروان بفضل و هنر بقدر و منزلت از هفت آسمان بگذر
فروغی بسطامی عارف گرانمایه ایرانی
آن که بر بندد کمر در خدمت پیر مغان می نیارد در نظر سلطان هفت اقلیم را

ساقی فرخنده بی تاب کفش ساغر است پیرو چشم خوشش گردش هفت اختر است

در ساکنان هفت فلک خواب و خور نماند از ناله شبانه و از های های ما
محتشم کاشانی
باده ای که این هفت خم در خود نیابد ظرف پیش دست ساقی ما در ته پیمانه

در هفت زمین تزلزل انداخت سروش که هنوز نوخرام است
مسعود سعد سلماس
تا در افلاک هفت سیاره است تا به گیتی چهار ارکانست

کم از پایه قدر او هفت چرخ کم از مایه خشم او هفتخوان
ملک الشعرای بهار
هفت شین ساز مکن جان من اندر شب عید شکوه و شین و شغب شهفه و شور و شیون

هفت سین ساز کن از سبزه و از سنبل و سنجد و ساز و سرود و سمنو سلوی و من
نظامی گنجوی
زمین هفت است و گر هفتاد بودی اگر خاکش نبودی باد بودی

به هفت اورنگ روشن خورد سوگند به روشن نامه گیتی خداوند
وحشی بافقی
چو بار عام دهد از سران هفت اقلیم تمام روی زمین پرشود ز پیشانی

دلی دارم که با هر کس به جنگ است بر او پهنای هفت اقلیم تنگ است
نظامي
زآن چرخ که هفت بار برگشتبازيشز هفت چرخ بگذشت

جهان فیلسوف جهان دانم رصدبند هفت آسمان داندم
بن مایه این جستار :
1 ) تاریخ ادیان و مذاهب در ایران باستان - عباس قدیانی چاپ تهران 1374 - برگ 97
2 ) تاریخ ادیان و مذاهب در ایران باستان - عباس قدیانی چاپ تهران 1374 - برگ 98
3 ) تاریخ ادیان و مذاهب در ایران باستان - عباس قدیانی چاپ تهران 1374 - برگ 115
4 ) زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت - ارباب کیخسرو شاهرخ چاپ تهران 1380- برگ 137
5 ) تاریخ ادیان و مذاهب در ایران باستان - عباس قدیانی چاپ تهران 1374 - برگ 282
- واژه نامه استاد علی اکبر دهخدا
- واژه نامه دکتر محمد معین
- مجله چیستا
- شاهنامه فردوسی - دیوان شمس مولانا - دیوان عطار نیشابوری - رباعیات خیام - دیوان حافظ - گلستان و بوستان سعدی - شهریار - هفت پیکر نظامی گنجوی و . . .
منبع :  http://www.askquran.ir

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 10:14  توسط س.کامل  | 

خدا را چقدر می شناسی؟


خدا را چقدر می شناسی؟

عرش خدا

مادر بزرگم همیشه می گفت: خدا را که بشناسی، خودت را شناخته ای.

از خودم می پرسم: من خدایم را شناخته ام؟

دوباره یاد حرف مادربزرگ می افتم که: همه چیز یک انسان مؤمن خداست ... . از خودم می پرسم همه چیز من، خدایم هست؟ چطور؟ چگونه؟ ... برای تو چه؟ تا به حال از خودت سؤال کرده ای؟ خدا همه چیزت هست؟ چقدر شناخته ای اش؟ چطور؟ ...

مادربزرگ از خدا که برایم حرف می زد، می گفت: "خدا مرز ندارد" و امروز امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه بر این توصیفش می کند : «لَم تَبلُغهُ العُقُول بِتَحدید فَیَکونَ مُشَبّهاً وَ لَم تَقَع عَلیهِ الإوهامُ بِتَقدیرٍ فَیَکُونَ مُمُثَّلاً؛ خردها برای او حد و مرزی نتوانند نهاد تا در نتیجه به چیزی مانند باشد و اوهام برایش اندازه ای تعیین نتوانند کرد تا بتوان برایش مثالی فرض کرد».1

مادربزرگ می گفت: "هیچ کسی مانند خدا نیست که در همه عالم یک پروردگار و خالق بیشتر نیست و آن هم، خداست" . امروز این فراز نهج البلاغه که با دلم بازی می کند، تکرار حرف آن روز مادر بزرگ است ... « ... وَاحِدٌ لا بعَدَدٍ وَ دائِمٌ لا بأمَدٍ وَ قائمٌ لا بعَمَدٍ. تَتَلَقّاهُ الأذهانُ لا بمُشاعَرَةِ وَ تَشهَدُ لَهُ المَرائی لا بمُحاضَرَةِ؛[ اوست خدایی که] یگانه است نه به شمارش، و جاودان و به خود پایدار است، برپاست نه با نگاه دارنده ای، ذهن ها او را می شناسند و به درک او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آنکه در آن باشد».2

مادربزرگ قصه که می گفت برایم، می گفت: " یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود" و امروز داستان خدا شناسی را امیرالمؤمنین علیه السلام، این گونه برایم آغاز می کند ... «الحَمدُ للهِ الکَائن قَبلَ أن یَکُونَ کُرسیٌّ أو عَرشٌ، أو سَماءٌ أو أرضٌ، أو جانٌّ أو إنسٌ، لا یُدرکُ بوَهمٍ و لا یُقَدِّرُ بفَهمٍ، وَ لا یَشغَلُهُ سائِلٌ و لا یُنقُصُهُ نَائلٌ، وَ لا یَنظُرُ بعَین وَ لا یُحَدُّ بأین، و لا یُوصَفُ بالأزوَاج وَ لا یُخلَقُ بعَلاج، وَ لا یُدرَکُ بالحَواسِّ وَ لا یُقاسُ بالنَّاس؛ سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید».3

اما تو با خودت فکر کرده ای که در مقابل این خدا، چه وظیفه ای داری؟ چه تکلیفی؟ نگو که خاک را با عالم پاک چه نسبت؟ نگو که آمده ایم چند صباحی که بخوریم و بیاشامیم و از لذایذ طبیعی برخوردار شویم. هر گاه هم که پیاله حیاتمان لبریز شد، رهسپار دیار مرموز خاک شویم.

نگو من انسان بی مقدار کجا و خداوند بی نهایت و برتر از هر کمال کجا؟

نگو که پرستش این بی انتهای برتر از هر کمال مرا به چه کار آید و چه سود؟

نگو شناخت این مافوق بی نهایت مگر ممکن است و اگر هم باشد، چه سودی دارد برای من؟ …

این همه تلاش کرده ایم برای شناخت نیروهای روانی درونمان، کافی بوده است؟ اصلا به چه کارمان آمده است؟ این همه تعلیم و تربیت و تمرین، توانسته حق اعتلای روح مان را ادا کند؟
سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید

نیامده ایم برای بهره های مادی این دنیایی فقط؛ این را عقل مان می گوید، وجدان مان می گوید … یادت هم باشد که هیچ گاه عقل یا وجدانت دروغ نمی گویند، ندای فطرتت بی راهه نمی رود … ضرورت شناخت درون انسانی مان برای مقابله و مبارزه با سختی ها و مشکلات، من و تو را مجبور می کند که بهتر و بیشتر خودمان را بشناسیم. حالا می شود تصور کرد که آدمی در این دنیا زندگی کند، با جامعه بشری در ارتباط باشد، از مواهب این دنیای مادی برخوردار باشد و خالق این عالم را نشناسد؟ خالق این همه مواهب را؟ خالق این دنیای مادی را؟ خالق خودش را؟ …

اگر چه هر چقدر هم که بکوشیم، هر چقدر همه تلاش کنیم، نمی توانیم خالق هستی را آنگونه که باید و شاید بشناسیم؛ نمی توانیم حق واقعی اش را ادا کنیم؛ اما با خودت فکر کرده ای که این اندک شناخت اگر معرفت مان را افزایش دهد، اگر گرایش بندگی من و تو را افزایش دهد و ما را از چاه خودپرستی به در آورد، اگر ما را به قله های رفیع تکامل برساند، چقدر می تواند به حال من و تو سودمند باشد؟ 4
فرق ما با خدا نشناس

انسان نیازمند است كه خدا عیب هاى او را در دنیا و بویژه در آخرت‏بپوشاند. مفتضح شدن انسان و بر ملا شدن عیب هاى او در دنیا، از دایره تنگ اجتماعى‏ كه در آن زندگى مى‏ كند و عبارت است از جمع عدّه ‏اى‏ محدود از افراد بشر، نمى‏ گذرد، در حالی كه در روز قیامت آنجا كه فرد در كنار صدها میلیارد انسان، در برابر خدا مى ‏ایستد، افتضاح و بر ملا شدن عیب های او در برابر این ‏شمار عظیم انسان ها، امرى بس سخت و دشوار است ... .

مواهب خدا غالباً چنان است كه انسان آن ها را مى‏ شناسد و لمس مى‏ كند و گاهى نیز بر آن ها شكرى مى‏ گزارد، امّا لطف خفى خدا آن است كه گرفتاری ها و خطرهاى بزرگ را از انسان دفع مى كند، چه انسان هر لحظه در معرض صدها خطر و گرفتارى است: بیمارى، فقر، شكست و مرگ؛ خداى متعال كسى است كه‏ همه این ها را از انسان دفع مى‏ کند.

وقتى در بیابان گرفتار تاریكى و سرما و وحشت هستى و سپس صبح را مى ‏بینى كه با پرتو افشانى و درخشش خود به سوى تو مى‏ آید و توى دلت باز مى ‏شود و درونت گشاده مى‏ گردد و آرزوهایت زنده مى ‏شود، این همان شادى نغز و شادابى و زیبایى است و گاهى عصر هنگام در هوایى گرم و خفه كننده و آزاردهنده نشسته‏اى و ناگهان آسمان را مى‏ بینى كه از ابر پر شد و بارانى خوب بارید و هوا خنك شد، پس به نشاط مى ‏آیى و شادمانى تو را در خود مى گیرد... این جاست که خدا انسان را غرق لحظه‏ هاى شادى و سرور مى‏ كند تا بداند كه همواره نیازمند خداوند است: «چه شادمانی هاى شگفت انگیز و نغز كه به من‏ نشان داد، پس از روى ستایش او را ثنا مى‏ گویم و تسبیح گویانه او را ذكر مى ‏كنم» ...

از یكسو خدا را ثنا مى‏ كنی؛ یعنى از او به نیكى یاد مى‏ كنی و او را مى ‏ستایی و در همان هنگام ذكر او را بر زبان جارى مى ‏كنی، او را تسبیح مى ‏كنی و از اینكه به مخلوقات شبیه باشد، پاك مى‏ شماری: «ستایش خداى را كه پرده ‏اش‏ ندرد» ... آیا كسى مى‏ تواند به خداى متعال برسد؟ ... حجاب خدا دریده نمى‏ شود و او عزّت و شكوه خویش در سراپرده عرش خود پنهان و پوشیده است ... « و درش‏ نبندد» ... درهاى مردمان شب ها بسته مى‏ شود و حتّى بیشتر دادسراها در بعضى از ساعت هاى روز تعطیل مى‏ شوند، امّا درهاى خداوند همیشه باز مى ‏ماند و تو ‏مى‏توانی هر لحظه كه محتاج او باشی، آن را بكویی: « درش نبندد و خواهانش رد نگردد» ... هنگامى تو در خانه خدا را مى ‏كوبی، خداوند اجابتت مى‏كند که خدا كسى را كه او را بخواند و از او چیزى بخواهد، رد نمى‏ كند ... «آرزومندش ناامید نشود» ... نیازى نیست كه تو از خدا چیزى بخواهی، كافى است در دلت به خدا بیندیشی تا خدا را در دلِ شكسته ات بیابی، آنگاه محال است كه خدا آرزویت را بر باد دهد، امّا به این شرط كه خودت را نفریبی و امیدت فقط به اجابت خدا باشد و كسى را شریك او قرار ندهی.

کمی بیندیش …

تو او نشوی ولی اگر جهد کنی راهی بروی از تو تویی برخیزد
گروه دین و اندیشه تبیان

منبع:http://www.niksalehi.com
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:22  توسط س.کامل  | 

ازدواج عمر با دختر حضرت علی (علیه السلام)؟!


ازدواج عمر با دختر حضرت علی (علیه السلام)؟!

پاسخ به سوال

برخی از اهل تسنن در بحث امامت به قضیه ازدواج ام کلثوم با عمربن خطاب استناد می کنند و این موضوع را از جمله اموری می دانند که دلالت دارد بر این که امیرالمومنین علی(علیه السلام) از رفتار و کردار خلیفه خشنود بوده و حکومت وی را تایید می کرده است و از همین رو دخترش را به نکاح او در آورده است!!

در این نوشتار می کوشیم به تفصیل این موضوع و صحت و سقم آن بپردازیم.

نقل ماجرا از زبان اهل سنت

ازدواج ام کلثوم با عمربن خطاب یا خواستگاری از او مورد اختلاف شدید علمای اسلام و مورخان قرار گرفته است. برخی از اهل سنت در این میان به نقل این موضوع پرداخته اند. از آن جمله است:

ابن سعد می گوید: عمربن خطاب، ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب را به ازدواج خود در آورد، در حالی که او دختری نابالغ بود. (1)

حاکم نیشابوری نقل می کند: عمر بن خطاب برای خواستگاری ام کلثوم دختر علی علیه السلام نزد او آمد و از او خواست که دخترش را به نکاح وی در آورد. امام علی(علیه السلام) فرمود: من او را برای فرزند برادرم عبدالله بن جعفر گذاشته ام. عمر گفت: باید او را به نکاح من در آوری. (2)

بیهقی نیز می گوید: عمر پس از ازدواج با ام کلثوم از مهاجران خواست به او تبریک بگویند، زیرا از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود که هر سبب و نسبی غیر از سبب و نسب حضرت در روز قیامت منقطع می شود.(3)

این قضیه را عده ای دیگر از اهل سنت نظیر خطیب بغدادی، ابن عبدالبرّ، این ایثر و ابن حجر عسقلانی نیز نقل نموده اند.

نقد و بررسی ماجرای ازدواج

با آن که برخی از علمای اهل سنت اصرار دارند که ام کلثوم را دختر علی بن ابی طالب و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) معرفی کرده و او را همان کسی بدانند که به ازدواج عمر بن خطاب درآمد و از این طریق به نوعی توجیهی برای رفتار و کردار خلیفه دوم بیابند اما نکته جالب توجه آن است که:

حاکم نیشابوری نقل می کند: عمر بن خطاب برای خواستگاری ام کلثوم دختر علی علیه السلام نزد او آمد و از او خواست که دخترش را به نکاح وی در آورد. امام علی(علیه السلام) فرمود: من او را برای فرزند برادرم عبدالله بن جعفر گذاشته ام. عمر گفت: باید او را به نکاح من در آوری.

اولاً بسیاری از علمای مشهور اهل سنت نظیر بخاری و مسلم از ذکر این موضوع اعراض نموده اند و آن را در کتب مهم و مشهور خود نقل ننمواده اند. همچنین این قضیه در صحاح سته و دیگر کتاب های معروف اهل سنت همانند مسند احمد بن حنبل نیز نیامده است! در حالی که کلیه این آثار و کتب از اهمیتی خاص برخوردارند و مورد استناد اهل سنت می باشند.

ام کلثوم دختر ابی بکر

ثانیاً از برخی تواریخ استفاده می شود که ابوبکر نیز دختری به نام ام کلثوم داشت که عمر از وی خواستگاری کرد. از همین رو ممکن است به جهت تشابه اسمی آن را به دختر امیرالمومنین نسبت داده اند.

از جمله افرادی که این موضوع را نقل نموده اند می توان به ابن قتیبه در «المعارف» و عمری موصلی در «الروضة الفیحاء فی تواریخ النساء» و نیز عمر رضا کحاله در کتاب «اعلام النساء» اشاره نمود.(4) به بیان دیگر خواستگاری خلیفه دوم از دختر ابوبکر به علت تشابه اسمی به صورت خواستگاری وی از دختر حضرت علی علیه السلام نقل شده است که اشتباهی بوده است.

ام کلثوم دختر جرول

برخی از مورخان نیز مادر زید بن عمر بن خطاب را ام کلثوم دختر جرول دانسته اند، لذا ممکن است تشابه اسمی باعث شده باشد که آن را به دختر امیرالمومنین (علیه السلام) نسبت دهند.

طبری می گوید: مادر زید اصغر و عبیدالله که در جنگ صفین همراه معاویه کشته شدند، ام کلثوم دختر جرول بوده است که اسلام بین او و عمر جدایی انداخت. (5)

اغلب مورخان موضوع ازدواج ام کلثوم دختر جرول را با عمر بن خطاب در جاهلیت نقل نموده اند که عمر بن خطاب پیش از اسلام آوردن، همسری به نام ام کلثوم (دختر جرول) داشت که زید نیز فرزند اوست و ظاهراً پس از اسلام آنها از هم جدا شدند.

با توجه به آنچه پیرامون روایات و احادیث در این باره و نیز مستندات تاریخی ذکر شد باید گفت، نمی توان ادعای برخی از علمای اهل سنت درباره ازدواج ام کلثوم دختر امیرالمومنین (علیه السلام) با عمر بن خطاب را پذیرفت تا این موضوع توجیهی برای رفتار و کردار خلیفه دوم و تأیید وی توسط حضرت علی(علیه السلام) باشد.

ام کلثوم از غیر حضرت زهرا (سلام الله علیها)

اهل سنت اصرار زیادی دارند که عمر از ام کلثوم دختر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خواستگاری کرده است تا این که برای وی سببی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیابند، در حالی که از برخی تواریخ استفاده می شود که حضرت علی (علیه السلام) دختری دیگر به نام ام کلثوم از غیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز داشته اند. (6)

در واقع تلاش برخی علمای اهل سنت در خواستگاری خلیفه دوم از فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) به دلیل همان نقلی است که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می نمایند که حضرت فرمودند هر سبب و نسبی غیر از سبب و نسب حضرت در روز قیامت منقطع می شود. در حالی که بر اساس شواهد حتی اگر ام کلثوم فرزند امیرالمومنین باشد لزوماً فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیست.

نتیجه گیری

با توجه به آنچه پیرامون روایات و احادیث در این باره و نیز مستندات تاریخی ذکر شد باید گفت، نمی توان ادعای برخی از علمای اهل سنت درباره ازدواج ام کلثوم دختر امیرالمومنین (علیه السلام) با عمر بن خطاب را پذیرفت تا این موضوع توجیهی برای رفتار و کردار خلیفه دوم و تأیید وی توسط حضرت علی(علیه السلام) باشد. (7)

رادفر- کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان

فهرست منابع و مآخذ:

1- طبقات ابن سعد، ج 8، ص 462.

2- مستدرک حاکم، ج 3، ص 142.

3- بیهقی ، سنن الکبری، ج 7، ص 63.

4- اعلام النساء ج 4، ص 250.

5- صفة الصفوة، ص 116.

6- ابن قتیبه، المعارف، ص 185.

7- شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، ج 2، ص 180- 170.

منبع:http://www.niksalehi.com
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:21  توسط س.کامل  | 

فشار قبر چیست؟


فشار قبر چیست؟

فشار قبر

از هولناک‌ترین عذاب‌های قبر که میت در شب اول قبر به آن مبتلا می شود، فشار قبر است که مومن و کافر، کوچک و بزرگ، باید حد طبیعی و ناگزیر آن را تحمل کنند اما این فشار تحت اعمال انسان و پرونده ای که با اوست بسیار متغیر است. ابو بصیر می‌گوید: به امام جعفر صادق(علیه‌السلام) گفتم: آیا احدى هست كه از فشار قبر نجات پیدا كند؟ فرمود: پناه بخدا مى‏بریم از فشار قبر. چقدر قلیل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پیدا کنند. (بحارالانوار، ج6،ص260)

البته فشار قبر مربوط به مدفونین در زمین نیست بلکه شامل هر میتی خواهد شد از امام صادق علیه‌السّلام پرسیدند: آیا عذاب و فشار قبر به فرد بدار آویخته می‌رسد؟ آن حضرت فرمود: همانا پروردگار زمین، خود پروردگار هوا نیز هست. یا آن خدایى كه زمین به فرمان اوست، هوا نیز به فرمان اوست، پس خداوند عزّ و جلّ به هوا وحى می‌فرماید و هوا او را فشارى می‌دهد سخت‏تر و شدیدتر از قبر. (من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفارى، ج 1، ص279)


فشار قبر چیست؟

اما در مورد اینکه واقعیت فشار قبر چیست و کیفیت آن به چه شکلی است، اطلاعات دقیقی در دست نیست. برخی همچون علامه مجلسی، علامه حلی، علامه شبر و مرحوم حمصی رازی معتقد به عذاب جسد هستند. به عقیده این بزرگان و برخی دیگر، ممکن است روح در عالم قبر، در بدن داخل شده و عذاب را تحمل کند ... علامه مجلسی می‌فرماید: انما السوال و الضغطة فى الاجساد الاصلیة ...؛ سوال و تنگی و فشار قبر مربوط به جسد اصلی است.(جسد اصلی در مقابل جسد برزخی)

در نهج البلاغه آمده است... و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استكاك الاسماع و ظلمة للحد ...؛ (یاد کنید از) دفعه بدفعه آمدنهاى خوف و بیم‌های مختلف و جابجا شدن دنده‏هاى پهلو از فشار قبر و كر گردیدن گوشها و تاریكى گور ...

قائلین به این قول به چنین روایاتی هم استناد می‌کنند و می‌گویند در هم فرو رفتن استخوانهاى دنده(در اثر فشار قبر) و نیش زدن گوشت(که به عنوان عذاب قبر یاد شده) که در بعضی روایات است تنها با بدن عنصرى سازگارى دارد.
وقتى انسان مرد، با قوه ى خیال خود را جداى از دنیا مى یابد؛ همان گونه كه در دنیا با همان صورت به واسطه ى خیال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى یابد و با این واسطه دردها و عقوبت ها و یا لذت ها را در مى یابد. و این است معنى حدیث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت یا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است.

در هر حال روح با تعلق شدیدی که به جسد دارد، همواره در کنار جسد می‌ماند و از وضعیت خوب یا بد جسد متاثر می‌شود چه داخل در جسد و حساس به احساسات آن باشد چه نباشد. به همین جهت شاید بتوان گفت فشار قبر، می تواند کنایه از همان فعل و انفعالات شیمیایی باشد که جنازه را از هم می پاشد و ظرف مدت بسیار کمی، چنان تغییرات سریعی در آن ایجاد می کند که اگر امکان رویت جسد بعد از یک شب
قبر

حاصل شود، صحنه‌ی دلخراش و اندوهباری در معرض دید قرار خواهد گرفت. از فرمایشات حضرت علی(علیه‌السلام) است که: «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ، أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ، وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ، وَاكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِی أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِی صُدُورِهِمْ بَعْدَ یَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِی كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِیدُ بِلًى سَمَّجَهَا، وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَیْهَا، مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَیْدٍ تَدْفَعُ وَلَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَیْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُیُونٍ، لَهُمْ فِی كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِی؛ اگر آن مردگان را با (دیده) عقل و خرد بسنجى، یا پرده (خاكى) كه آنها را از تو پوشانده است كنار رود (آنها را خواهى دید) در حالی كه گوش‌هایشان در اثر رسوخ جانوران خاكى در آنها نابود و کر گشته، و دیدگانشان از سرمه خاك (به مغز) فرو رفته، و زبان‌هایشان پس از تندى و تیزى در دهان‌ها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بیدارى در سینه‏ها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوى از ایشان پوسیدگى تازه كه باعث فساد و زشتى است رخداده، و راه نابودى آنها را آسان ساخته است، در حالی كه در برابر هر آسیبى تسلیم‏اند، نه براى دفاع (از آلام و اسقام) دستى، و نه براى نالیدن (از سختیها) دلهایى دارند(اگر به دیده عبرت بنگرى) اندوه‌هاى دلها و خاشاك و خونابه چشمها را خواهى دید كه براى آنها در هر یك از این رسوائى و گرفتاریها حالتى است كه دگرگون نشود، و سختی ای است كه برطرف نگردد. (ترجمه ‏نهج‏البلاغه انصارى، ص 625)

این عذاب اگرچه تا حدی طبیعی و در راستای نظام خلقت است اما راههایی وجود دارد که برطرف کردن آن را ممکن ساخته است. با وجود برخی روایات که اصرار به همگانی بودن فشار قبر دارند، برخی روایات نیز به تفاوت‌های مومن و کافر اشاره کرده و از آسودگی مومن سخن می‌گویند: «بنده مؤمن چون به خاك سپرده شود زمین به او گوید: آفرین، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون به خاك سپرده شود زمین به او گوید: تو را آفرین و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترین كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلویش بشکند.(امالى شیخ مفید، ترجمه استادولى)
محمد تقی قلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار می‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد می‌آید و او را به شدت ناراحت می‌کند.
مرگ

تاثیراتی که اعمال مثبت و منفی در طول حیات بر تک تک سلولهای بدن می‌گذارند می تواند در کم و زیاد شدن عذاب جسم تاثیر بگذارد مثل این که فرض کنیم گناهان کبیره موجب ترشح موادی در سلولهای بدن شوند که این مواد در عالم قبر تجزیه بدن را سخت‌تر و مهلک‌تر کنند یا بالعکس ممکن است عبادت و اعمال صالح انسان و پرهیز از گناه، وقتی در درجات بالای آن از سوی انسانی رعایت شود، جسم را به طور طبیعی به مواد ایمنی دهنده مجهز سازند. سالم ماندن معدودی از جنازه‌های انسانهای وارسته، سالها بعد از وفات یا شهادتشان، سند خوبی بر این مدعاست. هم اکنون اسنادی از همین جنازه‌های سالم که مربوط به شهدای دفاع مقدس بوده، در موزه شهدا محفوظ است .

عده‌ای دیگر از دانشمندان دینی هم معتقد به عذاب و پاداش روح‌اند و یا معتقد به عذاب و پاداش روح در جسم برزخی اش هستند. محمد تقی قلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار می‌دهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد می‌آید و او را به شدت ناراحت می‌کند.»(معاد از نظر روح و جسم، ج 1 ، ص 261)

مرحوم ملاصدرا و پیروان مكتب او با بهره‌گیرى از حركت جوهریه و اثبات عوالم سه‌گانه‌ى (طبیعت، عالم برزخ مثال، عالم مجردات) به تحلیل و تبیین عذاب و سوال در قبر پرداخته می‌گویند: آنچه بر این جسد دنیوى پس از مرگ می آید از قبیل مقبور بودن و فشار و وحشت و هجوم حشرات بر روح مجرد وارد مى‌شود. (عیون مسایل نفس و شرح آن، استاد حسن حسن زاده، ج 2، ص 455 ـ 453).

... روح انسانى به كمك قوه ى خیال در دنیاى مادى لذت ها و آلام را درك مى كند، و قوه ى خیال یك وجود مستقل است كه پس از مرگ نیازى به بدن مادى ندارد بلكه همراه روح است و روح به واسطه ى این قوه، از صورت‌هاى مادیات لذت و یا زحمت مى‌بیند. بنابراین وقتى انسان مرد، با قوه ى خیال خود را جداى از دنیا مى یابد؛ همان گونه كه در دنیا با همان صورت به واسطه ى خیال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى یابد و با این واسطه دردها و عقوبت ها و یا لذت ها را در مى یابد. و این است معنى حدیث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت یا حفره‌اى از حفره‌هاى جهنم است. َ( الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار.)پس قبر حقیقى همین هیئت‌ها و صورت‌ها است.(همان)

چنانچه به قائده عمومیت فشار قبر توجه کنیم و به اجسادی که جنازه آنها را می سوزانند و خاکسترشان را به دریا می سپارند، باید به همین نظریه، یعنی به فشار بر روح مجرد، یا فشار بر روح مجرد در جسم برزخی اعتقاد پیدا کنیم .
کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان

منبع:http://www.niksalehi.com
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:19  توسط س.کامل  | 

وقایع شب اول قبر


وقایع شب اول قبر

عالم قبر
آرزوی مرگ

مقدمه

قَالَ النَّبِیُّ ص النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا: مردم در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند (بحار الأنوار ،ج‏50 ،134. مجموعه ورام ،ج 1 ،ص 145) .

عالم قبر آخرین منزل دنیا و اولین منزل آخرت است که هرگز از آن به سمت دنیا بازگشتی نیست. با آغاز مرگ و ورود به قبر ،کار دینداری و تکالیف الهی به پایان می رسد، شک و تردید برطرف می شود و ایمان به حقایق آخرت کامل می شود اما این ایمان دیگر هیچ سودی نخواهد داشت. ایمان زمانی ارزشمند است که ایمان به غیب باشد وقتی همه چیز آشکار شد و انسان بدون اختیار، تسلیم قدرت الهی شد، ایمان دیگر ارزشی ندارد. دیگر چیزی به اعمال صالح اضافه نمی شود؛ مگر آنکه خود، باقیات صالحات بجا گذاشته باشد یا اینکه بازماندگان چیزی برایش بفرستند. گناهی نیز از گناهانش کم نمی شود؛ مگر آنکه اثر اعمال صالح خودش در دنیا هنوز باقی باشد و بتواند کفاره گناهی را تحمل کند یا آنکه کسی برایش استغفار و طلب بخشش نماید. بنابراین عالم قبر همواره با عذاب حسرت عجین است. حسرت باور نکردن و ایمان نیاوردن. حسرت فرصت های از دست رفته . حسرت اعمال به ریا آلوده شده و ... .

شب اول قبر

اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْر. (مكارم الأخلاق،قسمتی از دعای هر صبح وشام از امام صاددق 279) خداوندا از عذاب قبر و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم .

به محض ورود میت به قبر ، شب اول قبر آغاز می شود .که ممکن است تحمل همان سختی های اولیه ، جهت آشنایی با جهان آخرت ، پذیرفتن حقایق هولناکی چون حساب و کتاب ،نکیر و منکر ،برزخ و قیامت و... باشد.لذا سخت ترین شبی است که میت تجربه می کند و گریزی از آن نیست اما چون به شدت متاثر از اعمال و نیات افراد است ،می توان کیفیت آن را به دست خود تغییر داد و از وحشت و فشار آن کاست و بزرگانی چون ائمه معصومین را به فریادرسی طلبید. لذا هر چند شب اول قبر حتی برای مومن هم سخت است اما با وجود فرشته های الهی و اعمال نیک خود مومن و حضرات معصومین ، می تواند برای مومن بسیار آسانتر و بلکه غیر قابل مقایسه با شب اول قبر کافر و فاسق باشد.

نکیر و منکر

سوالات نکیر و منکر از مهمترین حوادث شب اول قبرند. بنابر روایاتی که در حد تواترند ، این دو فرشته( که هیبت زیادی داشته و موجب رعب میت می شوند) ماموران خداوند برای بررسی اعتقادات شخص تازه ‌در گذشته هستند. در برخی روایات از این دو فرشته به «دو نگهبان قبر» تعبیر شده است. نکیر و منکر در شب اول قبر وارد می شوند. یکی در جانب راست و دیگری در جانب چپ متوفی قرار می گیرد و شروع به پرسیدن سوالاتی از او می کنند.

این سوالات راجع به اعتقادات مهم، همچون خدایت کیست. پیامبر و امامت کیست. و جوانیت را در چه راهی صرف کردی می باشد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَخَلَ حُفْرَتَهُ یَأْتِیهِ مَلَكَانِ:اَحَدُهُمَا مُنْكَرٌ وَ الْآخَرُ نَكِیرٌ، فَأَوَّلُ مَا یَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ وَ عَنْ نَبِیِّهِ وَ عَنْ وَلِیِّهِ، فَإِنْ أَجَابَ نَجَا، وَ إِنْ تَحَیَّرَ عَذَّبَاه»،(كشف المحجة لثمرة المهجة، ص: 273) رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم فرموده است: همانا بنده هنگامى كه داخل قبر خود شود دو ملك نزد او حاضر شوند (یكى منكر و دیگرى نكیر است) و اول چیزى كه از وى سؤال كنند (از پروردگار، و پیغمبر، و امام او سؤال نمایند) پس اگر جواب دهد نجات یافته است، و اگر متحیر بماند و جواب نگوید عذابش نمایند.
پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و منكر است

از امام صادق(علیه السلام) نقل است که: چون در قبر خود داخل شود دو فرشته قبر (نكیر و منكر) نزد او آیند در حالى كه موهاى خود را به زمین می كشند و با پاهاى خود زمین را می شكافند، صداى ایشان مانند صداى سخت رعد و چشمهایشان مانند برق خیره‏كننده چشم است و به او می گویند: كیست پروردگار تو و چیست دین تو و كیست پیغمبر تو؟ می گوید: خدا پروردگار من و اسلام دین من و محمد (ص) پیغمبر من است، پس به او می گویند خداوند تو را در آنچه كه دوست می دارى و به آن راضى و خشنودى ،ثابت و استوار گرداند. (طرائف الحكم یا اندرزهاى ممتازترجمه‏ج‏2،152 )
فرشته

نیز در خبرست آن شب كه مرده را در گور نهاده باشند منكر و نكیر علیهما السّلام مى‏آیند بر روى سیاه و چشمهاى أزرق ، و به دندان پیشین زمین می درند، و همچون رعد می غرّند، و از هر دو چشمانشان آتش می جهد، اگر مرده مؤمن و طاعتكار بود عقل و هوشش بجاى بماند و به جواب و حجّت ، ایشان را دفع كند و قبر وى باغی گردد از باغ‏هاى بهشت، و اگر کافر و فاسق باشد در ماند و قبرش گودالى گردد از گودالهای‏هاى دوزخ. (شهاب الأخبار با ترجمه،متن،80 ،الباب الاول)‏

تعابیری همچون « شرّ نکیر و منکر » یا « هول نکیر و منکر » که در روایات آمده است، به دلیل ترس و اضطرابی است که با دیدن این دو فرشته، به سراغ میت می‌آید؛ از این رو خواندن سوره ملک، برای خلاصی از ترس و وحشت پس از مرگ سفارش شده است؛ در برخی دعاها نیز خلاصی از این مرحله دشوار طلب شده است.

همچنین به نزدیکان میت سفارش شده است که پس از خاکسپاری، میت را تنها نگذارند و با تلقین به او، در پاسخ دادن به سئوالات نکیر و منکر یاری‌اش کنند). اصول کافی،‌ باب المسأله فی القبر 2/ 634 و 3/201 )

البته در برخی روایات نقل است که سوال قبر مخصوص همه نیست بلکه فقط از کسانی که دارای ایمان محض یا کفر محض هستندسوال می شود و حساب و کتاب بقیه موکول به روز قیامت است .

لَا یُسْأَلُ فِی الْقَبْرِ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً وَ الْآخَرُونَ یُلْهَوْنَ عَنْهُم( الكافی، ج‏3، 235)

در قبر سوال نمی شود مگر از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند و از افراد دیگر صرف نظر می شود.

این روایت به صورتهای دیگر نیز از ائمه معصومین نقل شده است. ابوبکر حضرمی می گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: من المسئولون فی قبورهم: از چه کسانی در قبرهایشان سوال می شود فرمود: از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند. (فروع کافی ،ج2،ص 237)

به دلیل تناقضی که این روایات با دسته ای دیگر از روایات مربوط به عمومیت سوال نکیر و منکر دارند، بعضی از علما معتقدند که سوالهای خاص(بررسی دقیق اعمال) مربوط به مومن محض و کافر محض است و از دیگران فقط راجع به کلیات سوال می شود و از جزئیات در قبر پرسیده نمی شوند.(عالم برزخ در چند قدمی ما: محمد محمدی اشتهاردی، ص109)

شاید به دلیل همین حساب و کتاب است که برخی روز قیامت بی حساب و معطلی وارد بهشت یا جهنم می شوند اما بقیه باید اعمالشان به دقت مورد محاسبه قرار گیرد.

برای نجات از عذاب نکیر و منکر و آسان شدن پاسخ گویی برخی از اعمال معرفی شده اند اعمالی که بیشتر مورد تاکید قرار گرفته اند عبارتند از :

نماز

(2) ضمرة بن حبیب گوید راجع به نماز از پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و منكر است.(نصحایح ،369، نماز بیست و نه خاصیت دارد ... )

نماز شب

و امام صادق علیه السّلام از پدرانش از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم نقل كردند كه: نماز شب باعث خشنودى خدا و دوستى فرشتگان مى‏گردد و... جواب منكر و نكیر و مونس و زائر او در قبر مى‏گردد.

روزه ماه شعبان

هر كس نُه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد منكر و نكیر به هنگام سؤال، با وى مهربان و با عطوفت خواهند بود.( ثواب الاعمال وعقاب الاعمال ،شیخ صدوق ،ص82)

دوستی وپیروی از حضرت علی علیه السلام

هر كس على را دوست بدارد خداوند ... ترس منكر و نكیر را از او دور مى‏گرداند و قبرش را روشن مى‏سازد و چهره‏اش را نورانى مى‏نماید. (الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج‏1،254)

گروه دین و اندیشه تبیان

منبع:http://www.niksalehi.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:18  توسط س.کامل  | 

صبر ایوب
یک قصه ی قرآنی
ایوب (ع) یکی از پیامبران خدا بود. او چندین مزرعه و باغ داشت وتعداد زیادی گاو و گوسفند. حضرت ایوب به پسرانش می گفت، بگردند و اگر با فقیری یا یتیمی برخورد کردند از او دعوت کنند تا به خانه ی ایوب بیاید و با آنها غذا بخورد ایوب بنده پرهیزکاری بود و در همه حال خدا را شکر می کرد یک روز شیطان نزد مردم رفت و به آ نها گفت:«ایوب خدا را شکر می کند چون در نازونعمت است. او گرسنگی و تشنگی نکشیده تا شکر کردن یادش برود!» مردم که این سخن را شنیدند گفتند:«درست می گوید مهم آنست که در فقر و نداری هم شکر گوید.»
از قضا، گوسفندانش مردند. گاوهایش تلف شدند. مزرعه هایش خشکیدند. ÷سرانش مردند خودش هم بیمار شد. مردم او و همسر با ایمانش را از شهر بیرون کردند آنها خیلی از روزها گرسنه و تشنه بودند. اما ایوب در هر حالی خدا را شکر می کرد. او رنج های زیادی را تحمل کرد؛ اما آنقدر صبور بود که هیچ گاه لب به شکایت باز نکرد. سرانجام هم مزد صبرش را گرفت. خداوند نعمت هایی را که از او گرفته بود، دوباره به او بازگرداند؛ بچه هایش را، گاو و گوسفندانش را، سلامتی اش را. حالا صبر او معروف است. اگر کسی خیلی صبور باشد، می گویند فلانی صبر ایوب دارد.

صبر در قران
خدا صابران را دوست دارد
خدا افراد صبور را دوست دارد.(سوره ی آل عمران-آیه ی 146)
صبر نشانه ی ایمان
در چندین جای قرآن کریم، صبر یکی از نشانه های مؤمن شمرده شده است. مثلاًدر سوره ی بقره ایه ی177.خدا در این آیه میفرماید:«. . . مؤمنان در تنگدستی و بیماری یا مشکلات دیگر صبر می کنند.»
دیگران را به صبر دعوت کنید
شاید خیلی از شماها سوره ی «عصر» را از حفظ باشید در این سوره از ویژگی های مؤمنان یکی هم اینست:«دیگران را به صبر سفارش می کنند.» آیا تا به حال شده دوستت مشکلی پیدا کند و تو به او سفارش کنی که صبر کند؟

منبع:http://www.shiachildren.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:17  توسط س.کامل  | 

همه فکرهایم را سر نماز میکنم!!


همه فکرهایم را سر نماز میکنم!!

نماز فکر کودک

مدتها بود چیزی را فراموش کرده بودم کجا گذاشته ام دیروز سر نماز یادم آمد ! راستی سر نماز یادم آمد بگویم که ... سر نماز بودم فلانی چیزی گفت نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم . خوب حالا وقت زیاده بشین بعد نمازمونو میخونیم، این جملات و صدها جمله شبیه به این ها هست که ما به طور معمول و عادی در مورد ستون دینمان میگوییم آیا واقعا نماز وقت اندیشیدن به مسائلی است که ارزش این را نداشته اند در شرایط عادی به آنها بیندیشیم؟ این است ارزش نماز؟ این است بازدارنده از فحشا و منکر بعضی از ما تا آن حد پیش رفته ایم که دقیقا سر نماز به انجام گناهانمان می اندیشیم و از فکر لذتش قند در دلمان آب میشود . پس کی قرار است با این نماز خود را بسازیم و به کمال برسیم پس روح نماز چه میشود این نماز های بی روح به کجا میبرد ما را این آن چراغی نیست که پیش پا بنماید .!!

روح نماز توجه به خدا است. نمازى که از این جوهره اساسى بى‏بهره ‏باشد، کالبد بى ‏جانى است که ارزش و قیمت آن بسیار ناچیز است.

درست‏به همین سبب است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى‏فرماید:

«کم من قائم حظه من صلوته التعب و النصب»3 ؛ چه بسا نمازگزارى که از نمازخویش جز مشقت و رنج‏بهره‏اى ندارد.

و نیز بدین جهت است که آن جناب مى‏فرماید:

«لیس للعبد من صلوته الا ما عقل» ؛ 4 بنده نمازگزار از نماز خویش بهره‏اى‏ ندارد، مگر به اندازه‏اى که از نماز بفهمد.

بنابر این، نمازى که در حال غفلت گزارده شود، فایده‏اى به حال نمازگزار ندارد، بلکه اگر ادعا کنیم چنین نمازى به حال شخص مضر است، ادعاى ‏نادرستى نکرده‏ایم زیرا خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید:

« و اى بر نماز گزاران آنانى که‏از نمازشان غافلند.» 5

از قول امیر مؤمنان على علیه السلام نقل شده که آن جناب فرمود:

«الالتفات فی الصلاة اختلاس من الشیطان.فایاکم و الالتفات فی الصلاة 6 ؛ غفلت از خداوند و توجه به غیر، دستبردى است که شیطان به نماز نمازگزار مى‏زند، بنابر این، از آن بر حذر باشید.» و هم چنین از قول رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده که آن جناب فرمود:

«ایما عبد التفت فی صلاته قال الله: یا عبدى الى من تقصد و من تطلب؟ اربا غیری ترید؟ او رقیبا سوای تطلب؟او جوادا خلاى تبغی؟ و انا اکرم الاکرمین واجود الاجودین و افضل المعطین.اثیبک ثوابا لا یحصى قدره.اقبل على فانی‏الیک مقبل و ملائکتی الیک مقبلون.فان اقبل زال عنه اثم ما کان منه.فان التفت‏ثانیة اعاد الله له مقالته، فان اقبل على صلاته غفر الله له و تجاوز عنه ما کان منه. فان التفت ثالثة اعاد الله له مقالته، فان اقبل على صلوته غفر الله له ما تقدم من‏ذنبه.فان التفت رابعة اعرض الله عنه و اعرضت الملائکة عنه و یقول:ولیتک یاعبدی الى ما تولیت» 7 ؛ هر بنده‏اى که در نماز خویش از خدا غافل شود و به غیر او توجه کند، خداوند به او مى‏فرماید:بنده من!به چه کسى توجه مى‏کنى؟و چه‏کسى را طلب مى‏نمایى ؟ آیا پروردگارى جز من مى‏خواهى؟ یا مراقب و پاسبانى‏ غیر از من مى‏طلبى ؟و یا بخشنده‏اى جز من مى‏جویى ؟در حالى که من‏ ارجمندترین ارجمندان، بخشنده‏ترین بخشندگان و برترین دهندگان هستم . تو را پاداشى دهم که به قدر و اندازه در نیاید . به من روى کن که من به تو روى کرده‏ام و فرشتگان من نیز به تو توجه دارند . پس از آن اگر بنده غافل، از غفلت ‏خویش‏منصرف شود و به خداوند توجه کند، گناه غفلتى که از او سر زده است‏ بخشیده‏ مى‏شود و اگر براى بار دوم از خدا غافل شود و به غیر او توجه کند، خداوند سخن‏ یاد شده را تکرار مى‏کند پس اگر از غفلت ‏خویش باز گردد و به خدا توجه کند، خداوند گناه بى‏توجهى او را مى‏بخشد و از وى در مى‏گذرد و اگر براى بار سوم ازخدا غافل شود، خداوند باز فرموده خویش را تکرار مى‏کند پس اگر از حال ‏غفلت ‏به توجه باز گردد، خداوند گناه غفلت او را مى‏بخشد. ولى اگر براى بار . ولى اگر براى بار چهارم از خداوند غافل شود خداوند از او رو بگرداند و فرشتگان هم چنین کنند آن گاه خداوند به چنین نماز گزارى گوید : اى بنده من!تو را به همان چیزى که ‏بدان روى کردى واگذار نمودم.
اگر صادقانه قصد آن دارى که در نماز دلت متوجه خدا باشد و از او غافل نگردى، باید کار را قبل از نماز شروع کنى و در همه جا و همه حال به ‏یاد خدا باشى و از او غفلت نکنى.بى‏شک اگر چنین توفیقى را به دست آورى، در نماز دلت متوجه خدا خواهد بود در غیر این صورت، نه.
مهر یا حسین کربلا نماز

طبق آنچه ذکر گردید نمازى که نمازگزار در آن سرگرم افکار خود بوده و توجهى به خدا نداشته باشد، خود گناه است و نمازى که خودش گناه است چگونه ‏مى‏تواند نمازگزار را از گناه باز دارد ؟

چگونگى تحصیل حضور قلب در نماز

حال اگر مانند بسیارى از افراد بپرسى: چرا ما هر چه بیشتر سعى مى‏کنیم که‏در نماز حواس خود را جمع کرده و به خدا توجه کنیم، کمتر موفق مى‏شویم ؟ آیا به راستى چاره‏اى وجود دارد که ما را در دست ‏یافتن به این جوهره اساسى که‏روح نماز است ‏یارى رساند؟

گوییم : اگر مى‏خواهى چیزى مانند کپسول به تو داده شود و تو آن را به راحتى‏نوش جان کنى و یک شبه همه کارهایت رو به راه گردد، قطعا جواب منفى است، ولى اگر مرد میدان عمل هستى و خود را براى یک کار زار طولانى و جدى مهیا مى‏کنى، جواب مثبت است.

توضیح این که : اگر صفتى یا حالتى بر انسان غلبه کند، آن صفت ‏یا حالت، درهمه صحنه‏ها و تمام شؤون زندگى، خود را نشان داده و آدمى از آن خلاصى‏ندارد.کسى که در کوچه و بازار در کلاس و مدرسه، در محیط خانه و محل کار، یک سره به یاد خداست و از او غافل نیست، بدون تردید در نماز نیز حواسش را جمع کرده و از خدا غفلت نمى‏کند.

بر خلاف کسى که در محیط خانه و محل کار، در کلاس و مدرسه، درکوچه و بازار از خدا غافل است و یک سره سرش بند مسایل مادى و روز مره ‏زندگى دنیاست و دلش متعلق به غیر خداست‏ بى‏شک، چنین کسى نمى‏تواند درنماز قلب خود را متوجه خدا کند، بلکه دلش دنبال همانى است که قبل ازنماز دنبال آن بود، و وجودش غرق در همان است که قبل از ورود در نماز غرق‏در آن بود.

خداى تبارک و تعالى در وصف بندگان مؤمن خویش مى‏فرماید:

« رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ ... » 8 ؛ مردانى که آنها را هیچ تجارت‏و معامله‏اى از یاد خدا باز نمى‏دارد.

وقتى که کسب و کار آنان را از یاد خدا باز ندارد، بدون تردید هنگامى که وضومى‏سازند و رو به قبله مى‏ایستند و نماز مى‏گزارند، از خداوند غفلت نمى‏کنند، بر خلاف من و تو که قبل از نماز در امور روزمره زندگى غرق هستیم و وقتى هم که‏به نماز مى‏ایستیم نمازمان نیز رنگ و بوى امور دنیوى دارد.

واضحتر بگویم : اولیاى خدا و بندگان مخلص حق، نماز خویش را برداشته و آن را با خود به محیط بازار مى‏برند.در آن جا هم که هستند مشغول نمازند«خوشا آنان که دایم در نمازند.» 9 و به فرموده خداى متعال: «الذین هم على صلوتهم دائمون»10 آنان همیشه به یاد خدا هستند.»

ولى ما عقب افتاده‏ها، کسب و کار خویش را برداشته و با خود به فضاى نماز مى‏آوریم.نماز هم که مى‏خوانیم باز دنبال هدف گمشده خود هستیم «نعوذ بالله من‏شرور انفسنا و سیئات اعمالنا.»

بارى اى عزیز!اگر صادقانه قصد آن دارى که در نماز دلت متوجه خدا باشد و از او غافل نگردى، باید کار را قبل از نماز شروع کنى و در همه جا و همه حال به ‏یاد خدا باشى و از او غفلت نکنى.بى‏شک اگر چنین توفیقى را به دست آورى، در نماز دلت متوجه خدا خواهد بود در غیر این صورت، نه.

مرحوم علامه طباطبایى -قدس سره- در اواخر عمر با برکت‏خویش هنگامى که‏ در بستر بیمارى افتاده بود.در جواب شخصى که از آن جناب از چگونگى تحصیل‏حضور قلب در نماز پرسیده بود، چند بار با عنایت‏خاصى فرمود:مراقبه، مراقبه.

مراد آن بزرگوار آن است که اگر مى‏خواهید در نماز حواستان جمع باشد و ازخدا غافل نشوید، باید در طول شبانه روز وقتى که به کارهاى دیگر اشتغال داریداهل مراقبه باشید زیرا اگر این حالت ملکه شما شود و چنین صفتى بر شما غلبه‏کند، در نماز نیز این حالت‏براى شما محفوظ خواهد ماند، همان طور که اگر درطول شبانه روز از خدا غافل باشید و غفلت از حق در شما رسوخ کند، در حال‏نماز نیز چنان خواهید بود و از آن خلاصى نخواهید داشت.
منبع : حسن رمضانى_گام نخستین
گروه دین و اندیشه تبیان

منبع:http://www.niksalehi.com
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:15  توسط س.کامل  | 

عالم برزخ کجاست؟

عالم برزخ کجاست؟جاده یکطرفه به آن سوی جهان

 

برزخ؛ جاده یکطرفه به آن سوی جهان

البَرْزَخُ: ما بین كل شیئین، و فی الصحاح: الحاجز بین الشیئین. و البَرْزَخُ: ما بین الدنیا و الآخرة قبل الحشر من وقت الموت؛ برزخ در لغت به معنای آن چیزی است که بین دو شیء قرار گیرد. در صحاح اللغه آمده است که برزخ شامل آنچه بین دنیا و آخرت است، می شود از زمان مرگ تا قیامت .

در بسیاری از تفاسیر از برزخ تعبیر به حائل و مانع شده است. حائلی که بعد از مرگ مانع بازگشت انسان به دنیا می شود .

حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ( مومنون/100)

زمانى كه مرگ یكى از آنان فرارسد، مى‏گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! شاید در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏گویند:) چنین نیست! این سخنى است كه او به زبان مى‏گوید . پشت سر آنان مانعی است تا روزى كه برانگیخته شوند.

ولى به زودى با پاسخ منفى رو به رو مى‏شوند چرا كه در این گونه دوره‏هاى انتقالى، راه بازگشت وجود ندارد همان گونه كه جنین به رحم مادر باز نمى‏گردد و میوه‏اى كه از درخت جدا شد هرگز به شاخسار نمى‏چسبد.(پیام امام ،ج1، ص 663)

همانطور که جنین وقتی بدنیا آمد از لحاظ کمال رشد در حد جلوتری قرار می گیرد و دیگر امکان ندارد که به رحم بازگردد ،انسانی که مرد و حقایق عالم برزخ را مشاهده کرد از لحاظ کمال، جلوتر از زمان حیاتش در دنیا قرار می گیرد و دیگر بازگشتش به طور طبیعی به دنیا امکان ندارد. از این رو تمام قصه هایی که برای بازگشت مرده ای به دنیا هر چند برای لحظه ای مرگ را تجربه کرده باشد، بافته شده است دروغ محض است .

بنابراین برزخی مانع بازگشت است مانعی که تا قیامت ممانعت می کند امتداد برزخ تا قیامت از واژه "الی یوم یبعثون" فهمیده می شود. پس برزخ به فاصله زمانی دنیا و آخرت، و به مکانی که در آن ارواح و اجساد برزخی زندگی می کنند، گفته می شود.

عالم برزخ از لحاظ کیفیت حد متوسط بین دنیا و آخرت است. مانند حیات دنیوی ضعیف و بازیچه و فریب دهنده نیست و مانند حیات آخرتی نیز عالی و با شعور نیست. بلکه حد وسط این دو است (اقتباس از تفسیر المیزان)." وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ"(عنکبوت ،64) «این زندگى دنیا جز لهو و لعب چیزى نیست و سراى آخرت زندگى واقعى است اگر آنها مى‏دانستند»

امام کاظم فرمود : «هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد،و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد، در قبرش به او تعلیم می دهند، تا خداوند بدین وسیله درجاتش را بالا ببرد، چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته می شود. بخوان و بالا برو. او می خواند و بالا می رود.»

فلسفه عالم برزخ

دنیا جایگاه آزمایش و تربیت است، محلی برای ساخته شدن و جمع کردن توشه است. قیامت نیز دادگاه عدل الهی و رسیدگی به خوب و بد است که اگر نباشد ظلم و نقص است. بهشت و جهنم هم فلسفه روشنی دارند. اما فلسفه وجودی عالم برزخ چست ؟

خداوند جهان را با قوانین تکوینی مخصوصی آفرید که همواره تمام امور جهان از طریق این قوانین انجام می شود. نقض در قوانین الهی راه ندارد. خداوند خود نیز برخلاف قوانین عمل نمی کند. این مقتضای حکمت اوست. برای بوجود آمدن انسان باید مرحله نطفه وسپس مرحله جنین وبعد از آن مرحله تولد و...سپری شود .جهان نیز برای تکامل و درک حقایق قیامت ورسیدن به جهان های ماورای درک بشر همچون بهشت و جهنم باید یک سیر تکاملی را طی کند عالم برزخ یکی از مراحل مهم در سیر تکاملی این جهان و مقدمه ایجاد قیامت است. عالم برزخ هم جهان هستی را برای درک قیامت آماده می کند و هم به ظرفیت انسانها اعم از خوب و بد می افزاید ظرفیتی که لازمه طبیعی درک جهان برتر است .
برزخ

یکی از صاحبنظران در این باره می گوید: یکی از فلسفه های وجود عالم برزخ این است که در آن پاره ای از کمبود های تعلیم و تربیت مومنان، جبران می گردد، درست است که آنجا جای عمل صالح نیست، ولی چه مانعی دارد که محل معرفت بیشتر و آگاهی و تکامل افزونتر گردد.(محمد محمدی اشتهاردی، عالم برزخ، ص 144)

سپس به این روایت استناد می کند :

امام کاظم فرمود : ُ مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا وَ شِیعَتِنَا وَ لَمْ یُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ دَرَجَتَهُ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ عَدَدِ آیَاتِ الْقُرْآنِ فَیُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْق فیقرء ثم یرقی (فروع کافی، ج 2،ص 606) «هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد، و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد، در قبرش به او تعلیم می دهند، تا خداوند بدین وسیله درجاتش را بالا ببرد، چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته می شود. بخوان و بالا برو. او می خواند و بالا می رود .»

همچنین به روایاتی که مربوط به وضعیت کودکان در عالم برزخ است اشاره کرده و معتقداست که رشد و تربیت کودکان متوفی در عالم برزخ اتفاق می افتد .

در روایت آمده است رسول خدا در شب معراج عبور می کرد، دید پیرمردی در زیر درختی نشسته و کودکانی در اطراف او هستند، از جبرئیل پرسید: این پیرمرد کیست؟ جبرئیل فرمود این «این پدر تو ابراهیم خلیل است» پیامبر: این کودکان کیانند؟ اینها اطفال مومنان هستند که حضرت ابراهیم خلیل به آنها غذا می دهد.» (امالی صدوق، ص 269تا 271)

در روایت دیگر است که: ان اطفال شیعتنا من المومنین تربیهم فاطمه الزهرا : همانا کودکان شیعیان ما از مومنان را حضرت زهرا(طبیعتا در عالم برزخ) تربیت می کند. (بحارالانوار، ج6، ص229)

البته این روایات نادرند و نظر به وضعیت برزخی کودکان شیعی دارند. در مورد وضعیت همه کودکان و اینکه اهل بهشت می شوند یا دوزخ، در روایتی تقریبا متواتر از حضرت رسول این چنین آمده است «زراره میگوید به امام صادق(علیه السلام) گفتم: كودكانى كه قبل از بلوغ مى‏میرند، سرنوشت آنان با چه میزانى معین مى‏شود؟ ابو عبد اللَّه گفت: این مسأله را از رسول خدا پرسیدند و رسول خدا در پاسخ گفت: خدا بهتر مى‏داند كه آنان چه مى‏كردند. ابو عبد اللَّه گفت: مى‏دانى كه رسول خدا با اداى این پاسخ چه منظورى داشت؟ من گفتم: نه، نمیدانم. ابو عبدالله گفت: منظور رسول خدا این بود كه از بحث و جدل در این مسأله دم فرو بندید و سرنوشت آنان را به خدا محول كنید.» (الكافی ،ج‏3 ،249)
گروه دین و اندیشه تبیان

منبع:http://www.niksalehi.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:12  توسط س.کامل  | 
عاقبت دجال آخر الزمان


دجال

معنویت های نو ظهور یا دجال های عصر حاضر 2

عرفان های نوظهور را باید شناخت و در مقابل آنها اقدامات لازم را انجام دهیم و این از وظایف هر مسلمان آشنا به دین و مذهبش است که بداند جنگ فرهنگی و مذهبی مرز مشخص و زمان معینی ندارد. وما باید دجال های زمانمان را برای مقابله با آنها بشناسیم .

در این مورد آیت الله مکارم شیرازی در مورد اشخاص منحرفی که با حضور در اطراف مسجد مقدس جمکران و کوه خضر نبی خود را به دروغ رابطان با آن حضرت معرفی می نمایند. گفت: این افراد مسایل اخلاقی فراوانی را در حال انتشار دارند و در واقع همان دجالهای قبل از ظهور حضرت ولی عصر(عج) هستند.

جنگ اسلام و کفر

در حقیقت قضیه دجال بیانگر این مطلب است که در آستانه انقلاب امام مهدی(عج) افراد حیله گر برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی، همه تلاش خود را به کار می گیرند تا با تزویر و حیله گری مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استواری رهبریش، دچار تردید سازند و یا از یاد و معرفت نسبت به منجی موعود غافل کرده و خود را به آن عنوان معرفی کنند. این که در همین روایات تاکید شده است: «هر پیامبری امت خویش را از خطر بر حذر داشته است»، خود تأییدی دیگر بر همین احتمال است که مقصود از دجال، هر شخص حیله گر و دروغگویی است که قبل از خروج حضرت مهدی(عج) در صدد فریب مردم است، و وظیفه همه مسلمین است که با این موضوع آشنا بوده و برخورد مناسبی انجام دهند، و بدانیم که جنگ میان اسلام و کفر همچنان ادامه دارد ولو شکل آن تغییر کرده باشد که این موضوع در سوره مبارکه محمد(صلی الله علیه و آله) آیه 4 آمده و استمرار جنگ با منحرفین را بیان می کند.

اما كى جنگ میان اسلام و كفر پایان مى‏گیرد؟ این سؤالى است كه مفسران پاسخهاى متفاوتى به آن داده‏اند.

بعضى مانند ابن عباس گفته‏اند: تا زمانى است كه بت‏پرستى بر صفحه جهان باقى نماند و آئین شرك برچیده شود.

در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى‏خوانیم: من قرأ القارعة آمنه اللَّه من فتنة الدجال ان یؤمن به، و من قیح جهنم یوم القیامة ان شاء اللَّه؛ كسى كه سوره "قارعه" را بخواند خداوند متعال او را از فتنه "دجال" و ایمان آوردن به او حفظ مى‏كند، و او را در قیامت از چرك جهنم دور مى‏دارد انشاء اللَّه.

بعضى دیگر گفته‏اند: جنگ اسلام و كفر هم چنان ادامه دارد تا مسلمانان بر "دجال" پیروز شوند، و این به استناد حدیثى است كه از رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمود: و الجهاد ماض مذ بعثنى اللَّه الى ان یقاتل آخر امتى الدجال: جهاد هم چنان ادامه دارد، از آن روز كه خدا مرا مبعوث كرد تا زمانى كه‏ آخر امت من با دجال پیكار كنند.(مجمع البیان، ج 9، ص 98)

از این عبارت معلوم است كه "دجال" مرد فریبكار یا مردان فریبكارى هستند براى منحرف ساختن مردم از اصل توحید و حق و عدالت، به فعالیت مى‏پردازند، و مهدى(عج) آخرین و قدرتمندترین آنها را با قدرت عظیمش درهم مى‏كوبد.

و به این ترتیب تا دجالان بر صفحه زمین زندگى مى‏كنند پیكار حق و باطل ادامه دارد! در حقیقت "اسلام" با كفر دو نوع پیكار دارد: یكى پیكارهاى مقطعى است مانند غزواتى كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) با دشمنان داشت كه بعد از پایان هر جنگ شمشیرها به غلاف مى‏رفت، و دیگر پیكار مستمرى است كه با "شرك و كفر و ظلم و فساد" دارد، و این امرى است مستمر تا زمان گسترش حكومت عدل جهانى به وسیله حضرت مهدى(عج).

این در حقیقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگیرى حق و باطل است، در این پیكارها صفوف مؤمنان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مى‏شوند.

استعدادها شكوفا مى‏گردد، و نیروى استقامت و پایمردى زنده مى‏شود، و هدف‏ اصلى زندگى دنیا كه آزمودگى و پرورش قدرت ایمان و ارزش هاى دیگر انسانى است تامین مى‏گردد.

راههای در امان بودن از فتنه دجال

این نکته هم در روایات ما آمده است که برای در امان بودن از شر و انحراف دجال و هر گمراه کننده ای توصیه هایی شده است، مانند:

در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى‏خوانیم: من قرأ القارعة آمنه اللَّه من فتنة الدجال ان یؤمن به، و من قیح جهنم یوم القیامة ان شاء اللَّه؛ كسى كه سوره "قارعه" را بخواند خداوند متعال او را از فتنه "دجال" و ایمان آوردن به او حفظ مى‏كند، و او را در قیامت از چرك جهنم دور مى‏دارد انشاء اللَّه.(مجمع البیان، ج 10، ص 530)

قضیه دجال بیانگر این مطلب است که در آستانه انقلاب امام مهدی(عج) افراد حیله گر برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی، همه تلاش خود را به کار می گیرند تا با تزویر و حیله گری مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استواری رهبریش، دچار تردید سازند و یا از یاد و معرفت نسبت به منجی موعود غافل کرده و خود را به آن عنوان معرفی کنند.
قرآن

پیامبر فرمودند: هر كس سوره كهف را روز جمعه بخواند خداوند تا جمعه دیگر او را مى‏آمرزد (و طبق روایتى او را از گناه حفظ مى‏كند) ... و به او نورى مى‏بخشد كه به آسمان مى‏تابد و از فتنه دجال محفوظ خواهد ماند.

در حدیث دیگرى از پیامبر میخوانیم: هر كس 10 آیه از اول سوره كهف را حفظ كند "دجال" به او زیانى نمیرساند و كسى كه آیات آخر سوره را حفظ كند نور و روشنایى براى او در قیامت خواهد بود.

و از آنجا كه یكى از مهمترین بخشهاى این سوره داستان قیام جمعى از جوانان با شخصیت، بر ضد طاغوت و دجال زمان خود بود، قیامى كه جان آنها را بخطر افكند و تا سر حد مرگ پیش رفتند، اما خدا آنها را حفظ كرد، توجه به این واقعیت مى‏تواند نور ایمان را در دلهاى آماده شعله‏ور سازد و او را در برابر گناهان و وسوسه دجالان و حل شدن در محیط فاسد حفظ كند.(تفسیر نمونه، ج‏12، ص 337)

و همچنین هر كه چهار روز از ماه رجب روزه دارد حق سبحانه و تعالى او را عافیت كرامت فرماید از همه بلاها از دیوانگى و خوره و پیسى و حفظ كند او را از فتنه دجّال و امان دهد او را از عذاب قبر و بنویسند از براى او مانند ثواب صاحبان عقول كامله كه همیشه توبه كنندگان باشند و در هر غفلتى كه از ایشان صادر شود بازگشت به او كنند و نامه عمل او را بدست راست او دهند در زمره اوایل عابدان. (لوامع صاحبقرانی، ج‏6، ص 278 - باب ثواب صوم رجب، ص، 272)

بهترین راه حفاظت خود از فتنه هر دجالی تقوا و حریم نگه داشتن برای خداست .

هر كه چهار روز از ماه رجب روزه دارد حق سبحانه و تعالى او را عافیت كرامت فرماید از همه بلاها از دیوانگى و خوره و پیسى و حفظ كند او را از فتنه دجّال و امان دهد او را از عذاب قبر و بنویسند از براى او مانند ثواب صاحبان عقول كامله كه همیشه توبه كنندگان باشند و در هر غفلتى كه از ایشان صادر شود بازگشت به او كنند و نامه عمل او را بدست راست او دهند در زمره اوایل عابدان.

عاقبت دجال آخر الزمان

در حدیثی صحیح منقولست از حضرت امام جعفر صادق(صلوات اللَّه علیه) كه مكروه است نماز كردن در سه موضع از راه مدینه مشرفه به مكه معظمه یكى بیدا است که آنجا را ذات الجیش می نامند، و لشكر سفیانى در آنجا به زمین فرو خواهد رفت در زمان ظهور حضرت صاحب الامر و در بعضى از روایات وارد است كه قبل از ظهور حضرت آن لشكر در اینجا به زمین فرو مى‏رود و ده روز قبل از ظهور آن حضرت (عج)، دجّال خروج خواهد كرد و اكثر لشكر او یهودیان خواهند بود و حضرت صاحب الامر كه در مكه معظمه ظهور فرمایند، اول تعداد سیصد و سیزده تن از اولیاء اللَّه با آن حضرت بیعت خواهند كرد كه قوام دنیا بلكه عالم به آنها میباشد، و دجّال متوجه آن حضرت شده و حضرت عیسى على نبیّنا و علیه الصلاة و السّلام در همان روز ظهور حضرت از آسمان به زیر آید و حضرت تكلیف كند عیسى را كه پیش بایست تا اقتدا به تو كنیم یا رسول اللَّه ، حضرت عیسى گوید كه من امت جد توام و تابع شما، شما پیش بایستید پس حضرت پیش بایستد و عیسى نماز جمعه را اقتدا كند به آن حضرت و همه اهل مكه با حضرت بیعت كنند و راهی مدینه مشرفه شوند كه در این حالت دجّال به ایشان در نزدیکی مدینه مشرفه در ذات الجیش می رسد و دجال ادعای الوهیت كند.

حضرت صاحب الامر حضرت عیسى را كه مقدمه لشكر حضرت خواهد بود، به نزد دجّال فرستاده او را با اسلام بخواند و او قبول نمی کند، حضرت عیسى او را بكشد و زمین بیدا كه دو فرسخ است دجّال و خرش و لشكرش را فرو برد. (لوامع صاحبقرانی، ج‏3، ص 285)

کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان

منبع:http://www.niksalehi.com

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:11  توسط س.کامل  | 

مکر خدا چگونه است؟


مکر خدا چگونه است؟


خدا

در سوره آل عمران، آیه 54 می‏خوانیم: «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ»، حال این سوال مطرح می‏شود، نظر به این كه مكرو حیله از صفات رذیله اخلاقی است، چرا در این آیه به خداوند نسبت داده شده است؟

پاسخ:

در قرآن آیاتی شبیه این آیه دیده می‏شود كه در آن نسبت «مكر» به خدا داده شده است (مانند آیه 30، انفال و آیه نمل و...)

«مكر» در لغت عرب، با آن چه در فارسی امروز از آن می‏فهمیم، تفاوت بسیار دارد: در فارسی «مكر» به نقشه‏های شیطانی و زیان بخش گفته می‏شود، در حالی كه در زبان عرب، ریشه لغوی «مكر» هر نوع چاره اندیشی را می‏گویند كه گاهی خوب و گاهی زیان آور است. در كتاب مفردات راغب می‏خوانیم: «المكر صرف الغیر عما یقصده» مكر این است كه كسی را از منظورش باز دارند (اعم از این كه منظورش خوب یا بد باشد).

در قرآن نیز گاهی مكر با كلمه «خیر» ذكر شده مانند: «وَاللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ»»؛ خداوند بهترین چاره جویان است. و گاهی با كلمه «سیِّی‏ء» «بد» آمده است، مانند: «لا یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ »؛ نقشه و اندیشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد كرد.

بنابراین، منظور از آیه این است كه دشمنان «مسیح» با طرح‏های شیطانی خود می‏خواستند جلو این دعوت الهی را بگیرند، اما خداوند برای حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آئینش، تدبیر كرد و نقشه‏های آن‏ها بر آب شد. 1

نظیر همین پاسخ در «كید الهی» نیز مطرح می‏باشد، آن جا كه سوره طارق، آیه 16 و 15 می‏خوانیم: «إِنَّهُمْ یَكِیدُونَ كَیْداً وَ أَكِیدُ كَیْداً» آنها پیوسته حیله می‏كنند و من نیز در برابر آنها چاره می‏كنم. 2

جهرمی زاده_ گروه دین و اندیشه تبیان

منبع:http://www.niksalehi.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:10  توسط س.کامل  | 

كرامات و معجزات مسجد جمکران


كرامات و معجزات مسجد جمکران

عجزات حضرت بقیّة اللَّه‏علیه السلام در مسجد مقدّس جمكران‏


كرامات و معجزات و عنایاتی كه از ائمّه‏ اطهار علیهم السلام صادر گشته و از سوی راویان مورد اعتماد روایت شده، و در كتاب‏های مورد استناد ثبت گردیده، منحصر به صدر اسلام و قرون اوّلیه‏ی اسلام نیست، بلكه هر روز در گوشه و كنار جهان، بویژه در حرم ائمّه‏ هدی‏ علیهم السلام معجزات و كرامات تازه‏ای تحقّق می‏یابد كه دلیل حقّانیّت پیشوایان شیعه، و مایه‏ دل گرمی شیعیان است.

هر یك از شما، یك یا چند معجزه در حرم مطهّر ثامن الحجج امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام دیده و یا شنیده‏اید.

اكنون كه دوران فرمانروایی حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده‏ها نفر در اقطار و اكناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرت‏علیه السلام، از امراض صعب‏العلاج و دیگر گرفتاری‏های خانمان‏سوز، به طور معجزآسا، رهایی می‏یابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت می‏دانند.

در این جا، یكی از این كرامت‏ها را كه در شب دوازدهم جمادی‏الاولی 1414 هجری، در مسجد مقدّس جمكران، برای یك كودك سیزده ساله‏ زاهدانی روی داد، برای نورانیّت قلب خوانندگان گرامی می‏آوریم.

این كودك، سعید چندانی، دانش‏آموز كلاس پنجم ابتدایی است كه در دبستان محمّد علی فائق، در زاهدان، مشغول تحصیل است.

سعید، در یك خانواده‏ مذهبی، در زاهدان متولّد شده و بر شیوه‏ عقاید اهل تسنّن تربیت یافته است.

مادر سعید، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولی او نیز سنّی حنفی است.

سعید، یك سال و هشت ماه پیش از تاریخ یاد شده، در یك تعمیرگاه ماشین، پایش می‏لغزد و به چاهی كه روغن و فاضلاب تعمیرگاه در آن می‏ریخته می‏افتد، و جراحت‏های مختلفی بر بدن‏اش وارد می‏شود. این جراحت‏ها، بهبود می‏یابد، ولی غدّه‏ای در ناحیه‏ی شكم پدید می‏آید. نخست، خیال می‏كنند كه فتق است، ولی با گذشت چند ماه، پزشكان معالج، اظهار می‏كنند كه غدّه‏ سرطانی است و باید او را برای معالجه به تهران ببرند.

او را به تهران می‏آورند و در ((بیمارستان هزار تختخوابی)) بستری می‏كنند. پس از نمونه‏برداری و احراز غدّه‏ بدخیم سرطانی، او را به ((بیمارستان الوند)) منتقل می‏كنند و غدّه‏ای به وزن یك كیلو و نیم از شكم او بیرون می‏آورند، ولی در مدّت كوتاهی، جای غدّه، پر می‏شود. پزشكان، اظهار می‏كنند كه با این رشد سریع غدّه، دیگر كاری از ما ساخته نیست.

مادر سعید، شبی در خواب می‏بیند كه به او می‏گویند: (( سعید را به مسجد جمكران ببرید.)).

طبعاً، یك زن سنّی، نمی‏داند كه مسجد جمكران كجا است، ولی هنگامی كه خواب‏اش را برای دیگران نقل می‏كند، او را به مسجد جمكران قم راهنمایی می‏كنند.

وی، سعید را با دیگر فرزندش، محمّد نعیم، به قم می‏آورد و بلافاصله به مسجد مقدّس جمكران مشرّف می‏شوند.

سعید، روز سه‏شنبه یازدهم جمادی الاولی 1414 هجری ساعت یك و نیم بعدازظهر، وارد مسجد جمكران می‏شود. خدّام مسجد، وضع او را كه به این منوال می‏بینند، او را در اتاق شماره‏ هشت زایرسرای مسجد، اسكان می‏دهند.

مادر سعید، اَعمال مسجد را فرا می‏گیرد، با پسرش، محمّد نعیم، اَعمال مسجد را انجام می‏دهد، آن گاه عریضه‏ای تهیّه می‏كند و آن را در چاه می‏اندازد، و با دلی سرشار از امید، به ذیل عنایت حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، متوسّل می‏شود.

شب، فرا می‏رسد و عاشقان حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، طبق رسم سنواتی كه شب‏های چهارشنبه، از راه‏های دور و نزدیك، به مسجد مقدّس جمكران مشرّف می‏شوند، دسته دسته می‏آیند، در مسجد، به عبادت و نیایش می‏پردازند.

مشاهده‏ این شور و هیجان مردم، در دل مادر سعید، طوفانی ایجاد می‏كند. او نیز همراه ده‏ها هزار زایر به عبادت و دعا و تضرّع می‏پردازد و شفای فرزندش را از حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، با اصرار و الحاح مسئلت می‏كند.

هنگامی كه به اتاق مسكونی‏اش در زایر سرای مسجد می‏آید، دو نفر از خادمان، با اخلاص، به اطاق او می‏آیند و در آن جا عزاداری می‏كنند و برای شفای سعید، به طور دسته جمعی، دست به دعا برمی‏دارند.
اكنون كه دوران فرمانروایی حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، ده‏ها نفر در اقطار و اكناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرت‏ علیه السلام، از امراض صعب‏العلاج و دیگر گرفتاری‏های خانمان‏سوز، به طور معجزآسا، رهایی می‏یابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت می‏دانند

سعید می‏گوید: درست، ساعت سه‏ بعد از نیمه شب بود كه در عالم رؤیا دیدم نوری از پشت دیوار ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.

او، یك انسان بود، ولی من، از او، فقط نور خیره كننده‏ای می‏دیدم كه آهسته آهسته به من نزدیك می‏شد.

من، ابتدا، مضطرب شدم، ولی سعی كردم كه بر خودم مسلّط شوم. هنگامی كه نور به من رسید، به ناحیه‏ سینه و شكم من اصابت كرد و برگشت.

من، از خواب بیدار شدم و چیزی متوجّه نشدم و باز هم خوابیدم. صبح كه از خواب برخاستم، سعی كردم كه خودم را به عصایم نزدیك كنم و عصا را بردارم، ناگاه متوجّه شدم كه بدن‏ام سبك شده و آن حالت درد شدید، به كلّی، از من رفع شده است.
امام زمان(ع)

در آن وقت، متوجّه شدم كه شفا یافته‏ام و آن نور، وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بوده است .)).

این معجزه‏ی باهر و كرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادی الأولی 1414 هجری برابر با پنجم آبان 1372 خورشیدی رخ داد.

سعید، با مادر و برادر خود، سه شب، در زائرسرای مسجد اقامت كردند. شب سوم كه شب جمعه بود، عنایت دیگری شد كه این بار، در بیداری انجام پذیرفت. اینك، متن آن واقعه را از زبان سعید بشنوید:

شب جمعه، در اتاق شماره‏هشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود. احساس كردم كه شخصی در كنار من نشست و برای من، رهنمودها و دستورالعمل‏هایی را بیان فرمود.

چون سخنان‏اش تمام شد، برگشتم و كسی را ندیدم. از مادرم پرسیدم كه: ((مادر! با من بودی؟)). گفت: ((من، قرآن می‏خواندم، با تو نیستم.)). پرسیدم: ((پس این كی بود كه با من سخن می‏گفت؟)). مادرم گفت: ((كسی در این جا نیست.)).

در آن موقع، پتو را بر سرم كشیدم و هر چه به مغزم فشار آوردم كه مطالب آن شخص را به خاطر بیاورم، چیزی به یادم نیامد. )).

روز جمعه، سعید و مادرش، به تهران باز می‏گردند و به بیمارستان الوند مراجعه می‏كنند. پس از عكس‏برداری، معلوم می‏شود كه سعید، صحیح و سالم است و از غدّه‏ بدخیم سرطانی، هیچ خبری نیست.

بدین گونه، این كودك سعادتمند - كه به حق، ((سعید)) نامگذاری شده - از معجزات باهر حضرت ولیّ عصر، أرواحنا فداه، بهبودی كامل خود را در می‏یابد.

دو هفته بعد ( شب چهارشنبه بیست و پنجم جُمادی الأُولی برابر با 19 / 8 / 72) سعید، با مادرش و برادرش محمّد نعیم، به جمكران آمده بود تا پیشانی ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزّمان‏علیه السلام بساید و از محضر مولا و مقتدایش تشكّر كند. خوش‏بختانه، حقیر هم در مسجد بودم و از داستان شفا یافتن او آگاه بودم. با او به دفتر مسجد رفتم و در حضور ده‏ها نفر از دوستان، مطالب بالا را از زبان سعید بدون واسطه شنیدم.

مادرش، از خوشحالی، در پوست خود نمی‏گنجید و بر حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، پیوسته درود می‏فرستاد و سخنانی می‏گفت كه از یك فرد سنّی مذهب بسیار جالب بود. مثلاً می‏گفت: (( من نمی‏دانم الآن امام زمان علیه السلام كجا است: آیا در دریاها، كشتی‏ها را نجات می‏دهد و یا در آسمان‏ها، هواپیماها را نجات می‏دهد؟ )).

سعید، در این سفر، با كوله‏باری از پرونده‏های پزشكی و عكس‏ها و آزمایش‏ها آمده بود، كه آنان را به مشتاقان ارائه دهد. از اسناد پزشكی او، مسئولان مسجد، فیلم برداری كردند. از خود سعید و مادرش نیز فیلمبرداری شد، و سخنان‏شان ضبط گردید. بی‏گمان، خانواده‏ (( چندانی )) در میان خانواده‏های معتقد اهل سنّت، مبلّغ صمیمی و بی‏قرار حضرت بقیّةاللَّه، عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف، خواهند بود.

علی اکبر مهدی زاده

گروه دین و اندیشه تبیان

منبع: http://www.niksalehi.com
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:9  توسط س.کامل  | 
 چرانماز می خوانیم؟
 

درباره چرايي نماز خواندن بايد گفت ما وقتي نماز مي خوانيم با كسي حرف مي زنيم كه بسيار بزرگ و با عظمت است طوري كه بزرگي و عظمت او را نمي توانيم توصيف كنيم يا كسي را با او مقايسه كنيم و بگوييم بزرگي و مقامش مانند فلان شخص است راستي وقتي خيلي سال‌ها پيش به دبستان مي رفتم مدير مدرسه براي من شخصيت بسيار بزرگي بود و احساس مي كردم كه كسي مانند او داراي اين ميزان شخصيت و احترام نسبت و روزي كه من به اتفاق مادرم براي كاري به او مراجعه و پيش او رفتم و او با من به صحبت نشست و در خود احساس غرور و شخصيت مي كردم و به خود مي باليدم كه با چنين فرد بزرگي هم صحبت شده ام تا چند روز و هفته هاي بعد اين موضوع رابا بچه ها در ميان مي گذاشتم و به خود مي باليدم زيرا با صحبت كردن با او احساس خوبي به من دست داده بود و احساس مي كرديم كه من هم فرد بزرگ و با شخصيتي شده ام كه توانسته ام با او هم كلام شوم.


در نماز ما با كسي صحبت مي كنيم كه از همه بزرگ تر و دانا تر و مهربانتر است طوري كه هيچكس به دانايي توانا يي مهرباني وبزرگي او نمي رسد . اگر ما وقتي كه مي خواهيم نماز بخوانيم به ياد بزرگي و توانايي و مهرباني و قدرت خداوند بيفتيم و اين نكات را براي خود ياد آوري كنيم از اينكه با او هم كلام مي شويم در خود احساس بزرگي مي كنيم و وقتي اين ارتباط و صحبت را هر روز تكرار مي كنيم و با توجه به او نيايش مي كنيم بين ما و خدا انس و الفت و دوستي ايجاد مي شود كه اين دوستي در تمام مراحل زندگي به درد ما مي خورد چرا كه خدا همه جا هست هميشه صداي مرا مي شنود و هميشه درد مرا خوب مي فهمد هميشه نسبت به من از همه حتي مادرم مهربان تر است حتي محبتي كه مادرم به من داردرا خدا به او داده تا با من مهربان باشد و من در دنيا احساس تنهايي نكنم و با محبت او رشد پيدا كنم و عقل و شعور م به مرحله بالا تري برسد كه بتوانم فكر كنم و بفهمم كه همه اين صحبت ها و محبت ها ي ديگري كه به من مي رسد ذره اي از محبت بي انتهاي خداوند است زيرا اوست كه همه ما را آفريده و محبت را در قلب هاي ما قرار داده بخاطر همين محبت ها و نعمت هايي كه خداي بزرگ و مهربان به من داده است هر روز نمازم را با نام او او و با تشكر


ا زاو شروع كنم و مي گويم {بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين} من از ديگران محبت و كمك مي بينم همه و همه بخاطر توست پس اگر من از آنها تشكري مي كنم در واقع اين تشكر به تو بر مي گردد چرا كه تو اين نيرو را در بدن آنها قرار دادي كه با دستهانشان به كمك من بيايند و با فكر شان مشكلات را حل كنند .


{لرحمن الرحيم} تو به ما نعمت هايي بخشيدي و اين نعمت ها را براي همه پاشيدي در اين دنيا كه هستيم همه را مشمول نعمت هاي بي پايانت كردي گفتي از اين نعمت ها طوري استفاده كنيم كه از بين نروند بلكه بيشتر شوند و به وسيله پيامبرانت راهها يي را كه باعث زوال و از بين رفتن نعمت وظهور قهر تو مي شد را برايمان گفتند و در آخر هشدار دادي كه جهان ديگري بعد از اين جهان در پي دارم كه در صورتي كه از نعمت ها درست استفاده كنيم ودر جاي خود مصرف كنيم و اسراف و گناه نكنيم در آن جهان كه نتيجه اعمال اين دنيا ماست به نعمت هاي زيبائهاي و لذت هاي بيشتر و بزرگتري خواهيم رسيد كه در فكر و عقلمان نمي گنجد اما اگر درست نعمت ها را مصرف نكرديم ديگر در آنجا از نعمت لذت و محبت خبري نيست .


مالك يوم الدين} چرا كه آن روز حاكم فقط تويي به كسي ظلم نمي كني و عادلانه رفتار مي كني اگر كسي در اين دنيا نعمت ها را در راه خودش مصرف نكرد نبايد در دنيايي ديگر مثل كسي باشدكه ما سعي و تلاش از نعمت ها مراقبت كرده واز آنها استفاده كرده از نعمت زبانش بوسيله نگه داشتن از دورغ و غيبت و تهمت ..... قدرداني كرده و چمش را از ديدن منظره هاي نادرست نگه داشتن گوشش را از شنيدن نغمه هاي شيطاني حفظ كرده و ..... و اينها را به راحتي انجام نداد چرا كه شيطان هم او را وسوسه مي كرده كه نعمت زوالي كند اما او با تلاش خود و باكمك تو توانسته بر آنها پيروز شود .


اياك نعبد واياك نستعين}خدا همه قدرتها و محبت ها ....... از چشمه فياض تو نشات مي گيرد توبه همه چيز دانايي وآگاهي و راه چاره را از همه بهتر مي داني و راه رشد وخوشبختي مرا در دنيا و آخرت تو از همه بهتر برنامه ريزي مي كني چرا كه تو مرا آفريده اي و به سود و زيان من آگاهي داري پس تنها تو شايسته اطاعت و پرستش هستي من تنها در برابر تو و نعمت هاتو ست كه واله و شيدا مي شوم و در برابر عظمت تو سر تعظيم فرود مي آورم و باز تنها از تو كمك مي طلبم و به كسي جز تو اميد نمي بندم چرا كه ديگران اگر كمك تو باشد تواني ندارند او اگر در راه تو نباشند به من كمكي نخواهند رساند علاوه بر اينها ديگران هميشه نيستند و درد مرا نمي فهمند و به همين خاطر نمي توانند به من كمكي برسانند مگر آنكه لطف تو يار شود و به وسيله مدد تو مرا ياري مي دهند


اهدنا الصراط المستقيم } خدايا من به اين اعتراف رسيدم كه حمد وسپاس مخصوص توست و اگر بهشت و دوزخي هست به عدل تو و اطاعت و پرستش شايسته توست اما تو مي داني كه وسوسه شيطان مرا رها نمي كند وسعي دارد ياد لطيف تو را از خاطرم پاك كند وانديشه هاي پليد وحرام به تصوير كشد اما تو دست ناتوان مرا بگير و به راه راستي و پاكي هدايت كن


صراط الذين انعمت عليهم }همانطور كه انسانهاي پاك نهاد را هدايت كردي و به نعمت هدايت توفيق نعمت رهيري مردان حق ونعمت علم وعمل وجهاد وشهادت بهره مند ساختي


غير المغضوب عليهم} آنها كه بر اثر اعمال زشت و انحراف عقيده غضب تو را دامنگيرشان شده و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بيراهه گمراه و سرگردان شدند ( 1)


هر روز در نماز چند بار با خدا نيايش مي كنيم و هر بار با توجه و تمركز فكر تكرار مي كنيم كه حمد و ستايش مخصوص توست نعمت ها از آن تو بهشت و دوزخ به عدل تو و اطاعت و پرستش شايسته توست در طول روز در كنار هرنعمت دست مهربان خدا را مي بينيم و با نعمت ها خدا بر او نمي شوريم و نمك نشناسي نمي كنيم و چون او را سر چشمه نيكيها و خير ها مي دانيم اطاعت او را بر اطاعت ديگران ترجيح مي دهيم و براي رشد و صلاحمان و نجات از گرفتاريها تنها ا زاو كمك مي طلييم و به اين ترتيب در طول روز به يا د خدا هستيم و اگر توانستم اين تفكر را در طول روز ما حداقل كمي از روز داشته باشيم و به آن تداوم دهم و در مورد آن خوب بينديشيم در نماز با تمركز فكري و حضور قلب بيشتري به آنها اعتراف مي كنيم و نماز ي كه با حضور قلب خوانده شود نه تنها خودش بالا مي رود بلكه صاحبش رانيز بالا مي برد چرا كه با عث مي شود شخص در طي روز بيشتر به ياد خدا باشد و به همان نسبت كمتر است به گناه بيفتند و به خاطر همين است كه گفته اند:ان الصلوه تنهي عن الفحشا ء والمنكر ( 2) نماز انسان را از كار زشت دور نگه مي دارد .


منابع :


1-تفسير نمونه , زير نظر ناصر مكارم شيرازي جلد 1 ص 52


2--قرآن كريم سوره مباركه عنكبوت , آيه 45
منبع: http://www.bashgah.net
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:7  توسط س.کامل  | 

از امام اول شیعیان بشنویم وکمی فکرکنیم




1.ایمان کسی استقامت نمیپذیرد مگرآنکه دل اومستقیم شود ودل کسی مستقیم نمیشود مگر آنکه زبان اومستقیم شود.

2.ایمان آنست که راستگوئی رابردروغ گوئی برگزینی،گرچه راستی برای توزیان آور ودروغ سودمندباشدونیزایمان آنست که درسخنت چیزی بیشتراز عملت نباشدودرسخن گفتن درباره ی دیگران ،تقوای ازخداوند داشته باشی.

به نظرمن این حرفاروهرکسی میزد شنیدنی بود ودرست.من که خودم خیلی ضعف دارم وبعضی موقعا یادم میره .خیلی خوب میشداگه این حرفا،توهرموقعیتی آویزه ی گوشم میشد...

منبع: http://adaki.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 8:58  توسط س.کامل  | 

نیایش


خداونداخودکردم وخودخریدم ،آتش برخود،خودرا فروزانیدم.ازدوستی آوازدادم دل وجان را فرانازدادم.مهربانااکنون که درغرقابم دستم گیرکه سخت اوفتادم

خداونداکارآنکس کندکه تواند؛عطاآنکس بخشدکه دارد،پس بنده چه تواندوچه دارد.

پیش تورهی چنان تباه افتاده

کزوی همه طاعتی گناه افتاده

این قصه کزاین روی چوماه افتاده

این رنگ گلیم ما سیاه افتاده

بخت ازدرخان ما درآید روزی

خورشیدنشاط ما برآیدروزی

وازتوبه سوی ما نظرآیدروزی

واین انده ما هم به سرآیدروزی

منبع:http://adaki.blogfa.com/
+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 8:56  توسط س.کامل  | 

الحمدلله و شکر بر خدایی که ما را عبرت دیگران کرد. آنچنان که دو ماه است،
هرکه به ما میرسد و از احوال ما با خبر میشود بچه اش را به سینه می فشارد که خدا
را شکر هم بلای ما نیست. الحمدلله و شکر بر خدایی که بر ما پیامبری بی زبان و بی
کتاب نازل کرد تا هر نفسش ذکر باشد. آنچنان که در مستانه ترین قهقه ها، نگاهمان که
به سینه ی بی تاب و نفس پر صدایش می افتد، خنده پژمرده می شود و در دل میگوییم:
خدا… خدا… پیامبری که روزگاری است که جماعتی به بهانه او، دست به آسمان گرفته
اند.

دوماه است که نزد هر طبیبی میروم که دلم را گرم کند، یا داغ به سینه ام می
گذارد یا پایم را یخ می کند. در مطب هر طبیبی که شکستم، دهانم را محکم گرفتم مبادا
بغض، عربده شود! گفتم امام رضا هست… در بیمارستان و
CCU که بودم، دست آقای کوچکـ را گرفتم، گفتم امام رضا هست… لحظه بی تابی و
بی قراری پشت اتاق عمل که توصیفش ممکن نیست، خودم را تسلی میدادم که اگر آمدند و
گفتند نشد، امام رضا که هست… در باز شد و تمام وجودم مشتاق یک خبر خوب بود، آب
پاکی را ریختند روی دستمان، مهربان افتاد، گفت «چرا اینطوری شد» دستش را گرفتم
گفتم، محکم باش… امام رضا هست…

حالا باز چند روز است – بعد از واکسن – نفس پسرکـ تند شده است… دیشب ساعت ۱۰
مطب دکتر بودیم، معاینه کرد و دارو نداد، گفت این بچه را اذیت نکنید! شاید منظورش
آنی نبود که من فهمیدم… اما دیگر دلم سوخت! در دلم گفتم باشه آقای دکتر…امام
رضا که هست. به دکترش گفتم من میخواهم فردا این بچه را ببرم مشهد… گفت هواپیما
بخاطر فشار ریه ممکن نیس… گفتم با قطار میبرم… یک خنده ی کج حواله داد و گفت
ببر!

حالا مانده ام که اگر بیایم و از پیش تو هم تهی دست برگردم، به کجا پناه برم!؟
هرکه نبود، گفتم تو هستی، اگر تو نباشی، بگویم که هست!؟ هرکه نداند، شما میدانی،
من اهل بی ادبی به شما نیستم. دست به دامنتان هستم، اما دست به گریبانتان هرگز.
بعد از نماز مغرب امروز (سه شنبه) میروم راه آهن. پسرک را می آورم خدمت شما، تو
امام ِ آقای کوچکی… چه نیاز به شرط و شروط من… در محضر رضا باید رضا بود…
هرچی خواهی کن

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که دوســت خود روش بنده پروری داند

اما حاجتم، یک کلام است. اگر بناست که از نزد تو برگردم و پسرک را معاینه کنند
و بگویند، همانی است که بود؛ اگر بناست تهی دست بیایم و تهی دست برگردم… امر
کنید اجل مهلت حضور در حرم ندهد. ولله این شرط را به لاف ننوشتم. من مهیای این
قرار هستم. خوابیدن در گور، با یقین بر شما، ساده تر است از زندگی بدون شما! اگر برگردم
و آمدن پیش شما انگار نه انگار باشد، در دیگری را نمیشناسم. من در انتهای استیصال،
بار سفر بستم و نه در ابتدای درد! برای من، شما آخر دنیایید…

یا علی بن موسی، این خفته بیدار شد… بگو بس کند روزگار! مگذار همه شهر خبر
شوند این بی نوا با تمام ژست و اداها کمتر از حیوان بود و کمتر از آهو… من
میدانم تمام کسانی که بیمار دارند نگاهشان به سوی توست… میدانم تمام آنها که
آمدند و حاجت نگرفتند و تمام آنها که آمدند و حاجت گرفتند، حرفشان همین بود که من
گفتم… میدانم تکلیف امام این نیست که مقدرات عالم را بر هم بزند… میدانم علی
بن ابی طالب هم که بیمار شد، طبیب خبر کرد و این خود هزار ناگفته دارد… میدانم
… اما عرضم این است که : اذقال ابراهیم ربّ ارنی کیف تحیی الموتی قال اولم تؤمن
قال بلی ولکن لتطمئن قلبی

حضرت ِ آقا… شما آخر دنیایید… صحبت از صحن و گنبد و بارگاه و ضریح و دخیل
و… نیست! من دارم می آیم «دیدن شما»…زیارت یعنی دیدن شما… خب آقا؟ بخر کسی
را که عالم و آدم نخریدند! بگذار سری که تمام این روزها افتاده بود، بلند شود. اگر
پدری را به قیمت پسری بخری، گزاف است!؟ بگذار این پسر، زندگی اش را بکند، من پدر
را وقف تو میکنم… آنگونه که هرکه رمزخوان بود از پیشانی اش بخواند «وقف علی بن
موسی الرضا» است… ابراهیمم کن… میش را بگو نازل شود… تیغ تقدیر را کند کنید
آقا… خب؟ کامم را شیرین کن… اما نه با حلوا حلوا… حلوا به کسی ده که محبت
نچشیده !

منبع:  http://little-sir.ir/blog/?p=27
+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 8:51  توسط س.کامل  | 

فوايد و آثار نماز

تورات مقدس متن مدوني براي تفيلا (نماز) معرفي نكرده، ليكن هر فردي چه مرد و چه زن يعني همه افراد يهود را موظف به خواندن نماز كرده است. در سفر تثنيه فصل 11 آيه 13 چنين ذكر شده است: «خداوند خداي خود را دوست بداريد و او را با تمامي دل و با تمامي جان خود عبادت كنيد». دانشمندان يهود درباره اين موضوع تفسير كرده ‏اند كه اين كدام پرستش است كه به قلب مربوط مي‏ باشد؟ جواب داده‏ اند كه همان نماز است.

تفيلا وسيله ارتباطي است بين انسان و خدا كه در اين رابطه انسان خود را بي‏نهايت كوچك دانسته در مقابل نيرويي بي‏نهايت بزرگ، به مدح و ستايش مي‏پردازد. در قسمت ديگري از تفيلا انسان خواست‏هاي خود را با خدا مطرح مي‏كند. دعا كردن تكليف كردن بر خدا نيست بلكه برعكس تكليف كردن بر خود ماست يعني مي‏توان اين طور بيان كرد كه انسان هنگام دعا كردن با در نظر گرفتن عنصر مشترك با خدا يعني عنصر اراده و اختيار كه او را از ساير موجودات جدا مي‏كند خواستار آن است كه با داشتن چنين عنصري خود را از مقام بي‏نهايت كوچك به مقامي بي‏نهايت بزرگ برساند و با كسب چنين قدرتي قادر به رفع نيازها و برآورد خواست‏ها باشد. قسمت ديگر تفيلاي ما مربوط به شكرگذاري از خداوند است و اين بزرگترين نشانه آگاهي انسان است و عبارت است از آگاه بودن انسان به ارزش‏هاي خويش و آگاهي او نسبت به همه نعمت‏ها و موهبت‏هايي كه دارد.

Tefila-تفیلاحخاميم(دانشمندان يهود) شكرگذاري را وظيفه هر انساني در تمام موارد زندگي مي‏دانند. چنان چه وقتي غذايي را مي‏خوريم اين كار را انجام مي‏دهيم و يا در موارد ديگري مانند بوييدن شكوفه‏اي شكر مي‏گوييم كه چنين بصيرتي در حواس و فكر انسان وجود دارد تا پي به چنين مخلوقاتي ببريم. اصولا فلسفه مدح و شكرگزاري انسان را از فلسفه نيهيليزم و پوچي‏گري بيرون آورده و او را متوجه جهان خارج و طبيعت مي‏سازد.

نزديكي انسان به خدا (كه توسط تفيلا انجام مي‏گيرد) نتيجه پيشرفت‏هاي عقلاني و تزكيه نفس خود اوست، كه او را مسئول آن قرار مي‏دهد تا شايستگي خود را نسبت به اين موهبت الهي ثابت نمايد. اگر به انسان اين افتخار داده شده است كه پرتويي از انوار الهي در روح او به امانت گذاشته شود، اين وظيفه نيز برعهده او نهاده شده است كه زندگي خود را به نحوي بگذراند كه مورد تاييد آفريدگار قرار گيرد.

ايمان به عالي‏ترين وجه، هنگام دعا كردن و نماز خواندن جلوه‏گر مي‏شود. زيرا آن كس كه به خدا علاقه و صميمانه ايمان دارد، به حضور پروردگار دعا مي‏كند و حاجات خود را از او مي‏خواهد. دعا كردن و نماز خواندن تنها براي رفع حاجات نيست، دعا و نماز در حقيقت عبارت است از رابطه‏اي صميمانه بين آفريدگار و آفريده، كه انسان به وسيله آن از اعماق قلب با خالق خويش سخن مي‏گويد. از اين رو دعا و نماز هم به درگاه خداوند مقبول و خوش‏آيند است و هم به انسان كمك مي‎كند تا غم از دل بزدايد و بار روح را سبك‏تر سازد حتي گفته شده است: خداوند مشتاق شنيدن دعا و نماز عادلان و نيكوكاران است براي چه دعا و نماز نيكوكاران به پارو (كلمه «عِتِر» به معني پارو مي‏باشد و همان حروف عِِتِر ريشه فعل دعا كردن و نماز خواندن را دارد) تشبيه شده است؟ چون همان‏طور كه پارو محصول را زيرو رو كرده و آن را از جايي به جاي ديگر منتقل مي‏‎سازد، به همان ترتيب دعا و نماز عادلان و نــيكوكاران خـشم و غـضب خـداوند را بـه رحمت مبدل مي‏كند (تلمود: يواموت 64 الف) نماز حقيقي چيزي بيش از حركت و تلفظ لبان است و بايستي از اعماق قلب برخيزد. نماز انسان به حضور خداوند مورد قبول واقع نمي‏شود مگر اين كه وي قلب و جان خود را كف دست بگذارد چنان كه در مراثي ارميا فصل 3 آيه 41 آمده: «قلب خود را همراه با دست‏هايمان به سوي خدايي كه در آسمان‏ها است برافرازيم». يعني آن كه ما نبايد تنها دست‏هايمان را هنگام دعا و نماز به سوي خداوند بلند كنيم بلكه بايد قلب خود را نيز متوجه خالق جهان سازيم.

 

Tefilaكسي كه دعا و نماز مي‏خواند بايد چشمانش را پائين افكنده و قلبش را متوجه بالا سازد و بايد نزد خود چنين مجسم كند كه خداوند مقابل او است چنان كه در كتاب مزامير داود (تهيليم) فصل 16 آيه 8 مي‏فرمايد: «خداوند را هميشه پيش روي خود مي‏دانم». در تلمود؛ براخوت، 28 ب آمده است: «هنگامي كه شما دعا و نماز مي‏خوانيد بدانيد كه در حضور چه كسي ايستاده‏ايد». دانشمندان يهود دعا و نماز را چيزي بزرگ‏تر و والاتر از درخواستي براي رفع احتياجات مادي مي‏دانند. در عين حال كه تقاضاهاي زندگي جسماني را از ياد نبرده‏اند ايشان دعا و نماز را به عنوان واسطه‏اي براي ارتباط با خدا و گسترش پا‏ك‏‎ترين و عالي‏ترين احساسات و انگيزه‏هاي طبيعي به كار مي‏برند. در نظر ايشان، عبادت و خواندن دعا و نماز ورزشي است روحاني براي افزودن قدرت روان، بدين نيت كه روح فرمانده زندگي و ارباب و سرور جسم شود.

«نيچه» مي‏نويسد انسان همچنان كه به آب و اكسيژن نيازمند است به خدا نيز محتاج است. روح نيمش عقل است و نيم ديگرش احساس، ما بايد هم زيبايي دانش را دوست بداريم و زيبايي خدا را.

«الكسيس كارل» مي‏گويد: آثار نيايش و رسم پرستش و دعا كردن در جامعه وقتي رو به ضعف و فراموش شدن مي‏گذارد مقدمات انحطاط و عدم مقاومت ملت و جامعه را فراهم مي‏كند. بنابراين جامعه با از دست دادن عمل پرستش و نيايش مزاج خود را براي رشد ميكرب انحطاط ، متلاشي شدن، تجزيه و ضعف اجتماع آماده مي‏كند او مي‎‏گويد روم باشكوه و متمدن قديم را، دوري مردمش و متروك ماندن سنت ديرين بشري در پرستيدن، رو به ضعف و ذلت برد.

محققين روانشناسي از روي آمارهاي ممالك مختلف به اين نتيجه مسلم رسيده‏اند كه تعداد نسبي انتحار و قتل و طلاق و اعمالي كه در هيجان‏هاي ياس و غضب انجام مي‏شود در اقوام معتقد و مومن خيلي كمتر از محيط‏هاي بي‏ دين و لاقيد است.

لغت نماز و دعا در زبان عبري تفيلا گفته مي‏شود و از ريشه (پيلِل) به معني مجادله گرفته شده است چنان كه در تهيليم (زبور داود) فصل 106 آيه 30 آمده است: «پينحاس (نوه حضرت هارون) ايستاد و داوري نمود نماز و دعا كرد و مرگ و مير قطع گردي». در لمود؛ سنهدرين 82 اين جمله را چنين تفسير كرده‏اند: پينحاس مثل اين كه با خدا مجادله كرد و درباره وبائي كه قوم را كشتار مي‏كرد از خداوند توضيح خواست بنابراين هيتْپَلِل يعني تقديم اظهارنامه درباره مطلبي به پيشگاه قاضي عالم در عاليترين دادگاه و در سِفر پيدايش حضرت ابراهيم را مي‏بينيم كه درباره افراد سِدُوم با خداوند به صورت مجادله و مانند يك وكيل مدافع با قاضي كل عالم بحث مي‏كند و نمونه جالب ديگر دعا حضرت موسي است كه مانند وكيل مدافع شجاعي از قوم اسرائيل دفاع مي‏كند و در سفر خروج فصل 32 آيه‏هاي 11 و12 و 13 چنين آمده: «موسي، به درگاه خداوند خداي خود التماس نموده، گفت: خداوندا چرا خشمت بر قومت افروخته شده است اين قومي كه با قدرت عظيم و با نيروي قوي از مصر بيرون آوردي چرا مصريان بگويند از روي سوءنيت آنها را از مصر بيرون آورد تا اين كه آنها را در بيابان بكشد ... .

در طرف مقابل دعاي ساير انبياء به صورت مجادله با خداوند نيست، بلكه درخواست آنها به صورت التماس و تضرع است يعني به درگاه خداوند بخشنده و مهربان روي آورده و طلب رحمت و بخشايش مي‏نمايند. اين نوع نماز را به نام (تفيلت ويدوي) يعني اعتراف و اقرار به گناه خوانده مي‏شود. در بيشتر قرباني‏هايي كه (در دوران معبد مقدس) تقديم مي‏شد صاحب قرباني دست‏هاي خود را روي سر حيوان مي‏گذاشت و مطالبي اداء مي‏كرد و سپس مبادرت به قرباني مي‏نمود و حال كه اجراي مراسم قرباني امكان‏پذير نيست اين مطالب جزء دعا و نمازهاي روزانه گرديده است.

دانشمندان يهود عقيده دارند كه اجداد مقدس ما حضرت ابراهيم و اسحق و يعقوب بنيان‏گذاران زمان نمازهاي روزانه بوده‏اند. حضرت ابراهيم نماز صبحگاه را بنيان گذاشت. «پيدايش فصل 22 آيه 3: ابراهيم بامدادان سحرخيزي كرد .....» و حضرت اسحق نماز نيم‏ روز را «پيدايش فصل 24 آيه 63: قبل از غروب اسحق براي راز و نياز كردن (با خدا) به صحرا رفت..... ». حضرت يعقوب نماز شامگاه را. پيدايش فصل 28 آيه 11: در آن محل (محل كوه موريا كه حضرت اسحق براي قرباني به آنجا برده شد) نماز خواند و نظر به اين كه آفتاب غروب كرد آنجا منزل نمود...».

بني‏اسرائيل در مصر نيز نماز مي‏گذاشتند و دعا مي‏خواندند چنان كه در سفر خروج فصل 2 آيه 23 اين طور آمده: يعني «پس از مدت مديد (كه فرزندان ييسرائل از گل‏كاري و خشت‏زني رنج مي‏بردند) واقع شد كه پادشاه مصر درگذشت. فرزندان ييسرائل از آن بندگي ناليدند و از عذاب فرياد ‏زدند. فرياد شكايت آنها از بندگي به درگاه خداوند رسيد».

در كتاب دانيال فصل 3 آيه 11 مندرج است: حضرت دانيال روزانه سه مرتبه پنجره خانه خود را رو به بيت‏المقدس (اورشليم) باز مي‏كرد و به زانو مي‏افتاد و با سجده به درگاه خداوند نماز مي‏گذاشت. اين نماز با تسبيح و مدح شروع مي‏شد و با شكرگذاري خاتمه مي‏يافت.

از نماز و دعاهاي حضرت موسي در تورات زياد بازگو شده است از جمله در كتاب تثنيه فصل 3 آيه 24 و 25 آمده است: «يعني خداوندا تو شروع كردي كه بزرگواري و قدرت زيادت را به بنده‏ات نشان دهي چون كه كدام نيروئي در آسمان و زمين وجود دارد كه كارها و دلاوري‏هاي تو را انجام دهد. تمني اين كه (اجازه دهي از رود اردن) عبور نمايم و آن سرزمين خوبي را كه در آن طرف رود اردن است يعني آن كوه زيبا و لِوانُون را ببينم».

سير تكامل نماز از حضرت ابراهيم تا ظهور حضرت موسي به طور بسيار خلاصه شروع مي‏شود و در زمان حضرت موسي با نزول تورات نمازهاي خاصي به آنها اضافه مي‏گردد و پس از دوران انبياء به طور كلي بنا به مقتضي وضع اجتماعي و سياسي و اتفاقات تاريخي ادعيه بوجود آمده و تصنيف مي‏گردد و به مجموعه دعاهاي قبلي اضافه مي‏گردد و در دوران بازگشت پراكندگي اول توسط «عِزرا» و يارانش در حدود دو هزار و چهارصد سال قبل شكل كامل به خود مي‏گيرد و به صورت مدون در مي‏آيد و سپس در تمام دوران استقرار معبد مقدس دوم به شكل ثابت مي‏ماند و در زمان تدوين تلمود يروشلمي حدود 1800 سال قبل ختم مي‏گردد.

به طور خلاصه انبياء بعد از حضرت موسي مانند يهوشوع پيغمبر، حنا زن القانا، شموئل نبي، حضرت داود، حضرت سليمان، حزقياهو پادشاه و يا حضرت يونس، ارميا نبي، حبقوق نبي، دانيال نبي، مردخاي و استر و عزرا و (دانشمندان تلمود) هركدام در عصر خود بر نماز و ادعيه‏هاي موجود دعاهايي افزودند. نمونه‏هايي از اين دعاها بدين مضمون مي‏باشند:

در پايان لحش (دعاي نوزده بركتي) اين درخواست را مي‏خوانيم:

«اي خداي من زبان مرا از بدگويي، و لبانم را از تكلم به نيرنگ باز دار، در برابر اشخاصي كه مرا نفرين مي‏كنند، زبانم ساكت و خاموش بماند، و روانم در برابر همگان همچون خاك باشد. قلبم را براي پذيرفتن تورات بگشا، جانم فرمان‏هاي تو را پيروي و تبعيت و اگر كساني عليه من بد بينديشند و به زيان من قصد كنند، تو به فوريت مشورت آنها را برهم زن و فكرشان را باطل كن. سخنان دهان من مورد رضاي تو قرار گيرند و تفكر دلم به حضور تو مقبول افتد، اي خدايي كه آفريدگار و نجات‏دهنده من هستي». (براخوت 17 الف)

يكي از دانشمندان يهود، در پايان دعا فوق، اين دعا را افزوده است:

«اي خداوند من، خداي اجداد من ميل و رضاي تو بر اين تعلق گيرد، كه در دل هيچ انساني كينه و دشمني عليه ما وراد نشود. و كينه و عداوتي عليه هيچ انساني بر دل ما نگذرد. حسادتي نسبت به ما در دل هيچ‏كس رسوخ نكند، و نسبت به هيچ‏كس نيز حسد به دل ما راه نيابد. در سراسر روزهاي عمر تحصيل تورات و اجراي فرايض تو مشغله ما باشد، و سخنان ما به حضور تو التماس و تضرع محسوب مي‏گردد، قلب‏هاي ما را متحد كن تا از نام تو بترسيم. از آن چه كه منفور درگاه تو است ما را دور بدار، و به آن چه مورد رضاي تو است ما را نزديك ساز، و به خاطر نام مبارك خودت با ما احسان كن. (تلمود يروشلمي براخوت 7 دال)

 

چند گفتار از دانشمندان درباره نماز و اهميت آن:

1- دعا و نماز از قرباني‏ بزرگ‏تر و مهم‏تر است.

2- دعا و نماز از اعمال نيك با اهميت‏تر است.

3- كسي كه دعا و نماز مي‏خواند، بايد قلب خود را متوجه (خداي) آسمان سازد.

4- كسي كه دعا و نماز مي‏خواند بايد چشمانش را پايين انداخته و قلبش را متوجه بالا سازد.

5- كسي كه فكرش آسوده نيست (تمركز حواس ندارد) نماز نخواند. (تلمود؛ عرووين 65 الف)

6- هر كس كه براي همنوع خود دعا مي‏كند و جهت او طلب رحمت مي‏نمايد، در حالي كه خود نيز به آن مورد نياز دارد نخست به خود او جواب داده مي‏شود و خود او اول نجات مي‏يابد.

7- هر كس فرامين الهي را با ايمان كامل بر خود قبول نمايد و آن را انجام دهد شايسته آن خواهد بود كه الهام الهي بر او قرار گيرد. (مخيلتا صفحه 33 ب )

8- بهترين راه تزكيه روح، نماز است، چون وسيله مطمئني جهت تزكيه است.

9- نماز مايه آرامش است.

10- نماز مايه نزديك شدن انسان به سعادت است.

11- نماز انسان را از فحشا و منكرات باز مي‏دارد.

12- نماز سپاسگزاري از معبود است چون تشكر از نعمت ‏دهنده واجب است، چنانچه اگر كسي كاري را براي ما انجام داد و از او تشكر نكنيم در حق او جفا كرده‏ايم.

13- از ويژگي‏هاي نماز جلوگيري از غفلت است.

14- نماز انسان را به پاكي‏ها و پاكسازي هم ظاهر و هم باطن هدايت مي‏كند.

15- نماز ضد اضطراب و پريشاني است.

16- نماز سدي است در مقابل گناهكاري‏ها و ايجاد روح تقوا و پرهيزگاري.

17- نماز وسيله پاك شدن و ثابت كننده خلوص و پيراستگي از تكبر و غرور است.

18- نماز وسيله زدودن پرده ‏هاي غفلت و سستي، پرورش فضائل اخلاقي گسترش‏دهنده زمينه عدالت و رعايت حقوق اجتماعي، ايجاد روح، نظم و پاكيزگي در ظاهر و باطن انسان است.

19- نماز درست است كه به وسيله فرد انجام مي‏پذيرد، اما با نماز، ساخته شدن عضوي از جامعه شكل مي‏‎گيرد و اين رابطه بين نماز و اجتماع است.

20- وقتي انسان متذكر خدا بود خدا را مراقب خويش ديد قهراً از انجام گناه و منكرات شرم و حيا مي‎‏كند.

21- شادابي روح انسان: نماز در ساخت روح انسا، همان نقشي را ايفا ي‏كند كه نرمش و ورزش در ساخت جسم انسان ايفا مي‏نمايد.

22- نماز روح انسان‏ها را به مبداء هستي‏بخش مرتبط و متصل مي‏كند و با اين ارتباط، روح و جان آدمي را زنده، بانشاط و آرام مي‏سازد و او را براي انجام ساير تكاليف و وظائف فردي و اجتماعي آماده مي‏كند.

23- خواندن نماز علاوه بر آن كه انجام يك دستور و يك واجب الهي است، خود مانع از انجام زشتي‏ها، خلاف‏ها و گناهان ديگر است.

24- يكي از فلسفه‎‏ هاي عبادت، اظهار خضوع و تسليم در مقابل امر پروردگار و ايجاد روح عبوديت و بندگي در انسان است.

25- و بالاخره نماز داراي آثار و فلسفه‏هاي متعددي است از جمله اين خواص: نماز، تقدير و سپاس‏گزاري از خدا است، موجب آرامش انسان است، موجب ياد خداست، زمينه پرهيز از گناه را در انسان فراهم مي‏كند، تأكيدي بر نظافت و سلامتي است، داراي آثار وحدت‏بخش اجتماعي است و موجب انضباط و وقت‏شناسي است.


فلسفه نماز


Pray نماز

در تورات مقدس (دواريم – تثنيه، فصل 11، آيه 13) آمده است: «خداي خالقتان را دوست بداريد و او را با تمام قلبتان پرستش و بندگي نماييد.» علماي يهود عبارت پرستش و بندگي از طريق قلب را همان دعا و نماز به درگاه خالق تعبير نموده اند.

اساس عبادت يهود را در گذشته تا حدود 2000 سال پيش مراسم تقديم قرباني ها تشكيل مي داد و دعاي لفظي در كنار آن قرار مي گرفت. اما پس از ويراني معبد مقدس يهوديان در بيت المقدس در سال 68 ميلادي، به علت توقف مراسم تقديم قرباني، اصل عبادت يهود بر نماز و دعاهاي كلامي قرار گرفت و با گذشت زمان آيين و متن نمازها شكل مدون امروزي را به خود گرفت.

تاريخ نيايش يهود و مسير تكاملي آن و همچنين احكام و قوانين و جزئيات مربوط به دعاها و نمازهاي يهود بسيار مفصل و گسترده است. اين مقاله تنها به معرفي اوليه اين آيين در يهود پرداخته است.

نماز در لفظ عبري «تفيلا» ناميده ميشود. تفيلا به دو بخش كلي تفيلاي عادي و تفيلاي ويژه تقسيم مي گردد.

تفيلاي عادي :

اين تفيلا در ايام عادي هفته (شنبه شب الي بعدازظهر جمعه) خوانده ميشود. كه به ترتيب عبارتند از:

1- شَحَريت (صبح)

2- مينحا (بعدازظهر)

3- عَرويت (شامگاه)

در كليه تفيلاهاي فوق يك بخش اصلي به نام «لَحَش» (به معناي آهسته) يا «شمُونِه عِسره» به معناي هجده دعا) مشترك و يكسان است اما مقدمات و مؤخرات اين سه تفيلا با هم متفاوت هستند.

اين بخش اصلي، لَحَش نام مي گيرد. زيرا والاترين قسمت تفيلا بوده و به صورت آهسته ادا مي گردد. همچنين «شمُونِه عِسره» نام دارد زيرا در ابتداي تدوين از 18 دعا تشكيل ميشد كه بعدها يك دعاي ديگر در ميان آن جاي گرفت. اما همچنان نام اوليه بر آن اطلاق مي گردد. در متن لحش گاه به مناسبت هاي مختلف (اول ماه و اعياد خاص يا روزهايي كه در آن روزه گرفته مي شود) متن هايي اضافه مي شود.

«شمُونِه عِسره» يا مدح و ستايش خداوند و ذكر اعتبار معنوي اجداد اوليه يهود (حضرت ابراهيم، اسحق و يعقوب) آغاز مي گردد. سپس دعاهايي در طلب عقل و دانش، پذيرش توبه، عفو، بركت، عدالت، حمايت الهي از صادقان، ظهور ناجي جهان و توجه به دعاي مومنين خوانده ميشود. با دعاهايي در مدح خداوند و تقاضاي صلح و سلامتي، اين بخش اصلي تفيلا پايان مي يابد.

نماز جماعتي در يهود با حضور حداقل ده نفر مرد بالغ (بالاي 13 سال) برگزار مي شود. در تفيلاي جماعتي يك نفر به عنوان پيش نماز كه «شاليَح صيپور» نام مي گيرد، تفيلا را با صداي بلند ميخواند اما بخش لحش را همانند سايرين آهسته مي خواند. در تفيلاهاي شحريت و مينحا دوباره بخش لحش توسط شاليح با صداي بلند قرائت مي گردد.

مقدمات و مؤخرات نماز صبح طولاني تر از ديگر نوبت هاي تفيلا است اما در هر سه تفيلا اين بخشها از گزيده تورات، تلمود، مزامير داوود و متون مربوط به تفيلا تشكيل شده اند.

بخش مهمي كه در تفيلاهاي شحريت و عرويت علاوه بر بخش اصلي لحش وجود دارد متن «شِمَعْ ييسرائل» است كه گزيده اي از آيات تورات است. در اين قسمت توحيد، پاداش و مجازات الهي و توجه به احكام خداوند مورد تاكيد قرار گرفته است.

Tefila

زمان مجاز براي خواندن تفيلاي شحريت از حدود يك ساعت قبل از طلوع آفتاب تا حدود 4 ساعت پس از آن است. تفيلاي مينحا نيم ساعت پس از ظهر شرعي تا دقايقي پس از غروب آفتاب خوانده مي شود. و خواندن تفيلاي عرويت از غروب آفتاب تا قبل از سپيده دم روز بعد است.

خواندن تفيلا در هر سه نوبت بر مردان بالغ واجب است و خانمها حداقل موظف به خواندن يك نوبت تفيلا هستند. در صورت عدم امكان خواندن يك نوبت تفيلا، مي توان آن را از طريق دوبار خواندن نوبت بعدي جبران نمود.

شرايط خواندن تفيلا بطور خلاصه عبارت است از:

پاكي مكان و بدن نمازگزار و پوشيده بودن بدن در حد معمول.

آقايان هنگام تفيلا كلاه بر سر مي نهند و زنان نيز موهاي خود را در اين مراسم مي پوشانند.

علاوه بر اين در تفيلاي شحريت آقايان از دو نماد ديگر به نام هاي «صيصيت» و «تفيلين» استفاده مي كنند.

صيصيت شامل پارچه اي است كه بالاتنه را مي پوشاند و در چهارگوشه آن بندهايي به روش خاص گره خورده اند و نشاني از احكام الهي هستند.

Sisit

تفيلين، از دو محفظه چرمي تشكيل شده است كه توسط بندهاي چرمي، به بازو و پيشاني بسته مي شوند. داخل اين محفظه ها آياتي از تورات (به صورت دست نوشته بر روي پوست دباغي شده مخصوص) قرار دارند كه آن نيز نشاني از احكام و كلام الهي است.

Tefilin

در روزهاي دوشنبه و پنجشنبه پس از قرائت شمونه عسره تومار دست نوشته تورات از جايگاه مخصوص خود در كنيسا خارج شده و بخش كوتاهي از فصل مربوط به آن هفته از روي آن قرائت مي گردد.

تفيلاهاي ويژه :

1- شبات (شنبه):
در شب و روز شنبه متن لحش و مقدمات و مؤخرات تفيلاها تغيير مي كند و عمدتا به موضوع قداست روز شنبه اختصاص مي يابند. همچنين صبح روز شنبه علاوه بر تفيلاي شحريت يك نوبت تفيلاي اضافي تحت عنوان «موساف» نيز خوانده مي شود. صبح روز شنبه پس از تفيلاي شحريت از تومار تورات كه «سِفِر تورا» نام دارد يك بخش كامل قرائت مي گردد. لازم به ذكر است كه تورات شامل پنج كتاب حضرت موسي است و به پنجاه و چهار بخش موضوعي «پاراشا» به ترتيب تقسيم شده است كه در هر هفته يك يا دو پاراشا قرائت مي گردد و در پايان يك سال يك دوره قرائت آن كامل مي گردد.

همچنين عصر روز شنبه نيز در تفيلاي مينحا بخش كوتاهي از سفر تورا قرائت مي گردد. با غروب آفتاب روز شنبه متن تفيلاي عرويت به شكل عادي و تنها با تغييراتي جزئي خوانده مي شود.

2- رُوش حُودِش (اول ماه عبري):
در روزهاي اول ماه عبري، علاوه بر اضافه شدن بخش مخصوص در لحش، پس از آن يك متن ويژه بنام «هَلِل» (به معناي تهليل و سپاس از خداوند) قرائت بخش خاصي از سفر تورا و تفيلاي موساف اضافه مي شود.

3- اعياد سه گانه و اول سال نو عبري:
در سه موقع از سال به مناسبت اعياد ويژه مذهبي، شكل مراسم مانند روز شنبه تغيير مي يابد و متن تفيلاها و قرائت تورات تفاوت هايي متناسب با آن عيد مذهبي پيدا مي كنند. علاوه بر آن كه هلل نيز خوانده مي شود.

اين اعياد عبارت اند از:

- «پسح» و «شاووعوت» در بهار

- «سوكوت» در ابتداي پاييز.

- در دو روز اول سال نو عبري كه «رُوش هَشانا» نام دارند نيز مراسم و تفيلاها تغييرات ويژه اي (مشابه با شنبه و اعياد سه گانه) پيدا مي كنند.

 

4- يوم كيپور:
در دهمين روز از سال نو عبري، روزه بزرگ يهوديان براي طلب بخشش ساليانه واقع شده است كه «كيپور» نام دارد. در شب و روز اين مناسبت نيز كليه تفيلاها و دعاها و مراسم همانند مناسبت هاي شبات تغييرات ويژه و متناسب با اهداف اين روزه بزرگ پيدا مي كنند. علاوه بر اين، نوبت جديدي از تفيلا به نام «نِعيلا» پس از تفيلاي مينحا و قبل از غروب آفتاب به مراسم اين روز اضافه ميشود.

5-سِليحوت، دعاي بخشش :
از حدود 30 روز قبل از شروع سال نو عبري تا حدود يك هفته پس از آن، رسم است كه يهوديان در نيمه شب يا سحرگاهان و قبل از تفيلاي شحريت، بصورت جمعي به خواندن متوني مي پردازند كه در آن به كرات به استغاثه و طلب عفو از خداوند پرداخته مي شود. هرچند كه بطور شرعي اين مراسم را مي توان تا قبل از غروب نيز انجام داد، اما هدف اصلي آن بيدار شدن در شب و بهره مندي از حالات خاص شب بيداري و سحرخيزي است. اين مراسم در شبهاي شنبه يا سال نو برگزار نمي شود.

مكان تفيلا :

شرط اصلي مكان تفيلا، پاكي آن است. و در هر مكان ميتوان تفيلا را به تنهايي يا جماعتي برگزار كرد. اما مكان رسمي نماز يهود در كنيسا (كنيسه) يا لفظ صحيح تر آن «بِت هَكِنِسِت» است. اجزا اصلي كنيسا عبارت اند از:

- صحن اصلي نمازگزاران (نشسته بر زمين يا صندلي)

- پيشخوان و ميز پيش نماز (شاليح صيپور) كه «تِوا» نام دارد

- «هِخال» (جايگاه قرارگيري اسفار تورات)

- سكوي جلوي هخال بنام «دوخان» كه محل اجراي برخي مراسم خاص كاهنان (مردان از نسل حضرت هارون).

جهت گيري براي خواندن تفيلا (چه شخصي و جماعتي و در كنيسا يا بيرون از آن) رو بسوي مغرب و با نيت «بيت المقدس» مي باشد. هرچند كه خواندن تفيلا در جهت ديگر نيز آن را باطل نمي كند. در نقاط ديگر عالم با توجه به محل قرارگيري آن مكان نسبت به اورشليم و بيت المقدس ممكن است كه جهت به سمت مشرق تغيير يابد.

دعاهاي غير از تفيلا :

غير از نوبت هاي رسمي تفيلا، استفاده از نعمات جهان نيز عموما مستلزم اداي دعاي ويژه اي تحت عنوان «براخا» يا بركت است. قبل از خوردن هر خوراكي يا نوشيدني دعايي خاص گفته مي شود. حتي براي بوئيدني ها، پوشيدن لباس نو، انجام فريضه اي كه شرع آن را دستور داده است (مانند استفاده از صيصيت و تفيلين) دعاي خاص آن موضوع گفته مي شود. مشاهده برخي پديده هاي طبيعي مانند ديدن اولين شكوفه هاي درختان، ديدن ماه نو (از هفتم تا

چهاردهم ماه قمري)، رعد و برق، رنگين كمان و غيره نيز انسان يهودي را ملزم به اداي دعا و شكرانه مي سازد. حتي وضعيت هاي غم انگيز (از دست دادن بستگان درجه اول يا زيارت قبور) دعاهاي خاص خود را دارند. رفتن به سفر يا بازگشت از آن، برخاستن از بستر بيماري يا آزادي از زندان و بسياري از موارد ديگر، همگي دعا يا براخاهاي مخصوصي دارند كه تحت احكام معين ادا ميشوند.

در مورد خوراكي ها پس از استفاده نيز دعاي شكرانه مخصوص خوانده مي شود. موردي كه تورات صريحا به آن اشاره كرده است، دعاي پس از صرف غذا (با نان) است كه «بيركَت هَمازون» نام دارد. ارزش اين دعا را حتي از نوبت هاي رسمي تفيلا نيز بالاتر دانسته اند. اين دعا نيز همانند تفيلا، اگر به صورت جمعي (3 نفر يا 10 نفر مرد بالغ) ادا شود، شكل هاي كاملتري به خود مي گيرد و در اعياد و مناسبت هاي مذهبي (مانند تفيلاهاي ويژه) بخش هايي به متن اصلي آن اضافه مي شوند.

زبان تفيلاها و دعاها به لفظ عبري هستند و در موارد خاص (و بيشتر در مقدمات و موخرات) زبان «آرامي» نيز به كار مي رود.

ذكر خواسته ها و دعاهاي شخصي :

طبق شرع يهود، هر گونه تغيير شكل در كليات يا كلمات دعاها و تفيلاها ممنوع است. اما در بخش هايي از متن تفيلاها ، نقاط خاصي جهت بيان درخواست هاي شخصي (حتي به زبان غير يهودي) پيش بيني شده است. غير از موارد ذكر شده، خواندن نوبت هاي تفيلا به صورت اضافي عموما منع شده است مگر با رعايت احكامي ويژه. هر چند روشن است كه دعا و نيايش در هر زمان و مكان از انسان پذيرفته مي شود و اين خارج از چهار چوب تفيلا و دعاهاي مدون مذكور است.


منبع:  http://www.iranjewish.com

+ نوشته شده در  شنبه هشتم آبان 1389ساعت 8:26  توسط س.کامل  | 
بسمه تعالی

 

بارها و بارها درباره اینکه چرا باید نماز بخوانیم وچه اجباری در این موضوع است فکر کردم ولی جوابی نیافتم، از هرکس هم می پرسیدم جواب درستی نمی شنیدم؛ یا اگرجوابی می داد قانع کننده نبود.مثلاً یکی از جوابها این بود که به خاطر این می خوانیم که سپاس گزار نعمتهای خداوند باشیم. در جواب این جمله همیشه این به فکرم می رسید که اگر دعا شکر خوانده شود؛ دیگر نیازی به خواندن نماز نیست. ولی یک روز یک مقاله خواندم و به جوابم رسیدم.

آن مقاله درباره تغییراتی که در دنیای کنونی در حال اتفاق است و مشکلاتی که بشر امروزی را تهدید می کند؛ صحبت می کرد و نیزدرباره یک نیرو یا قوه فوق بشری صحبت می کرد، ازاین نیرو به نام نیروی الهی اسم برده شده بود بااین تعریف که خداوند در این جهان یك قوه ای در اختیار تمام افراد بشرگذاشته؛ این نیرو از منبع الهی سرچشمه می گیرد و مانند نور آفتاب بر همه می تابد و همه رابه یک اندازمستفیض می كند؛ اما این خود ماهستیم که خودرا از این نور محروم می کنیم و به سایه پناه می بریم. این نیرو در اختیار تمام افراد بشر قرار گرفته و همه می توانند از آن استفاده کنند. این نیرو همان وسیله ای است که باعث حل خیلی از مشکلات ما می شود؛ بنابراین هر موقع مشکلی پیش بیاید مایوس و نامید نخواهیم شد. زندگی انسان مؤمن با این نیرو معنا پیدا می کند.

برای جذب این نیرو به راههای زیراشاره شده بود:

1- وحدت ویگانگی؛ اتحاد افراد با یکدیگر شرط ضروری است برای جذب این نیرو.

2- تبلیغ امرالهی؛ افرادی که پیام الهی را به دیگران ابلاغ می کنند   ازاین نیرو بهده مندمی شوند.

3- دعاونمازگزاری؛ نماز و دعا نیزاعمالی هستنندكه باعث جذب این نیرو می شوند.

برایم جالب بود که نماز این نیروی عظیم را جذب می کند. ازآن پس، همیشه بعد از خواندن نماز مشکلاتم حل می شد. ابتدا فکر   می کردم شانسی حل می شود؛ امابعد فهمیدم که شانسی دركارنبوده ؛ بلکه حل وفصل مشكلاتم نتیجه شمول نیروی الهی بوده و اكنون خوب می دانم که اگر بطورروزمره این نیرو را جذب نکنم، هیچ گاه به آن تعالی وترقی که در نظرم هست، نخواهم رسید.

 

 

 
چرا باید نماز بخوانیم
 

خدا لایق ستایش است و میتوان با چند جمله زبانی به خود با او راز نیاز کرد ، پس چرا نمازی را که به زبان بیگانه است بخوانیم؟

در این که خداوند را چگونه باید عبادت کرد و با کدام الفاظ و اعمال او را ستود  ، بهترین راهنما خود خداوند است.

هم قالب و شکل این عبادت و هم محتوا و مضمون آن از سوی پرودگار ، معین شده است پس عبادتی است خدا پسند و مورد پزیرش پروردگار.

مگر نه این که آدرس هر خانه را باید از صاحب خانه پرسید؟ مگر نه این که در هر ضیافت و مهمانی باید نظر میزبان رو رعایت کرد؟

عبادت حضور در برابر خدایی است که صاحب حهان است و نشستن بر سر مائده های معنوی پروردگار است که برای بندگان فراهم کرده است . پس چگونهگی عبادت را هم از او باید فرا گرفت و به دستور او عمل کرد و دید که او چه چیز را عبادت دانسته و عبادت را به چه صورت از ما طلبیده است.

بهترین عبادتها آن است که :

اگاهانه ، عاشقانه ، خالصانه خاشعانه باشد که همه ی اینها در نماز قرار داده شده است.

روح عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر خوب رهبر نشود به عبادت بت و طاغوت می گراید.

مثل میل به غذا که در هر کودکی هست ولی اگر راهنمایی نشود ممکن است کودک خاک هم بخورد و هر چیزی که به  زیان اوست را میل کند.

در گرفتن شماره تلفن اگر یک شماره اشتباه یا کم یا زیاد گرفته شود تماس بر قرار نمی شود و یا اشتباه میشود.

کسانی از روی انحراف ، در شکل عبادت خدا تغییراتی می دهند ، این تغییر دادن گاهی از روی لجاجت و گاهی جهل و نادانی یا عوامل دیگر است.

"تعبد " آنست که حتی در شکل عمل هم آن گونه ک دستور دین است بی کم و کاست عمل کنیم تا به مفهومه صحیح "بندگی " رسیده باشیم.

نکته ی قابل توجه دیگر این است که : کتاب آسمانی و دین به زبان " عربی " است و خدا می خواهد یک مفاهیمی را به ما القاء کند و لذا از مفاهیم عربی استفاده کرده چون ابتدا اسلام و پروردگار و پیغمبر ، در میان قومی مبعوث شد که عرب زبان بودند.

همچنین کسانی که به زبانهای دنیا آشنا هستند و زبان شناس و بی طرف و با انصاف باشند شهادت می دهند که زبان عربی کامل ترین زبان می باشد و در باره ی مفاهیم بلندی است که دیگر زبانها خالی از آنهاست.

خداوند معبود و معشوق ماست و  وقتی چیزی از ما خواسته که انجام دهیم ( که سودش هم به خود ما باز می گردد) باید عمل کنیم. وقتی عاشق حواب معشوقش را میدهد احساس رضایت و ارامش میکند.

قران کریم :"اگاه باشید،یاد خدا دل ها را ارام میکند. "


چرا نماز بر انسان واجب شد؟

 
"الله صمد" ، نشان دهنده ی بی نیازی اوست ‌، پس چه نیازی به شكر و تسبیح دارد؟

امام رضا (ع) فرموده اند : "همانا علت واجب شدن نماز ، آن است كه نماز اقرار بندگی به خداوند عز و جل است و نفی شریك و همانند برای خداوند عزیز و ایستادن انسان در برابر خداوند حكیم با حال مذلت و فروتنی و خضوع و اعتراف به گناهان ، و نیز درخواست عفو از تقصیرات و بر طرف ساختن آثار گناهانی است كه شخص در گذشته مرتكب شده و صورت نهادن بر زمین است در هر روز به خاطر بزرگ داشت خداوند ، و دیگر آن كه نماز سبب می شود بنده پیوسته به یاد خدا باشد و او را فراموش نكند و طاغی و یاغی نباشد و با خشوع و رغبت ، خواستار افزونی  بهره و نصیب خود در این دین و دنیا باشد..."

حظرت علی (ع) به پیشگاه الهی عرض می كند  : "بار الها! این نماز من است كه در پیشگاه تو به جای می آورم ، نه به خاطر نیازی است كه تو به آن داری ، و نه به خاطر میل و رغبتی است كه تو به آن داری بلكه برای بزرگ داشت و پذیرش فرمان تو است كه تو مرا به انجام آن فرمان  داده ای. ای خدای من ! اگر در نماز من عیبی است و یا نقصی در ركوع و سجود من است ، مرا باز خواست مكن ، و بر من با پذیرش و آمرزش خود تفضل و عنایت فرما كه من در همه حال به عنایت و تفضل تو محتاجم."

با دقت در فرموده ی این دو امام بزرگوار ، این بندگی كردن و نماز سودی به خدا نمی رساند ، بلكه مایه ی عزت و سعادت انسان است و چرا كه خداوند بی نیاز مطلق است. اگر یك معلم هم به شاگردانش می گوید درس بخوانید ، نفع این درس خواندن به خود شاگردان برمی گردد و برای معلم سودی ندارد.

خدا به شكر كردن ما نیازمند نیست ، بلكه این ما هستیم كه نیازمند اویم. مانند رفتن مریض به سراغ پزشك ، كه داروی دكتر برای بیمار ترحم و لطف خاص پزشك به مریض است ، ما بیمار می شویم و به سراغ پزشك می رویم ، ما نیازمند به پزشك و داروی او هستیم و پزشك نیازی به ما ندارد.

آن چه ریشه و سبب عبودیت و بندگی انسان به خداوند است ، عبارت اند از :

1-عظمت خدا :بر خورد با یک شخصیت عظیم انسان را به تواضع وا میدارد خداوند مبداء همه ی عظمتها و جلالها است. شناخت خداوند به عظمت و بزرگی، انسان ناتوان و حقیر را به کرنش و تعظیم وا می دارد.

2- احساس نیاز و وابستگی : انسان ، بر خور دار از عجز و نیاز و نا توانی است و خداوند در اوج بی نیازی و غنایی مطلق و سر رشته دار امور انسان است این هم عاملی است تا انسان در برابر خداوند بندگی کند.

3-سپاس نعمت : توجه به نعمت های بی حساب و فراوانی که از هر سو و در هر زمانی ما را احاطه کرده است ، قوی ترین انگیزه را برای پرستش پروردگار ایجاد می کند.

۴- فطرت : در سر رشت انسان ،پرستش و نیایش وجود دارد و انبیاء هم آمده اند تا فطرت را در مسیر حق ،هدایت کنند و انسان را از عبادت های اشتباه نجات بخشند.

در تمام ادیان اسمانی نماز واجب بوده است و همه ی پیامبران و اولیا ء الهی به نماز سفارش کرده اند.

 

برخی از اثار نماز:


1) تکامل روح در پرتو نماز

2) تقویت اراده

3)نظافت

4)بهداشت روان

5)مصونیت و خود نگه داری و اعمال باز دارنده از فحشا و منکر و گناه

6)نماز مکتب عالیه تربیت

7)نماز بزرگ ترین عامل تکذیه

8)نماز و  انسان سازی

حقیقته نماز از نظر امام رضا: "نماز صله و موهبتی است از طرف خداوند مهربان برای بنده از راه رحمت و غنایت و نماز  مطالبه ی وصال و تقرب بنده به سوی خداست..."

نماز چیست؟

اگر نماز می خوانید هدفتان از نماز خواندن چیست؟

اگر انسان بخواهد در این دنیا با اگاهی و ازادی وشخصیت انسانی زندگی کند ، قطعا باید برای چنین زندگی حکمت و هدفی والا داشته باشد!!انسانی ترین کاری که برای تامین زندگی هدف دار ضرورت دارد  به ثمر رساندن احساس عمیق وابستگی  به کمال است.

انسان با قرار دادن زندگی خود در جذابیت کمال باید بر یک حقیقت تسلیم شود و در برابرش به زانو بیفتد و برای او پیشانی بر سجده بگذارد !این تسلیم و سجده احساس عمیق کمال گرایی را به بار می نشاند.

باید به یقین بدانیم که اگر ما انسان ها در برابر ان کمال مطلق تسلیم نشویم و سر به سجده نگذاریم باید به تعداد خواسته ها و تمایلات و وابستگی های وجود خود ، خدایانی  بتراشیم و در برابر آنها تسلیم شده و به زانو بیفتیم و سجده کنیم.

شناخت معبود و افریدگار حقیقی ، محبت او را در دل ایجاد می کند و این محبت انسان را به پرستش و  عبادت و اظهار کوچکی و تواضع در برابر عظمت او وا میدارد.

انسان در کل سرشتی خدا آشنا . خداگرا و خدا پرست دارد و خود و جهان را وابسته به خالقی  می یابد که سرچشمه ی همه خوبی ها و زیبایی هاست . کمتر کسی در طول تاریخ این حقیقت را انکار کرده است . حتی انان که بت پرست بودند یا بت ها را شریک خدا می دانستند در صدد پاسخ گویی به این نیاز فطری خود بودند ولی در یافتن مصادق  واقعی دچار اشتباه می شدند.

انسان که از دروان گرایشی به خدا احساس میکند . تمایلی مقدس و متعالی که او را گاه و بی گاه به نجوا با خدا می نشاند و وادارش می کند که راز های درونی خود را بی واسطه با او در میان بگذارد.

نماز جلوه ی بندگی انسان در پیشگاه خدا و مظهر عبادت است آن که بنده ی افریدگار است و این بندگی را احساس می کند می داند و باور دارد ،که  در برابر او مطیع و فرمان بردار است و به سجده می افتد با او راز می گوید و نیاز می طلبد و به یاد ما می اندازد که بنده ای بیش نیستیم.

نماز  این حقیقت والا و سازنده ، بیان کننده ی بی نهایت گرایی آدمیان ، این اگاهی بخش به جان های مشتاق اگاهی این ازادی بخش شخصیت انسان ، این اب حیات جانهای زنده ی ادمیان نیازی به تعریف ، توصیف و تفسیر ندارد !!

در این جهان معنی دار که حرکت تکاملی دارد همه ی اشیا خدا را تسبیح می کنند و حمد و ثنا میگویند.

 

<< همه ی آن چه که در آسمان و زمین است برای خدا سجده میکنند >>(سوره رعد آیه ی ۱۵ )

فقط برخی از انسان ها هستند که از این حرکت تکاملی بی بهره ماندهند .

نماز عبارت است از بر قرار ساختن ارتباط بین یک موجود بی نهایت کوچک به یک موجودی بی نهایت بزرگ در حال معرفت.

آن جایی که این ارتباط با عظمت بر قرار میگردد چه مسجد ، چه گوشه ای از خانه ی محقر ، یا در میان زیبا ترین منازل باشد و یا هر جا که این ارتباط بر قرار شد آن جا رصد گاهی میشود برای نظاره به کمال بی نهایت.

نماز عبادتی است در پیشگاه پرورگار بزرگ که در سایه ی آن نیاز های  روحی و معنوی انسان تامین می شود و انسان های نماز گزار از آرامش روان و صفای روح و نیز از رفتار فردی و اجتماعی مناسب و مطلوب بر خوردار میشوند.

 

اگر ما انسان ها خدا رو قبول داریم و  می دانیم او افریدگار است و ما مخلوق. چرا در برابر این همه نعمت این خواسته ی کوچک یعنی نماز را به جا نیاوریم؟

آیا ما نباید از این افریدگار سپاس گزار باشیم ؟ نباید به گونه ای از خداوند تشکر کرد ؟ آیا راه بهتری برای تشکر از او می شناسید ( اگر می شناسید به ما هم نشان دهید) ما از خداوند تقاضا میکنیم اما نباید به او که نماز را از ما خواسته گوش فرا دهیم؟

۱.هدف از نماز خواندن چیست؟

یعنی چرا نماز می خوانیم؟

خیلی از کسانی که نماز می خوانند یا  نمی خوانند نمی دانند هدفشان از خواندن نماز چیست!!

۲.چه فایده ای برای انسان دارد؟

۳.آموزش نماز

بین ما کسانی هستند که هنوز نماز خواندن بلد نیستند که این بخش به انها اختصاص دارد

این ها اهداف کلی ما هستند که اغلب برای هر کسی پیش می آید و ما در کنار این ها به مسائل دیگری در مورد نماز خواهیم پرداخت.


اهمیت نماز صبح در روایات و احادیث معصومین


namaz_mohr_tasbih

 

 

۱- نماز صبح مشهود ملائکه است.

قرآن مجید:نماز فجر(نماز صبح) مشهود ملائکه است(بنی اسرائیل/آیه۷۷) گر چه تمام نمازها مشهود ملائکه است ولی نماز صبح در این وادی از ویژگی خاصی بهره مند است. در روایات اسلامی آمده که : ((نماز صبح از میان نمازها این امتیاز دارد که ملائکه شب و ملائکه روز آن را مشاهده می کنند. زیرا نماز صبح اگر در اول وقت خود انجام شود دقیقاً در لحظه ای انجام شده است که ملائکه شب جای خود را به ملائکه روز می دهند. و هر دو گروه از فرشتگان شاهد اقامه آن خواهند بود. بنابراین نماز صبح که در اول وقت خوانده شود در دو پرونده ثبت می شود.)) (وسایل شیعه/ج۳/ص۱۵۶/بحار/ج۸/ص۷۳)

۲- نماز صبح به جماعت

رسول خدا چون شنید تعدادی از مسلمین در نماز جماعت صبح حضور ندارند فرمود: اگر آنها از ثواب زیاد نماز جماعت صبح و عشا خبر داشتند مانند راه رفتن کودکان شیرخوار، خود را به نماز جماعت می رساندند(بهترین پناهگاه/ص۹۴)
اسحاق ابن عمار از امام صادق(علیه السّلام) سوال کرد که : خبر ده ما را از برترین وقت برای نماز صبح.امام فرمود:هنگام طلوع فجر
چون خداوند می فرماید: اِنّ قران الفجر کانَ مشهوداً(اسرا ۷۸)
یعنی نماز صبح را ، فرشته روز و فرشته شب هر دو مشاهده می کنند. پس هرگاه بنده نماز صبح را با طلوع فجر بخواند،دو مرتبه پاداش نوشته می شود،هم فرشته صبح می نویسد و هم فرشته شب.(ثواب الاعمال/ص۸۵)

۳- مواظب نماز صبح باشید

رسول خدا: کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او بیزارند.
هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بیزار است.
هرکه نماز مغرب نخواند دین از او بیزار است.
هرکه نماز عشارا ترک کند خدای جهان از او بیزار است.(اسرار الصلوه/ص۳۴)

۴- نماز صبح را منافقین دوست ندارند

رسول خدا: نماز صبح و نماز عشا سنگین ترین نمازها در نظر منافقین است. (مستدرک وسایل/ج۱/ص/۱۸۳)

۵- حاجات مهم را بعد از نماز صبح از خدا بخواهید

روایت شده است که ((حاجات مهم خود را در نماز صبح از خداوند مسالت نمایید.))
امام حسن مجتبی(علیه السّلام) می فرماید:از رسول خدا شنیدم که فرمود: هرکس نماز صبح بگذارد آن نماز بین او و آتش دوزخ دیواری ایجاد می کند.

۶- از رحمت خدا دور نشوید

حضرت مهدی(علیه السّلام) به یک از مشتاقان دیدارش که به زیارت آن حضرت موفق شده بود دوباره فرمود: از رحمت خدا دور است کسی که نماز صبح را چندان تاخیر بیندازد تا ستاره ها ناپدید شوند و نماز مغرب را به حدی تاخیر بیندازد تا ستاره ها ظاهر شوند.(حق الیقین/ص۳۰۲)

۷- ای بی خبرها برخیزید

و در روایتی آمده که حضرت امام حسین(علیه السّلام)  تعابیر زیبایی در مورد پرندگان داشتند و در مورد خروس می فرمودند: خروس در موقع اذان فریاد می زند: قوموا ایها الغافلون ، قوموا ایها الغافلون
یعنی ای بی خبرها برخیزید، ای بی خبرها برخیزید.
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودنددر آینه ی صبح کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری

حکایت

۱- امام حسن عسکری(علیه السّلام) :ابتدا نماز صبح بخوانم

هنگامی امام حسن عسکری(علیه السّلام) در بستر بیماری بود و آخرین لحظات عمر شریفش را سپری می کرد مقداری دارو جوشانده خدمت حضرت آوردند تا میل کند.فرمود: ((وقت نماز صبح است. اول مقداری آب بیاورید تا وضو بگیرم و نماز بخوانم.))آب آوردند و امام وضو گرفت و نماز صبح را بجا آورد و لحظاتی بعد روح مقدسش به عالم بقا پرواز کرد.(منتهی الامال /ج۲/ص۴۱۲)
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) :هنگامی که آفتاب طلوع می کند کافران و آفتاب پرستان در برابر آن به سجده می افتند و خداوند نماز صبح را بر امت من واجب فرموده تا پیش از آنکه کافران،آفتاب و شیطان را سجده کنند امتم در برابر خداوند متعال سجده کنند. (تفسیر ابوالفتوح رازی /ج۱/ص۱۶۱)

۲- استخاره بد آمد

مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود خدمت امام صادق(علیه السّلام) که رسید درخواست استخاره ای کرد، استخاره بد آمد، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد امام از آن استخاره در تعجب بود پس از مسافرت خدمت امام رسید و عرض کرد:
یابن رسول الله ! یادتان هست چندی قبل از خدمت شمارسیدم برایم استخاره کردید و بد آمد، استخاره ام برای سفر تجارت بود به سفر رفتم و سود فراوانی کردم به من خوش گذشت.
امام صادق(علیه السّلام) تبسمی کرد و به او فرمود: (در سفری که رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشایت را خواندی شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدارشدی که آفتاب طلوع کرد و نماز صبح تو قضا شده بود؟
عرض کرد آری . حضرت فرمود: اگر خداوند دنیا و آنچه را که در دنیاست به تو داده بود جبران آن خسارت (قضا شدن نماز صبح) نمی شد. (جهاد با نفس/ج۱/ص۶۶)

۳- حضرت علی(علیه السّلام) و محراب کوفه

حضرت مولی الموحدین امیر مومنان علی(علیه السّلام) اولین شهید محراب در تاریخ اسلام هستند.
آن حضرت سحرگاه روز ۱۹ ماه رمضان سال ۴۰ هجری در محراب مسجد کوفه هنگام نماز صبح با ضربت شمشیر زهرآلود ابن ملجم مرادی مجروح و در ۲۱ رمضان مظلومانه به شهادت رسیدند.
امام حسن مجتبی(علیه السّلام) فرمودند: آنگاه که پدرم امام علی(علیه السّلام) در آستانه شهادت قرار گرفت رو به من کرد و فرمود:
فرزندم ! تو را وصیت می کنم به نماز اول وقت.(میزان الحکم/ج۴/ص۳۵۳۹)
روایت است که حضرت علی(علیه السّلام) در آستانه شهادت ۳ مرتبه درباره نماز سفارش کرد و فرمود : نماز ، نماز ، نماز (مستدرک الوسایل/ج۳/ص۳۰)
وقتی که حضرت را پس از ضربت خوردن از مسجد به خانه بردند، نگاه به طلیعه ی فجر افکند و فرمود: ای صبح تو شاهده باش که علی را فقط اکنون( به اجبار) دراز کشیده می بینی!

منبع:http://www.3noqte.com

تاثیر نماز بر انزوا (گوشه نشینی)

برخی روان پزشكان ایرانی" شخصیت منزوی" را به عنوان بهترین ترجمه، به جای"شخصیت"اسكیزوئید"(Schizoid) پیشنهاد كرده اند، چرا كه مبتلایان به این اختلال، عمری را در كناره گیری از اجتماع گذرانده اند و در نظر دیگران آدم هایی مردم گریز، منزوی و تنها هستند.(1) مطالعات آماری در ایالات متحده آمریكا، احتمال این كه از هر 100 آمریكایی، حدود 7 نفر مبتلا به این اختلال باشند را مطرح كرده است كه دلالت بر شیوع بالای آن دارد.

مبتلایان به این حالت بیشتر مشاغل انفرادی كه حداقل تماس با دیگران را ایجاب می كند، انتخاب می كنند و حتی برخی كار شبانه را به كار روزانه ترجیح می دهند تا مجبور به مدارا با افراد بیشتری نباشند.

این افراد آرام، مردم گریز، درون گرا و غیر اجتماعی هستند و ضمن كناره گیری و عدم دخالت در امور روزمره، به دیگران چنان اهمیتی نمی دهند و شاید اگر مختصر ذوق ادبی هم داشته باشند، با برداشتی سطحی از این بیت مشهور عارفانه، پیوسته زمزمه می كنند:

دلا خوكن به تنهایی كه از تن ها بلا خیزد سعادت آن كسی دارد كه از تن ها بپرهیزد



همین وضعیت آنهاست كه باعث می شود، غیر از بستگان درجه یك، دوستان نزدیك یا محرم خاصی نداشته باشند و علاوه بر آن هیچ میلی نیز برای ایجاد روابط نزدیك با دیگران در خود احساس نكنند.

روش های مورد استفاده در روان پزشكی امروز، برای درمان این عارضه اعم از روان درمانی، گروه درمانی و یا حتی دارو درمانی، به خصوص در شرایط و امكانات كشور ما چندان عملی و كاربردی نمی باشند. اما چنانچه در پیشگیری یا درمان این اختلال شخصیتی، روش عملی بی نظیری را جویا باشیم، كلمه درخشان" نماز" باز هم راه گشا خواهد بود.

توصیه مؤكد اسلام مبنی بر اقامه نمازهای واجب یومیه به جماعت و علاوه بر آن، بانگ روح افزای نماز جمعه در فرا خواندن به یك اجتماع شكوهمند و پر شور هفتگی به عنوان سمبل بزرگی از اصالت "اجتماعی بودن" و ترك رهبانیت در همه تعالیم اسلامی مطرح اند و گویی همه این قبیل تعالیم، خود به خود نمازگزار را از گوشه نشینی و تنهایی، به بطن اجتماع می كشاند.

به علاوه، نكته مهم دیگری كه در آموزش های متعالی نماز در زدودن روحیه انزوا و مردم گریزی در انسان، خودنمایی می كند، این مطلب است كه فعل های موجود در سوره مباركه" حمد" (به عنوان"ام الكتاب" و هسته اصلی نماز و تعالیم اسلامی)، همه به صورت جمع ادا می شوند:(ایاك نعبد و ایاك نستعین، اهدنا صراط المستقیم)

به قول استاد ارجمند، جناب آقای" دكتر حسن توانایان فرد" در كتاب ارزشمند "بهره وری در آموزش های نماز": این كه "نعبد" می گوییم و نه "اعبد" و این كه "نستعین" می گوییم و نه "استعین"، به عبارت دیگر این كه می گوییم "می پرستیم" و نه "می پرستم" و می گوییم "كمك می جوییم" و نه "كمك می جویم"، یعنی ضمیر جمع به كار رفته و نه ضمیر متكلم وحده، به این دلیل است كه به ما بیاموزد، در اسلام، جمع مقدم بر فرد است.(2)

این مطلب، یعنی وجود ضمایر جمع و تكرار"ما بودن" و نه "من بودن" در جای جای نماز عمومیت دارد و در اساسی ترین اذكار نماز به چشم می خورد؛ مثلا در سلام دوم نماز می گوییم:(السلام علینا و علی عباد الله الصالحین) و یا حتی در معروف ترین دعاهای مستحب در قنوت، دعا می كنیم:( ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار)

نماز نه تنها از ابتلا به اختلال اسكیزوئید پیشگیری می كند، بلكه توانایی آن را دارد كه مبتلایان به این عارضه را برای همیشه از كنج عزلت، به قلب جامعه بكشاند.

منبع:http://ser110.blogfa.com


خواب و نماز

 بايد گفت كه دانش پزشكي ظرف چند دهه اخير، موفق به کشف مهمي پيرامون خواب شده است و آن كشف، بخشي مهم در طول خواب انسان، به نام خواب  REM بوده است( خواب از دو مرحله ي خواب عميق و خواب REM تشکيل شده است که به طور يک در ميان در طي شب حاصل مي شوند).

 

پس از آن كه حدود 45 دقيقه از خواب رفتن انسان گذشت، مرحله  REM آغاز مي شود و براي مدت كوتاهي (حدود 10 تا 15 دقيقه) ادامه مي يابد.

در طول مرحله REM ، به طرز اسرار آميزي تمام عضلات اسكلتي بدن از كار مي افتد و شخص كاملاً بي حركت مي شود و نوار مغزي شخص به جاي حالت خواب ، حالت بيداري كامل را نشان مي دهد، طوري كه در اين حالت مغز از فعاليت بالايي برخوردار است.در طي مرحله ي REM ، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غير منتظره اي بالا مي رود و حركات سريعي در چشم هاي فرد ديده مي شود كه علت نامگذاري اين مرحله نيز مي باشد(مرحله حركات سريع چشم:  RAPID  EYE  MOVEMENT). چنانچه شخص را در اين حالت بيدار كنيم به احتمال بسيار قوي، ابراز مي كند كه در حال خواب ديدن بوده است. امروزه دانش پزشكي به اثبات رسانده كه يكي از علائم مهم در بيماري افسردگي، افزايش مدت خواب  REM نسبت به ميزان طبيعي است.روش درماني جديد براي بيماران افسرده ، بيدار نگه داشتن آنها ، براي كاهش ميزان REM مي باشد.زمان نماز صبح كه در آيه ي 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكيد فراوان مي باشد، به گونه اي قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه ميزان خواب REM در اشخاص مي شود.مرحله REM پس از 10 تا 15 دقيقه متوقف مي شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره اي و به طور منظم تكرار مي شود . با اين وجود كل دوران REM در طول يك خواب 8 ساعتي در اشخاص طبيعي، 90 دقيقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزديك به صبح به وقوع مي پيوندد. امروزه دانش پزشكي به اثبات رسانده كه يكي از علائم مهم در بيماري افسردگي، افزايش مدت خواب  REM نسبت به ميزان طبيعي است، طوري كه شخص افسرده بيشتر از ساير اشخاص خواب مي بيند، يعني زمان بيشتري را در مرحله  REM به سر مي برد. از اين جهت يك مبناي مهم در توليد داروهاي ضد افسردگي، كاهش مرحله  REM از خواب مي باشد، از جمله داروهاي ضد افسردگي سه حلقه اي.علاوه بر اين يك روش درماني جديد براي بيماران افسرده ، بيدار نگه داشتن آنها ، براي كاهش ميزان REM مي باشد. زمان نماز صبح كه در آيه ي 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكيد فراوان مي باشد، به گونه اي قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه ميزان خواب REM در اشخاص مي شود.همانطور كه خوانديد قسمت اعظم خواب REM در حوالي صبح به وقوع مي پيوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بيداري صبحگاهي كند، در حقيقت جلوي ورود خود به مرحله قابل توجهي از خواب REM را گرفته است. لذا بيداري صبحگاهي براي نماز، خود به تنهايي مي تواند به عنوان دارويي در پيشگيري از افسردگي و حتي درمان آن مطرح باشد. لازم به توضيح است كه خواب  REM در حد متعادل براي حفظ سلامت و رفع خستگي لازم است، اما زيادي آن منجر به مشكلات مختلفي از جمله افسردگي مي شود و نقش نماز به عنوان متعادل كننده ميزان  REM مشهود است.

 

حضرت علي (ع) مي فرمايد :  

 "خداوند هر گاه خيري بر بنده اش بخواهد، به او كم خوابي، كم خوري و كم حرفي را تلقين مي كند."

منبع:  http://ser110.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 14:22  توسط س.کامل  | 
حضرت فاطمه (س) کیست؟



فاطمه بضعه مني: فاطمه پاره تن من است. براستي، آدميان خاكي به چه اندازه وجود مقدسه بي‌بي دو عالم، گوهر پنهان تبليغ، مطهره دوران يعني حضرت فاطمه زهرا (س) را مي‌شناسيم. ايام غم و اندوه فاطميه فرصتي است مناسب كه معرفت خود را نسبت به اين الگوي زنان و مردان عالم بيشتر كنيم.

فاطمه كيست؟ اوست كه وسيله امداد وجود خاتم در اين عالم است، جنبه فلكي آن حضرت كه نسل اوست، و جنبه ملكوتي آن حضرت كه دين اوست، به صديقه كبري باقي و برقرار است. اوست كه واسطه طلوع كواكب آسمان امامت است. افق زندگاني او مشرق حلم حسني و شجاعت حسينيه و عبادت سجاديه و ماثر باقريه و آثار جعفريه و علوم كاظميه و حجج رضويه و جود نقوي و هيبت عسكريه است.

از حسيني كه مصباح‌الهدي و سفينه‌النجاه است تامهدي موعودي كه منتهي‌اليه مواريث انبياء و (به رزق الوري) و (بوجوده ثبت الارض و السماء) است، ثمرات آن شجره طيبه است كه (اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اكلها كل حين باذن ربها) و خلاصه كلام آن كه جوهر منكونه خزينه خداوند متعال از صدف عصمت اوست، و سراج منير نبوت انبياء از آدم تا خاتم و مشعل فروزان امامت ائمه هدي به وجود فاطمه زهرا روشن است و آخرين گوهر مكنون اين صدف و كوكب دري اين فلك كسي است كه (يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً) و به وجود او (هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله) تاويل و به ظهور او (و اشرقت الارض بنور ربها) تفسير مي‌شود. بايد دانست كه قدر آن ليله القدري كه (منزل كتاب الله الاعظم) است مجهول و مقام آن كوثري كه (عطيه رب العرش العظيم) به رسول‌كريم است، از ادراك ما محجوب است.

آن چه عامه و خاصه به صدور آن از زبان رسولي كه (و ما ينطق عن الهوي) اعتراف كردند و منتقديني كه تمام قدرت خود را در تضعيف اسناد روايات فضائل اهل بيت عصمت به كار بستند از خدشه در سند اين حديث مانده و به صحت آن به تمام مباني و شروط مشايخ حديث شهادت دادند كه رسول خدا فرمود: (فانما هي فاطمه يضعه مني يريبني ما ارابها و يوذيني ما آذاها) و فرمود: (فاطمه يضعه مني فمن اغضبها اغضبني) از فاطمه به پاره‌اي از انيّت خود تعبير كرد. آن كس كه اول ما خلق و افضل من نطق است و اسم الله الاعظم در اسماء الحسني. و مثل الله علي في الامثال العليا است، او را تافته بافته از وجود خود دانسته و غضب او را غضب خود كه غضب او غضب خداست شمرده و اين مقام خاكي از انشعاب فاطمه از مثل نور خداست و انعكاس غضب خدا و رسول در غضب صديقه كبري است و به نقل فريقين به فاطمه فرمود (ان الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك) بالاترين مرتبه كمال انسانيت مقام عصمت است كه رضا و غضب، دائر مدار رضا و غضب خدا باشد.

اگر عصمت كبري به آن است كه انسان كامل به جائي برسد كه به قول مطلق، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا غضب كند، فاطمه زهرا كسي است كه به قول مطلق، خداوند متعال به رضاي او راضي مي‌شود و به غضب او غضب مي‌كند و اين مقامي است كه منشاء خيرالكمل است.

فاطمه فاطمه است، اوست كه مشرق الانوار از نجوم آسمان ولايت و مخزن‌الاسرار كتاب هدايت است. اوست كه همسر و مادر دوازده رئيس از اولاد اسماعيل است كه خداوند در باب هفدهم در سفر تكوين تورات به حضرت ابراهيم خبر داد . اوست كه در مكاشفات يوحنا علامتي است عظيم كه در آسمان ظاهر شده، زني است كه آفتاب را در بردارد و ماه زير پاهايش و بر سرش تاجي از دوازده ستاره است.

او در سوره حم تاويل ليله مباركه‌اي است كه (فيها يفرق كل امر حكيم) اوست كه در قرآن مجيد جمع منحصر به فرد (شاءنا) است. او و شوهرش درياي نبوت و علمي هستند كه (مرج البحرين يلتقيان) به آن دو مؤول است. او در زمانه يگانه زني است كه خداوند متعال دعاي او را روز مباهله هم‌طراز دعاي خاتم النبيين وسيد‌الوصيين قرار داده است. او در دهر، يكتا زني است كه تاج (انما نطعمكم لوجه الله لانريد عنكم جزاء و لا شكورا) را بر سر نهاده است.

اوست كه رسول خدا در شب معراج ديد كه در در بهشت نوشته شده است (فاطمه خيره الله) آري، احمد مختار بايد تا شايسته آن خيره الله باشد، اوست كه رسول خدا فرمود: (و ابعث علي البراق خطوها عند اقصي طرفها و تبعث فاطمه امامي) او را همان بس كه امام (امام الاولين و الاخرين) يوم النشور محشور شود كه تجلاي (يسعي نورهم بين ايديهم) است. آن هم نوري كه پيشاپيش كسي در روز جزا مبعوث مي‌شود كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را سراج منير ناميده و در آيه نور مثل نور خود قرار داده است.


در شخصيت او همين بس كه اول شخص وارد بر بساط قرب (في مقعد صدق عندمليك مقتدر) است (اول شخص تدخل الجنه فاطمه) و چون در مستقر رحمت حق قرار گيرد انبيا يكسر به زيارت او بيايند (زارك آدم و من دونه من النبين).

او يگانه گوهري است كه خداوند متعال به بعثت پيغمبر خاتم بر مومنين منت نهاد و فرمود (لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولاً من انفسهم) و به امتداد اشعه وجود آن حضرت به وجود آن گوهر بر سر آن سرور منت نهاد و فرمود: انا اعطيناك الكوثر فصل لربك وانحر ان شانئك هو الابتر. خزائن علوم ائمه معصومين عليه‌السلام بعد از قرآن مبين در سه كتاب مخزون مكنون خلاصه مي‌شود: جفر، جامعه، مصحف فاطمه. كه چون رسول خدا صلي‌الله‌ ‌عليه‌وآله از دنيا رفت و صديقه كبري در فراق پدر به حزني شديد گرفتار شد بر طبق حديث صحيح از امام ششم جعفربن محمد الصادق عليه‌السلام جبريل براي دلداري آن حضرت به خدمتش مشرف مي‌شد و او را از مكان پدر خبردار مي‌كرد و به آنچه بعد از او در ذريه او واقع مي‌شود خبر مي‌داد و اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌نوشت. و آن مصحف گنجينه علم مايكون شد بايد دانست كه چه قدرتي در آن نفس قدسيه و چه جاذبه‌اي در آن بضعه حقيقت محمديه بود كه شديد القوي از افق اعلي و روح الامين از سدره المنتهي مقهور آن قدرت و مجذوب آن حقيقت مي‌شد.

به اميد شفاعت آن حبيبه مرضيه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 13:35  توسط س.کامل  | 

شاید این جمعه بیاید ....شاید

طلوع مي کند آن آفتاب پنهاني

ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

دوباره پلک دلم مي پرد نشانه چيست؟

شنيده ام که مي آيد کسي به مهماني

کسي که سبز تر است از هزاربار بهار

کسي شگفت، کسي آنچنان که مي داني

کسي که نقطه آغاز هرچه پرواز است

تويي که در سفر عشق خط پاياني

تويي بهانه آن ابرها که مي گريند

بيا که صاف شود اين هواي باراني

تو از حوالي اقليم هرکجا آباد

بيا که مي رود اين شهر رو به ويراني

کنار نام تو لنگر گرفت کشتي عشق

بيا که ياد تو آرامشي ست توفاني

 

قیصر امین پور

 منبع:http://www.zsalarin.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 13:29  توسط س.کامل  | 

 

دوران حیات امام هشتم اوج گیری گرایش مردم به اهل بیت و دوران گسترش پایگاههای مردمی این خاندان است.

چنان كه می دانیم امام از پایگاه مردمی شایسته ای برخوردار بود و «در همان شهر كه مأمون با زور حكومت می كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم می راند... نشانه ها و شواهد تاریخی ثابت می كند كه (در این دوران) پایگاه مردمی مكتب علی علیه السلام از جهت علمی و اجتماعی تا حدی بسیار رشد كرده و گسترش یافته بود. در آن مرحله بود كه امام علیه السلام مسئولیت رهبری را به عهده گرفت».

گرچه كه در دوران امامت امام رضا علیه السلام دو مرحله فعالیت در سالهای خلافت هارون و سالهای خلافت مامون را می توان از یكدیگر جدا كرد و برای هر یك از این دو مرحله ویژگیهای متمایز از دیگری یافت، اما اگر به ویژگی عمومی این دوران بنگریم، خواهیم دید «هنگامی كه نوبت به امام هشتم علیه السلام می رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شیعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسیار زیاد است كه منتهی می شود به مسئله ولایتعهدی. البته در دوران هارون، امام هشتم در نهایت تقیّه زندگی می كردند. یعنی كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهی با پوشش كامل ... مثلاً دعبل خزاعی كه در باره امام هشتم در دوران ولایتعهدی آن طور حرف می زند دفعتاً از زیر سنگ بیرون نیامده. جامه ای كه دعبل خزاعی می پرورد یا ابراهیم بن عباس را كه جزو مداحان علی بن موسی الرضاست، یا دیگران و دیگران این جامعه بایستی در فرهنگ ارادت به خاندان پیغمبر سابقه ای نداشته باشد. آنچه در دوران علی بن موسی الرضا علیه السلام یعنی ولایتعهدی پیش آمد نشان دهنده این است وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهای آنان نسبت به اهل بیت در دوران امام رضا علیه السلام خیلی بالا بوده است. به هر حال همه اینها موجب شد كه علی بن موسی الرضا علیه السلام بتوانند كار وسیعی بكنند كه اوج آن به مساله ولایتعهدی منتهی شد».

حقیقت آن است كه در این دوران، بدی اوضاع میان امین و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگین رسالت خویش را بر دوش كشد، بر تلاشهای خود بیفزاید، و فعالیتهای خود را دوچندان كند، چه در این زمان زمینه آن فراهم گشت كه شیعیان با او تماس گیرند و از رهنمودهای او بهره جویند، و همین امر در كنار برخوردار بودن امام از ویژگیهای منحصر به فرد و رفتار آرمانی كه در پیش گرفته بود سرانجام به تحكیم پایگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمینهای مختلف حكومت اسلامی انجامید. او خود یك بار زمانی كه درباره ولایتعهدی سخن می گوید، به مامون چنین اظهار می دارد: «این مساله كه بدان وارد شده ام هیچ چیز بر آن نعمتی كه داشته ام نیفزوده است. من پیش از این در مدینه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهایم در شرق و غرب اجرا می شد و گاه نیز بر الاغ خود می نشستم و از كوچه های مدینه می گذشتم، در حالی كه در این شهر عزیزتر از من كسی نبود». در این جا بسنده است سخن ابن مونس - دشمن امام - را بیاوریم كه به مأمون می گوید: ای امیر مؤمنان، این كه اكنون در كنار توست بتی است كه به جای خدا پرستش می شود.


اجل

«اجل» دو معنا دارد؛ طول عمر و مدت زندگى انسان در این دنیا اجل است، نهایت عمر او و زمانى كه او از حیات و زندگى منقطع مى گردد نیز اجل نام دارد. پس حضور انسان در گذرگاه شب و روز مانند بعضى محصولات، تاریخ مصرف دارد و مدّت عمر و زندگى اش گذرنده است. «نقص» در لغت عرب، بر سه نوع استعمال شده، هم به عنوان فعل لازم به كار مى رود، هم به عنوان فعل متعدى یك مفعولى و هم به عنوان فعل متعدى دو مفعولى. نقصان، در این روایت شریف نیز به هر دو معناى لازم و متعدى افاده معنا مى كند. از آن جهت كه عمر آدمى بنابر شرایط خلقت، امرى است محدود و زمان مند، پس منقوص بودن آجال، لازم است؛ اما از سوى دیگر، چون دستى قدرتمند وجود دارد كه پیمانه معلوم القدر عمر را به اراده خود و بنابر نوع زندگى خود انسان كم و زیاد مى كند و در آن نقصان وارد مى سازد واژه نقص متعدّى مى گردد. (با فاعلیت حضرت حق و مفعولیت نفس عُمر). دست قدرت خداوند عمر را كم مى كند و مقدار آن را تغییر مى دهد. پس این عمر هم ناقص است و هم منقِّصى قادر دارد. مانند سرمایه و مال التجاره اى كه تاجر یك روز آن را به كار مى بندد و موجب ازدیادش مى شود و روز دیگر از آن استفاده نكرده و بالاخره روزى آن را خرج مى كند و موجبات نقصانش را فراهم مى سازد. توانایى هاى انسان نیز این گونه است. توان درك و ذهن آدمى، یك روز عالى و در سطح بالایى قرار دارد و روز دیگر رو به نقصان و ضعف مى رود. زوال عمر، گرچه همیشه مورد غفلت انسان هاست، اما لحظه لحظه پیش مى رود و به سرعت طى مى شود، اما در این میان عواملى وجود دارد كه موجب بركت و ازدیاد عمر مى گردد؛ مانندصله رحم، عفو و گذشت و ... كه در روایات، شرح آنها آمده است.

انسان در گذرگاه دنیا

پیامبر اكرم در این بخش از وصیت خود به ابوذر، آدمى را موجودى مى داند كه در معبر و گذرگاه روز و شب واقع شده است. در روایات و آیات و اشعار و امثال، به جز در یكى از عبارات حضرت امیر (علیه السلام)، چنین تعبیرى نیامده است. این تعبیر، یعنى انتساب «ممر» به «روز و شب» از ابتكارات بلاغى شخص پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است. در این تعبیر ظریف، یك نكته ادبى و یك نكته معنوى به نظر مى رسد: از لحاظ ادبى، كلمه ممر در این جا، هم به معناى «اسم مكان» قابل تصور است و هم به معناى «اسم زمان» یعنى مى توان محل حضور انسان را مكان عبور و مرور زمان دانست و نیز مى توان این محل را ظرف زمانى براى طى شدن لحظه هاى زمان فرض كرد. اما نكته معنوى این كه شب و روز مانند سیل و طوفانى هستندكه در راه عبور خود، آدمى را با خود مى برند و انسان، در این حركت قهرى قرار داده شده و وقت حضور وى در این معبر نیز محدود و معیّن است.

منبع:   http://www.sailor-weblog.mihanblog.com/page/2

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 12:40  توسط س.کامل  | 
غيبت و راز طول عمر حضرت مهدى - عجل ا... تعالى فرجه الشريف -


در ابتداى اين بخش، به آن دسته از عقايدشيعه - پيرامون امام عصر «عج‏» - كه باعث‏طرح سؤالاتى از جانب مخالفان شده است،اشاره مى‏كنيم:

1- مهدى «عج‏»، دوازدهمين امام وجانشين پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» و فرزند امام حسن‏عسكرى‏«عليه السلام‏» است.

2- مهدى «عج‏» هم اكنون زنده است وبيش از هزار سال از عمر او مى‏گذرد.

3- مهدى «عج‏» زنده است ولى ازنظرها پنهان است. ايشان زندگى طبيعى‏دارند ولى به طور ناشناس در همين جهان‏زندگى مى‏كنند. (1)

ديگر فرق اسلامى به جز معدودى عقيده‏دارند كه ايشان در آخر الزمان متولدمى‏گردند هرچند از دودمان پيامبراند. آنان‏طول عمر و غيبت طولانى براى آن حضرت‏قايل نيستند. البته عده كمى از اهل سنت نيزاو را فرزند امام حسن عسكرى‏«عليه السلام‏»مى‏دانند.
طول عمر انسان

عمرهاى عادى كه ما ديده‏ايم غالبا از100 يا 150 سال تجاوز نمى‏كنند، آنها هم‏جزء نوادر محسوب مى‏شوند. ولى آيا عمرطبيعى حد ثابتى دارد؟ آيا راهى براى‏افزايش طول عمر هست؟ آيا انسان ماننديك باطرى كوچك، عمر معينى دارد؟ مثلا24 ساعت پشت‏سر هم كار كند، سپس‏نيروى آن تمام شود؟ در جهان همه نوع دوام‏و بقايى وجود دارد. در دل اتمها ذراتى‏هستند كه 11000 ثانيه عمر مى‏كنند ولى درمقابل، عمر كره زمين به 5000 ميليون‏سال تخمين زده شده است. (2)

دليل زنده‏اى كه براى اثبات اين‏عقيده مى‏توان اقامه كرد، آزمايشهايى‏است كه گروهى از دانشمندان بر روى‏گياهان و حيوانات به عمل آورده‏اند ودر شرايط خاصى در آزمايشگاه‏توانسته‏اند گاهى عمر يك موجودزنده را به 12 برابر افزايش دهند، اگرفرضا چنين آزمايشى روى انسان انجام‏گيرد، عمر او به بيش از 1000 سال نيزمى‏رسد.

اگر هم فرض كنيم نوع انسان به‏طبع نخستين خود، حد ثابتى از عمردارد اين موضوع را نمى‏توانيم تعميم‏بدهيم. زيرا افرادى استثنايى وجوددارند كه عمرشان با استانداردها وضوابط علمى مطابقت ندارد.
ايراد مخالفان از طول عمر امام‏زمان «عج‏»

اگر مشكل طول عمرحضرت‏«عج‏»، از جانب ماترياليستهاكه همه چيز را از زاويه مادى و قوانين‏مادى طبيعى نگاه مى‏كنند، مطرح‏شود، پاسخ همان است كه در بحث‏قبل آمد. ولى اگر از سوى خداپرستانى‏چون مسيحيان و يهوديان يا اهل تسنن‏بيان شود، در جواب آنان علاوه برآنچه گذشت، سخنان ديگرى نيزداريم.

آنها براى قدرت بى‏پايان خداوند وبراى فرستادگان، معجزات فراوانى‏قايل هستند. به تعبير ديگر خدا راحاكم بر قوانين طبيعى مى‏دانند، نه‏محكوم اين قوانين و هرچه خدا اراده‏كند همان مى‏شود و اراده او مافوق‏علل طبيعى است. آيا در ابتداى خلقت‏حد متوسط عمر يك انسان معمولى،1000 سال نبود ؟ آيا كسى از اين امورتعجب مى‏كرد و آن را خرق عادت‏مى‏دانست ؟ پزشكان معاصر ودانشمندان زيست‏شناس و بيولوژ -يستها، بعد از مدتها تجربه و آزمايش وسپرى كردن عمر خود در كنج‏آزمايشگاهها به اين نتيجه رسيده‏اندكه همه بافتهاى مهم بدن انسان، ازعمر جاويد برخوردار است و اگرعاملى پيش نيايد براى هميشه زنده‏خواهند ماند.

مسيحيان معتقدند كه دشمنان‏مسيح او را به دار آويختند. پس از چندروز عيسى‏«عليه السلام‏» برخاست و به‏آسمان رفت و الآن نيز زنده است. ولى‏ما شيعيان كشته شدن آن حضرت رارد مى‏كنيم و معتقديم ايشان زنده‏است. از طرفى هيچ مسلمانى عمرطولانى نوح «عليه السلام‏» را انكار نمى‏كندچون صريحا در قرآن آمده است:

«فلبث فيهم الف سنة الا خمسين‏عاما» (3)

داستان عزيز كه در قرآن آمده وانگورى كه 100 سال تازه و سالم بود.پس صحيح و سالم نگهداشتن انگورمهمتر است‏يا بدن حضرت حجت‏«عج‏» ؟

جريان اصحاب كهف و حضرت‏خضر«عليه السلام‏» را نيز مى‏توان شاهدآورد (4). در اين امر به هر حال كسانى درشك هستند كه غرق در ماده وطبيعت‏اند، به روى حقايق چشم‏بسته‏اند و قادر به درك بعضى امورنيستند. به هر حال خفاشان نور آفتاب‏را نمى‏بينند.
فايده وجود امام در دوران غيبت

پيامبر اكرم‏«صلى الله عليه وآله‏» در پاسخ اين‏پرسش كه فايده وجود مهدى در عصرغيبت چيست، فرمودند: «اى والذى‏بعثنى بالنبوة انهم ينتفعون بنور ولايته‏فى غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان‏جللها السحاب.»

«آرى سوگند به خدايى كه مرا به‏نبوت برگزيد مردم از رهبرى او دردوران غيبتش بهره مى‏گيرند همانگونه‏كه از خورشيد به هنگام گرفتن و رفتن‏آن پشت ابر بهره مى‏برند.»

آثار وجود آن حضرت در دوران‏غيبت عبارت است از:
1- اميدبخشى:

شيعه به وجود امام زنده عقيده‏دارد; هرچند او را نمى‏بيند، ولى خودرا تنها نمى‏داند. رئيس يك جمعيت‏ياكشور، مادام كه زنده است هر چند درسفر باشد، مايه حيات و حركت و نظم‏و آرامش آنهاست ولى شنيدن ازدست دادن او، گرد ياس و نا اميدى برهمه مى‏پاشد. (5) شيعه همواره انتظاربازگشت آن سفر كرده را كه قافله دلهاهمراه اوست، مى‏كشد; انتظارى‏سازنده و اثربخش كه هر روز احتمال‏ظهور او را مى‏دهد. در روايات بسيارزيادى در منابع مذهبى آمده كه‏امام‏«عج‏» بطور مداوم در دوران‏غيبت، مراقب حال پيروان خويش‏است و طبق يك الهام الهى از اوضاع واحوال آنها آگاه مى‏شود و به روايتى‏همه هفته، برنامه اعمال آنها به نظر اومى‏رسد و از كردار آنها آگاه مى‏شود. (6)
2- پاسدارى آيين خدا:

مهدى «عج‏» حافظ اسرار الهى‏است و حامل حقيقت دين و سرانجام‏خواهد آمد و دلايل و نشانه‏هاى‏روشن پروردگار باطل نمى‏گردد.
3- تربيت‏يك گروه ضربتى آگاه:

آنگونه كه از روايات اسلامى برمى‏آيد، گروه كوچكى از آماده‏ترين‏افراد كه سرى پرشور از عشق خدا ودلى پر ايمان و اخلاص براى تحقق‏بخشيدن به آرمان اصلاح جهان دارند،با او در ارتباطند و از طريق اين پيوندتدريجا ساخته مى‏شوند و روح‏انقلابى بزرگترى كسب مى‏كنند;انقلابى سازنده و بارور براى ريشه‏كن‏ساختن هرگونه ظلمى.
4- تاثير روحانى و نامحسوس:

مى‏دانيد كه خورشيد يك سلسله‏اشعه نامرئى دارد به نام اشعه مافوق‏بنفش و مادون قرمز و يك سلسله‏اشعه‏هاى مرئى كه از تركيب آنها با هم‏هفت رنگ معروف حاصل مى‏شود.يك رهبر بزرگ آسمانى نيز، اگر پيامبرباشد يا امام علاوه بر تربيت تشريعى‏كه از طريق گفتار و رفتار و تعليم وتربيت عادى صورت مى‏گيرد، نوعى‏تربيت روحانى از راه نفوذ معنوى دردلها و افكار دارد كه مى‏توان آن راتربيت تكوينى ناميد.
5- ترسيم هدف آفرينش:

هيچ عاقلى بدون هدف گام برنمى‏دارد و هر حركتى كه در پرتو عقل‏و علم انجام گيرد در سير، هدفى‏خواهد داشت. براى بيان بهتر مطلب‏مثالى مى‏آوريم; در باغى در لابلاى‏بوته‏هاى گل و درختان، علفهاى هرزمى‏رويد. هرگاه به آبيارى آن گلهاى‏زيبا و درختان تنومند مى‏پردازيم،علفهاى هرزه نيز سيراب مى‏شوند واگر گلها و درختان خشك شود، ازآبيارى دست مى‏كشيم.

جهان آفرينش مانند باغ پر طراوت‏و انسانها مانند علفها و بوته‏هاى باغندو همان گروهى كه هدف اصلى‏آفرينش را تشكيل مى‏دهند، توجيه‏كننده هدف آفرينش و مايه نزول هرخير و بركتند. پس وجود مبارك آن‏حضرت‏«عج‏» نيز همچون باران‏رحمت و فيض خداست اعم از اينكه‏در ميان مردم آشكارا زندگى كند ياناشناس بماند. چنانكه از معصومين‏«عليهم السلام‏» نقل شده است:

« بيمنه رزق الورى و بوجوده‏تثبت الارض و السماء »

به بركت وجود او مردم روزى‏مى‏برند و به خاطر او آسمان و زمين‏برپاست.
6- امتحان و آزمايش:

گروهى كه ايمان محكمى ندارند،باطنشان ظاهر مى‏شود و كسانى كه‏ايمان در اعماق دلشان ريشه كرده‏است‏به واسطه صبر و ايمان به غيب،ارزششان معلوم و به درجاتى نائل‏مى‏شوند.

به وسيله غيبت از بيعت كردن باستمكاران محفوظ مى‏ماند.

امام رضا«عليه السلام‏» به حسن بن فضال‏مى‏فرمايد: گويا شيعيانم رامى‏بينم كه هنگام مرگ سومين‏فرزندم امام حسن عسكرى‏«عليه السلام‏»،در جستجوى امام خود همه جارا مى‏گردند، اما او رانمى‏يابند. حسن بن فضال گويد: چراغايب شود؟ امام‏«عليه السلام‏» مى‏فرمايد:براى اينكه وقتى با شمشير قيام‏كند، بيعت احدى برگردنش‏نباشد. (7)

به وسيله غيبت از خطر قتل‏نجات مى‏يابد. (8)

زراره گويد: حضرت صادق‏«عليه السلام‏»فرمود: قائم بايد غايب شود. عرض‏كردم: چرا ؟ فرمود: از كشته شدن‏مى‏ترسد. (9)

چرا امام زمان (عج) ظهورنمى‏كنند با اينكه ظلم و فساد عالم رافرا گرفته است ؟

براى تحقق يك انقلاب همه جانبه‏در سطح جهانى، تنها وجود يك رهبرشايسته كافى نيست‏بلكه آمادگى‏عمومى لازم است و متاسفانه هنوزدنيا آماده پذيرش چنان حكومتى‏نشده است. به علاوه مردم بايد به قدركافى تلخيها و بى عدالتيها و ضعف‏قوانين را لمس كنند. مردم بايداحساس كنند كه بحرانهاى كنونى،زاييده نظامهاى كنونى است و اين‏نظامها از حل بحرانها سرانجام‏عاجزند. مردم بايد تشنه شوند چرا كه‏تا تشنه نشوند، سراغ چشمه آب‏نمى‏روند. از سوى ديگر گرد آوردن‏تمام مردم جهان در زير يك پرچم‏گسترده، به تعليم و تربيت و رشدفرهنگى بالا و نيز به تكامل صنعتى‏نياز دارد.

امام منتظر «عج‏» نيز همچون‏منتظران خود در انتظار است. ما درانتظار مقدم اوييم و او در انتظار صدورحكم ظهور از جانب حق تعالى.

«اللهم اجعلنا من انصاره و اعوانه‏»

پى‏نوشتها:

1) مكارم شيرازى - ناصر: مهدى انقلابى بزرگ، ص‏211-260

2) همان منبع

3) عنكبوت، آيه 14

4) و لبثوا فى كهفهم ثلاث مائه سنين و ازدادواتسعا (كهف / 25)

5) رك: مكارم شيرازى: همان منبع، ص‏250-265; سعيد - حسن: خدا و مهدى، ص 160

6) مكارم شيرازى: همان منبع، ص 255

7) امينى - ابراهيم: دادگستر جهان، ص 147

8) اثبات الهداة، ج 6، ص 431

9) علت ترس آن حضرت اين است كه كشته‏شدن ايشان به صلاح جامعه و دين نيست زيرا هريك از امامان «عليهم السلام‏» پس از شهادت جانشينى‏داشتند اما امام زمان (عج) جانشينى ندارند و دراين صورت زمين خالى از حجت مى‏ماند.

منابع

1) لباف - على: الفباى محبت امام عصر، تهران، بدر، 1374، چاپ اول

2) حكيمى - محمدرضا: خورشيد مغرب، تهران، فرهنگ اسلامى، 1360

3) سعيد - حسن: خدا و مهدى، تهران، نشر فرهنگى رجاء، 1364، چاپ چهارم

4) امينى - ابراهيم: دادگستر جهان، قم، شفق، 1367، چاپ دهم

5) جمعى از نويسندگان: معارف اسلامى، تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها

6) مكارم شيرازى - ناصر: مهدى انقلابى بزرگ: قم، هدف، 1367، چاپ دهم

7) دوانى - على: مهدى موعود، ( جلد سيزدهم، بحارالانوار، مجلسى )

منبع:  http://12emamezaman.blogfa.com/cat-7.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 12:15  توسط س.کامل  | 

نزول عذاب بر قوم يونس(ع)

هنوز يونس از نينوا دور نشده بود كه مردم اعلام خطر عذاب و پيش درآمد هلاكت خود را ديدند. هواي اطرافشان تيره و تار شد، رنگ رخسار آنها دگرگون گشت و اضطراب آنان را فرا گرفت و بيم و هراس بر آنها مستولي شد. در اين حال دريافتند دعوت يونس حق و هشدارش صحيح بوده است و بدون ترديد عذاب دامنشان را فرا مي گيرد و سرنوشت عاد و ثمود و نوح همانگونه كه شنيده بودند در مورد آنان نيز تكرار خواهد شد. در اين حال دريافتند كه بايد به خداي يونس پناه ببرند و به او ايمان آورند و از گذشته و گناهان خويش توبه نمايند. به همين منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بيابان ها نهادند و با آه و ناله و گريه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بين مادران و اطفالشان، و ميان حيوانات و بچه هايشان جدايي افكندند، ناله و فرياد آنان كوه و دشت را پر كرد و شيون مادران و غوغاي چهار پايان در نشيب و فراز كوه و دشت پيچيد! در اين حال خدا بال و پر رحمت خويش را بر سر آنان گشود و ابرهاي عذاب خود را از فراز آنان كنار زد، توبه آنان را قبول كرد و به ناله آنان پاسخ داد، زيرا در توبه خود بي ريا و در ايمان خود صادق بودند و خدا هم عقاب را از آنان برداشت و عذاب خود را بر طرف ساخت و مردم نينوا با ايمان كامل و امنيت خاطر به خانه هاي خود بازگشتند و آرزو كردند كه يونس به جمع آنان باز گردد و در بين آنان به عنوان پيغمبر و رسول، و رهبر و پيشوا زندگي كند. اما يونس نينوا را ترك كرده و آن سرزمين را رها نموده بود و به راه خود ادامه داد تا به دريا رسيد، آنجا عده اي را ديد كه قصد عبور از دريا را داشتند، لذا از آنان اجازه خواست كه با آنان همسفر گردد و بر كشتي ايشان سوار شود. مردم خواست او را با آغوش باز پذيرفتند و او را ارج نهادند و به وي احترام گذاشتند، زيرا آثار بزرگواري و عظمت روح در سيماي او ديده مي شد و پيشاني درخشانش از تقوا و پرهيزكاري او خبر مي داد، اما كشتي هنوز از ساحل دور نشده بود و از خشكي فاصله زيادي نگرفته بود كه دريا طوفاني شد و امواجي سهمگين كشتي را متلاطم ساخت و سرنشينان كشتي فرجام بدي را براي خود پيش بيني مي كردند، چشم ها خيره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پاي افراد به لرزه در آمده بود و در اين حال راهي جز سبك كردن كشتي به نظرشان نمي رسيد. مسافرين با يكديگر مشورت كردند كه چه كنند، سپس به توافق رسيدند كه قرعه بياندازند و به نام هر كس افتاد او را به دريا بيافكنند. پس قرعه انداختند و به نام يونس در آمد، ولي به خاطر احترام و ارزشي كه براي او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دريا اندازند؛ پس بار ديگر قرعه را تجديد كردند، باز هم به نام يونس در آمد، اما اين بار هم دريغ كردند كه او را به دريا افكنند و براي سومين بار قرعه انداختند و اين بار نيز قرعه به نام يونس در آمد.

يونس(ع) در شكم ماهي

يونس چون ديد سه بار قرعه به نامش در آمد، دريافت كه در اين پيشامد سرّي نهفته است و خدا در اين حادثه تدبير و حكمتي دارد. سپس به اشتباه خود پي برد و دريافت كه قبل از اين كه اجازه هجرت و ترك شهر و مردمش را داشته باشد و پيش از صدور امر الهي، قوم و ديار خود را ترك كرده است. به همين جهت خود را در ميان دريا انداخت و جان خويش را تسليم امواج خروشان دريا كرد و در اعماق دريا و در آغوش متلاطم امواج و ظلمت دريا فرو رفت. در اين هنگام خدا به ماهي بزرگي دستور داد يونس را ببلعد و او را در شكم خود مخفي سازد ولي نبايد گوشت او را بخورد و استخوانش را بشكند، زيرا او پيغمبر خداست كه دچار عجله و ترك اولايي شده و از تعجيل خود نادم و پشيمان است. سپس ماهي را وحي كرد يونس امانتي است در شكم تو و هر گاه خدا دستور داد بايد او را سالم تحويل دهي. يونس در شكم ماهي قرار گرفت و ماهي امواج را شكافت و در اعماق تيره دريا فرو رفت، عرصه بر يونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در اين حال از درگاه خداي يكتا استمداد طلبيد و به ياور مصيبت زدگان و دادرس ستمديدگان پناه آورد؛ خدايي كه رحمان و رحيم، توبه پذير و بخشنده گناهان است. يونس "در قعر دريا و تاريكي هاي آن فرياد برآورد: اي معبود سبحان، خدايي غير از تو نيست. بار خدايا! تو منزهي و من درباره خود از ستمگرانم!" خدا دعاي يونس را به اجابت رساند و به ماهي فرمان داد كه ميهمان خود را در ساحل دريا بگذارد، زيرا كه او كيفر مقدر و مدت حبسش را به پايان رساند. ماهي يونس را با بدني لاغر و نحيف كنار ساحل انداخت، رحمت خدا او را دريافت و بوته كدويي بالاي سرش روييد، يونس از ميوه آن خورد و در سايه اش آرميد تا نيروي خود را باز يافت و به زندگي اميدوار شد. سپس خدايتعالي به او وحي كرد " به شهر خود باز گرد و به جمع بستگان و طايفه خود بپيوند، زيرا آنها ايمان آورده اند، بت ها را كنار گذاشته و اكنون در جستجوي تو و منتظر بازگشت تو هستند." يونس به شهر خود بازگشت و با تعجب ديد آنهايي كه به هنگام هجرت يونس به پرستش بت ها كمر بسته بودند، اكنون زبانشان به ذكر خدا باز شده است و خداي يكتا را سپاس و ستايش مي كنند.

منبع:  http://1583.blogfa.com/post-14.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 12:6  توسط س.کامل  | 

حسين بن على(عليه السلام) مظهر عزت

مشاهده كردم امام(ع)با مرگ دست وپنجه نرم مى‏كند. به خدا سوگند، تا آن زمان كشته‏اى آغشته به خون‏زيباتر و نورانى‏تر از او نديده بودم. نور چهره، زيبايى و هيبتش‏مرا از پرداختن به فكر كشته شدنش باز داشت و در همان حال، آن‏حضرت درخواست آب مى‏كرد... .

پس از اين كه همه ياران و اصحاب امام حسين(ع)در روز عاشورابه شهادت رسيدند، امام(ع)به عمربن‏سعد ملعون فرمود: «يكى ازاين سه پيشنهاد را در باره من بپذير!» ابن سعد پرسيد:
«چيست؟»امام حسين(ع)فرمود: «مرا آزادگذارى تا به مدينه،حرم جدم رسول خدا(ص)، باز گردم.»
ابن سعد: «اين خواسته غير قابل قبول است.»
امام حسين(ع): «شربت آبى به من بياشامان، جگرم از تشنگى‏خشكيده است.»
عمربن سعد: «اين نيز غير ممكن است.»
امام حسين(ع): «اگر راهى جز كشتن من نيست، پس تك تك با من‏مبارزه كنيد.» (9)
و نيز عبدالحميد گويد: «در همان حال كه امام‏حسين درروزعاشورا در ميدان جنگ ايستاده بود، احساسات و عواطف دشمن رابرمى انگيخت تا شربتى آب به او دهند و مى‏فرمود: «آيا كسى هست‏كه به آل رسول(ص)رحم و عطوفت و مهربانى كند؟...» (10)
در پاسخ بايد گفت: پيشوايان معصوم:به دو دليل به چنين‏كارهايى‏اقدام مى‏كنند:
الف)اتمام حجت و بستن هرگونه راه عذر و بهانه برگمراهان ومنحرفان.
خداوند متعال پيامبران را براى راهنمايى بشر فرستاد تا افرادمستعد و حقجو از راهنمايى آنان بهره برده، به خوشبختى نايل‏آيند و راه هرگونه عذرتراشى و بهانه جويى بر گمراهان بسته شود. قرآن كريم در باره پيروزى مسلمانان در جنگ بدر مى‏فرمايد: «(شما در بدر در مقابل هم قرار گرفتيد.)تا خدا كارى را كردنى‏بود، به انجام رساند تا آن كه هركه هلاك مى‏شود با حجتى روشن هلاك‏شود و آن كه(به هدايت)زنده مى‏ماند، به حجتى روشن زنده بماند; وهر آينه خدا شنوا و دانا است. » (11)
ب)نكته ديگر در حل اين مشكل، اين است كه كمالات انسانى هيچ‏گونه منافاتى با يكديگر ندارند و همه قابل جمعند. برخوردارى ازيك كمال انسانى به گونه‏اى نيست كه سبب از بين رفتن ديگر كمالات‏گردد. اگر وجود يكى از فضايل در انسان به حدى رسيد كه كمال‏ديگرى را از بين برد، آن صفت از كمال بودن خارج شده است و ديگرنمى‏توان آن را از فضايل انسانى به شمار آورد. براى مثال اگرعزت نفس سبب از بين رفتن تواضع و فروتنى در انسان گردد، آن صفت‏ديگر عزت نفس نيست‏بلكه غرور، تكبر و خودخواهى است. از اين رو،عمل به تعهدات انسانى، وفاى به عهد و پيمان و... را نبايد دليل‏برذلت و ترس و زبونى دانست. همان گونه كه پيامبراكرم(ص)در عمل‏به پيمان صلح حديبيه مسلمانان پناهنده را به مشركان تحويل‏مى‏داد و امام‏حسن مجتبى(ع)به خاطر عمل به مفاد صلح با معاويه‏حركت مسلحانه نكرد.
باتوجه به مطلب فوق، بايد گفت: پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)در عين برخوردارى از عزت و شرافت از رحمت، عطوفت،مهربانى و خيرخواهى نيز در حد اعلا برخوردار بودند. براساس‏جمله: «يامن سبقت رحمته غضبه‏» هدايت الهى مبتنى بر رحمت،عطوفت، مهربانى و خيرخواهى است; خشونت‏خلاف اصل است و حالت‏استثنايى دارد. دستور به آغاز هركار با نام «خداوند رحمن ورحيم‏» دليل بردرستى اين مطلب است. پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)نهايت تلاش خود را براى هدايت گمراهان به كار مى‏گرفتند ودر اين راه از هيچ كوششى فروگذار نمى‏كردند. آنان در برخورد باگمراهان چنان رفتار مى‏كردند كه تا حد امكان آنان را جذب كنند واز هرگونه برخورد تند و خشن كه ممكن بود حسى لجاجت و انتقام‏آنان را تحريك كند و به واكنش منفى انجامد. دورى مى‏كردند. برخورد پيامبر بزرگوار اسلام(ص)و امامان معصوم(عليهم السلام)بامخالفان بسان برخورد پدرى دلسوز و مهربان با فرزند سركش وبريده از خانواده است كه هرچه فرزند بيشتر طغيان و سركشى كند،پدر بيشتر نرمش نشان مى‏دهد تا مبادا برخورد تند او فرزند رافرارى داده، به دامن دشمنان و شيادان بيندازد. اين گونه رمش‏برخاسته از رحمت، عطوفت، مهربانى و خيرخواهى به ظاهر بدون‏توجه به فلسفه آن خلاف عزت و شرافت مى‏نمايد; ولى با توجه به‏فلسفه آن، دليل بربزرگى، عظمت و... پيشوايان معصوم(عليهم‏السلام)است و با شرافت و عزت آن بزرگواران هيچ گونه منافاتى‏ندارد.
چنين برخوردى كه كسى با دشمن خود تا اين حد خيرخواهى، محبت‏و عطوفت داشته باشد. از توان و قدرت انسانهاى عادى خارج است واز معجزات امامان(عليهم السلام )به شمار مى‏آيد.
با روشن شدن مطلب فوق، در مى‏يابيم تمام اعمال و سخنان امام‏حسين(ع) كه ممكن است‏برخى آنها را با عزت و رافت‏سازگارندانند. از روح مهربانى، عطوفت، خيرخواه و مشتاق هدايت مردم‏آن حضرت است. امام حسين(ع)حتى براى نجات دشمنان خود كه كمربه قتلش بسته بودند. نهايت تلاش خود را به كار بست.
اگر سالار شهيدان از اشخاصى مانند عبيدالله بن حر تقاضاى كمك‏كرد، براى ترس از شهادت و كشته شدن نبود; زيرا حضرت نيك‏مى‏دانست كمك اين افراد نمى‏تواند سرنوشت‏حادثه كربلا را تغييردهد. اين يارى جويى به خاطر اين بود كه مردم با كمك به وى وشهادت در ركاب حضرتش به سعادت ابدى نايل گردند.
اگر سرور آزادگان در روزعاشورا به طور مكرر جمله «آياكسى‏هست مرا يارى كند؟ » را تكرار كرد و به موعظه لشكر عمربن‏سعدپرداخت و از هر وسيله ممكن براى تحريك احساسات آنان استفاده‏كرد، همه به اين دليل بود كه بتواند تعدادى از يزيديان را ازگمراهى نجات داده، وارد بهشت‏با صفاى حسينى كند.
گواه درستى اين سخن، آن است كه امام(ع)از كسانى كه حاضر به‏يارى‏اش نمى‏شدند، تقاضا مى‏كرد كربلا را ترك گويند و دست كم به‏سپاه دشمن نپيوندند تا به گناه شركت در قتل امام(ع)يا ترك يارى‏وى آلوده نگشته، به شقاوت ابدى گرفتار نيايند.
اين كه امام حسين(ع)در شب عاشورا بيعت را از يارانش برداشت وآنان را آزاد گذاشت تا به ميل خود راهشان را انتخاب كنند، يكى‏از اسرارش اين است كه به ياران خود بگويد: من به شما نيازندارم و در هرحال كشته خواهم شد. اين شما هستيد كه بايد بين‏سعادت جاودانى و شقاوت ابدى يكى را انتخاب كنيد.
بنابرآنچه گفته شد، نداى «هل من ناصرينصرنى‏» امام حسين(ع)،به ظاهر درخواست كمك و تقاضاى يارى از ديگران و در باطن تقاضاى‏يارى رساندن و كمك كردن به انسانهاى ناتوان و درمانده از رسيدن‏به كمال و سعادت. معناى واقعى آن چنين است: «آيا كسى هست من‏يارى‏اش كرده، به سعادت رسانم؟ آيا كسى هست دستش را گرفته، ازورطه هلاكت نجاتش دهم؟ آيا كسى هست او را از ظلمت‏يزيدى خارج‏كرده، به نور حسينى وارد كنم؟»همان گونه كه خداوند در اين آيه: «اگر مرا يارى كنيد، شمارا يارى مى‏كنم.» درظاهر از بندگان خود تقاضاى كمك مى‏كند، ولى‏باتوجه به اين كه خداوند غنى مطلق است و به كسى نياز ندارد، درواقع دعوت براى يارى بندگان و نجات آنهاست.
بنابر آنچه گذشت، مشكل درخواست آب از جانب امام حسين(ع)نيزحل مى‏شود. امام حسين(ع)مى‏خواست‏با تحريك احساسات و به رحم‏آوردن دشمن، آنان را به خود جذب كرده، به سعادت رساند; زيرابسيار اتفاق افتاده كسانى به خاطر خدمتى ناچيز به امام(ع)موفق‏به توبه شدند. مگر نه اين است كه حر به خاطر ادب و احترام به‏امام حسين(ع)موفق به توبه شد. امام(ع)با در خواست آب مى‏خواست‏زمينه توبه و بازگشت را در افراد قابل فراهم سازد.

منبع:  http://1583.blogfa.com/post-5.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 12:0  توسط س.کامل  | 

علت غيبت‏ حضرت ولى عصر (عج)

علت غيبت‏حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - يكى از رازهاى الهى بوده و ممكن است ما نتوانيم به كنه آن واقف شويم . غيبت موقت رهبران الهى از ميان مردم ،در امت‏هاى پيشين نيز سابقه داشته است: موسى بن عمران عليه السلام چهل روز از امت‏خود غايب شد و در ميقات به سر برد (اعراف/142). حضرت مسيح عليه السلام به مشيت الهى از ديدگاه امت‏خويش پنهان گرديد، و دشمنان قادر به كشتن او نگشتند (نساء/158). حضرت يونس عليه السلام مدتى از قوم خود غايب گشت (صافات/140). اصولا هرگاه مطلبى از طريق نقل متواتر ثابت‏شود ولى انسان نتواند به راز آن كاملا پى ببرد، نبايد آن را مورد ترديد يا انكار قرار دهد، زيرا در اين صورت بخش عظيمى از احكام الهى، كه از مسلمات و ضروريات دين اسلام به شمار مى‏رود، مورد ترديد واقع خواهد شد. يبت‏حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - نيز از اين قاعده استثنا نيست وعدم اطلاع از سر يا اسرار حقيقى آن، مجوز ترديد يا انكار آن نمى‏تواند باشد. در عين حال بايد گفت كه مى‏توان راز غيبت را در حد فكر بشرى فهميد و آن اينكه:

اين آخرين حجت معصوم الهى براى تحقق بخشيدن به آرمانى بزرگ (گسترش عدل كلى و به اهتزاز درآوردن پرچم توحيد در جهان) در نظر گرفته شده است، و اين آرمان نياز به گذشت زمان و شكوفايى عقل و دانش بشر و آمادگى روحى بشريت دارد، تا جهان به استقبال موكب آن امام عدل وآزادى رود. طبيعى است كه چنانچه آن حضرت پيش از فراهم شدن مقدمات در ميان مردم ظاهر شود، سرنوشتى چونان ديگر حجت‏هاى الهى (شهادت) يافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ ديده از جهان برخواهد بست. به اين حكمت، در روايات نيز اشاره شده است. امام باقر عليه السلام فرمود: براى حضرت قائم - عجل الله تعالى فرجه الشريف - غيبتى است قبل از ظهور. راوى از علت آن پرسيد، امام فرمود: «براى جلوگيرى ازكشته شدن‏» (1). گذشته از اين، در برخى روايات مسئله امتحان و تمحيص خلق مطرح شده است، بدين معنى كه مردم در عصر غيبت در بوته آزمايش الهى قرار مى‏گيرند و مراتب استوارى آنان در ايمان و اعقتاد سنجيده مى‏شود. (2)

پى‏نوشتها:

1. كمال الدين، شيخ صدوق، باب 14، حديث 8،9، 10.

2. مجلسى، بحارالانوار، 52/102-113- 114، باب التمحيص و النهى عن التوقيت.

منبع:  http://12emamezaman.blogfa.com/cat-182.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 11:47  توسط س.کامل  | 

به نام حق

منتظر ، حسابش از همه ی عالم و آدم جداست .

منتظر که باشی دلت بی قرار دیدار می شود،

ثانیه ها را تعقیب می کنی ، لحظه هایت بوی خستگی نمی دهد.
منتظر که باشی غیرت پیدا می کنی ،
نمی توانی بی تفاوت بنشینی ،
کوچه به کوچه پسند و رضایت او را جستجو می کنی.
منتظر که باشی در سرت جز اندیشه ی دوست راه نمی دهی ،
چشمت را به در می دوزی ، زبانت ذاکر می شود
و دستت ….دستت سبزتر از همیشه به سوی آسمان بلند می شود
و تمنای حضورش را می کنی.
از تنهاییت به آستانش شکوه می بری ،
اشک می ریزی ، آه می کشی و می گویی
هرچه دل تنگت می خواهد.
منتظر که باشی صبح را با « عهد » آغاز می کنی ،
« آل یاسین » را به مدد می طلبی ،
« استغاثه » را می خوانی و هزار بار ختم « ندبه » می کنی
و …….
و اینها همه یاد اوست و برای او

افتادگی آموز گر طالب فیضی         هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

منبع : http://1583.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 11:44  توسط س.کامل  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 11:30  توسط س.کامل  |